نيّت

 سرفصل اين عبادت و نخستين امر واجب در نماز، «نيّت» است. و ...
 نيّت، تعيين كننده ارزش هر عمل است.
 اگر عبادتى، از جهت نيّت، خلل يابد و نمازگزار، دچار ريب و ريا گردد، كاراش بى نتيجه و عبادتش فاسد و رنجش بى اجر خواهد بود. بنا به اهميّت نيّت و خلوص و جايگاه رفيع آن در هر عبادت و عمل، به ويژه در نماز، به بحثى نسبتاً مبسوط درباره آن مى‏پردازيم.
 نيّت چيست؟
 انگيزه آگاهانه نسبت به هر عمل «نيّت» آن است و در عبادت، اين انگيزه بايد خدايى باشد و نماز به خاطر رضاى الهى و در جهت تأمين خواسته او و اجراى فرمانش و به قصد نزديك‏تر شدن به خدا (قصد قربت) انجام گيرد.
 اگر در عبادت و نماز، چنين نيّت خالصى وجود داشت، عامل قرب مى‏شود وگرنه جز دورى از خدا بازدهى ندارد.
 نيّت، آگاهى و توجّه به عمل و هدف آن است. هدف نماز كه «ياد خدا»ست بايد همواره در دل و ذهن نمازگزار، زنده باشد و انگيزه‏هاى مادّى و غير خدايى از جمله جلب رضايتِ مردم، ريا، خودنمايى و شهرت در دل و فكر، راه پيدا نكند.
 در جادّه‏ها، راه پر خطر را علايم بيشترى مى‏گذارند. راه بندگى خدا هم، پر از انواع خطرهايى است كه عمل و فكر و نيّت را تباه و منحرف مى‏سازد. و از اينجاست كه در متون دينى و رهنمودهاى پيشوايان اسلام، تعابيرِ «فىِ اللّه»، «لِلّه»، «فى‏سبيل اللّه» و ... فراوان به كار رفته است. در آيات قرآن، هفتاد بار كلمه «فى سبيل اللّه» (در راه خدا) درباره كارهايى همچون نماز، زكات، جهاد، هجر، شهادت، انفاق، به كار رفته است رنگِ «الهى» به هر كارى بخورد، آن را ارزشمند و جاودان مى‏سازد.(۱)
 در سايه نيّت خالص، كار كم، زياد مى‏شود. عمل كوچك، عظمت مى‏يابد، انفاقى اندك، پاداشى عظيم مى‏يابد، كار دنيايى و مادّى، به عملى اخروى و معنوى تبديل مى‏شود.
 اگر كسى عمرى در عبادت و روزه و جهاد و انفاق بگذراند، ولى نه بخاطر خدا، همه‏اش تباه است، و اگر دِرهمى انفاق، مرتبه‏اى جهاد، گامى كوچك، سجده‏اى كوتاه، براى خدا باشد، نزد خدا محفوظ است و از پاداش خدايى برخوردار.
 امام صادق عليه السلام فرموده است: «مَنْ اَرادَ اللّهَ بِالْقَليِلِ مِنْ عَمَلِهِ، اَظْهَرَهُ اللّهُ اَكْثَرَ مِمّا اَرادَ، وَ مَنْ اَرادَ النّاسَ بِالْكَثيرِ مِنْ عَمَلِهِ اَبَى اللّهُ اِلاً اَنْ يُقَلَّلَهُ فِى عَيْنِ مَنْ سَمِعَهُ» هر كه در كار اندك خود، هدف خدايى داشته باشد، بيش از آنكه خودش بخواهد، خداوند كار او  را بيشتر جلوه مى‏دهد و هر كه از كار زياد، جلب نظر مردم را بخواهد خداوند، كارهايش را در ديد شنونده، اندك جلوه مى‏دهد.
 دل‏ها به دست خداست و محبّت مردم نيز با اراده پروردگار است. اگر انسان، محبوبيّت و مودّت ديگران را هم بخواهد، بايد از خداوند كه «مقلّب القلوب» است بطلبد.
 به تعبير امام صادق عليه السلام: دل حرم خداست، و در اين حرم و حريم، نبايد غير خدا راه يابد.(۲)
 چون دل، سراى توست نه بيگانه‏
در راه دل نشسته و دربانم‏
 حاشا كه جز تو، ره به دلم يابد
جانم فداى تو، اى همه جانانم

 ۱) صبغةاللّه و من احسنُ من اللّه صبغة» بقره، آيه 138.
۲) القلب حرم اللّه ولا تُسكِنوا حرم اللّه غيراللّه» بحار، ج‏70، ص‏25.

نماز، سپاس نعمت

اگر كسى نعمتى به ما بخشيد و احسانى در حق ما كرد، با زبان و عمل، سپاسگزار او مى‏شويم.
 ما بنده خداييم و غرق در نعمت‏هاى او، پس در هر نفسى، نه يك نعمت بلكه صدها نعمت موجود است و بر اين نعمت‏ها نه يك شكر، بلكه هزاران شكر لازم است. كافى است كه اندكى چشم بصيرت بگشائيم و ببينيم لطف و فضل خدا را درباره خودمان، آنگاه خواهى‏نخواهى سپاس او خواهيم گفت.
 نماز، نوعى سپاس از نعمت‏هاى فراوان و بى‏شمار اوست.
 خداوند، به ما هستى بخشيد. آنچه براى زندگى مادى و معنوى لازم داشتيم، عطا كرد. هوش و عقل و استعدادمان داد. قطرات باران، برگ درختان، ماهيان دريا، پرندگان آسمان، نور خورشيد و هدايت عقل و ولايت پاكان و راهنمايى وجدان را جهت سعادت ما ارزانى داشت.
 اعضايى متناسب، قوايى مفيد، مربّيانى دلسوز، طبيعتى رام و مسخّر براى ما قرار داد، تا با او بيشتر آشنا باشيم. اگر لب ما نرم نبود، توان سخن گفتن نداشتيم. اگر انگشت شصت نداشتيم، حتّى دكمه يقه خود را نمى‏توانستيم ببنديم.
 اگر آب‏ها، شور و تلخ بود، درختان نمى‏روييد. اگر زمين جاذبه نداشت، اگر فاصله خورشيد به ما نزديك‏تر بود، اگر هنگام تولّد، مكيدن را نمى‏دانستيم، اگر قدرت نطق و گويايى نداشتيم، اگر چشم‏مان نابينا بود، اگر از موهبت عقل بى بهره بوديم ... و هزاران اگر ديگر. به تعبير قرآن، نعمت‏هاى الهى، قابل شمارش نيست. آيا اين همه نعمت، تشكّر لازم ندارد؟ آيا بى انصافى و حق ناشناسى نيست كه انسان، غرق نعمت‏هاى خدا باشد ولى حالت سپاس به درگاه صاحب نعمت نداشته باشد؟
 نماز، تشكّر از خداست كه ولىّ نعمت ماست، هر چه داريم از اوست.
 البتّه اين سپاس، براى خدا سودى ندارد، بلكه براى خودمان مفيد است و نشان معرفت ماست. همچنان كه تشكّر يك دانش‏آموز از معلّم، بيانگرِ كمال و رشد فكرى اوست و از تشكّر او چيزى عايد معلّم نمى‏شود.
 چه غافل‏اند، آنان كه بر سر سفره نعمت خدا، عمرى مى‏نشينند و يكبار هم به شكرانه اين موهبت‏ها در آستان آن خداى متعال، پيشانى عبوديت و سجده شكر بر زمين نمى‏گذارند!
    استقبال از نماز     `    
    ادب و آداب نماز
 حضور شاكرانه و عابدانه در برابر پروردگار، دلى پاك مى‏خواهد و نيّتى خالص، زندگى و رفتارى خداپسندانه مى‏طلبد و معرفتى عميق و بصيرتى مكتبى. زبانى دور از گناه مى‏خواهد و چهره‏اى نيالوده به نافرمانى معبود. توجّه و حضور قلب در نماز، ادب لازم در اين عبادت والاست.
 امام صادق عليه السلام فرمود: هنگام نماز، از دنيا و آنچه در آن است مأيوس شو، تمام هدف و توجّت به خدا باشد و ياد روزى باش كه در برابر دادگاه عدل الهى قرار مى‏گيرى.
 رعايت آداب ظاهرى و باطنى و شرايط صحّت و قبول و كمال، عمل را مطلوب خدا مى‏سازد و نماز را شايسته صعود به درگاه خدا مى‏سازد.

ادامه نوشته

سيماى نماز

در ميان اعمال عبادى، «نماز» برجستگى و درخشندگى خاصى دارد و جلوه درخشان عبادت و پرستش خدا به حساب مى‏آيد. اوصاف نماز، فلسفه و حكمتش، فايده و آثارش، شرايط و آدابش، مكان و زمانش در آيات و روايات بسيارى آمده كه پرداختن به آن‏ها طولانى خواهد شد. امّا سعى مى‏كنيم بر اساس قرآن و حديث، قطره‏اى از درياى معارف اسلامى درباره نماز را بازگوييم.
 نماز، بزرگ‏ترين عبادت و مهم‏ترين سفارش همه انبياست.
 لقمان، پسرش را به نماز توصيه مى‏كند.(۱)
 حضرت عيسى در گهواره مى‏گويد: خدايم مرا به نماز و زكات توصيه كرده است.(۲)
 رسول خدا صلى الله عليه وآله نماز را نور چشم خود مى‏داند. «قُرَّةُ عَيْنى‏ فِى الصَّلاةِ»(۳)
 نماز، فريضه‏اى است كه خدا را به ياد انسان مى‏آورد.(۴) و پيمان خدا با مردم است.(۵)
 نماز، سيماى مكتب است. «اَلصَّلوةُ وَجْهُ دينكُمْ»(۶)
 نماز، دواى تكبّر است. «وَ الصَّلاةَ تَنْزِيهاً عَنِ الْكِبْرِ»(۷)
 نماز، وسيله تشكّر و سپاس از نعمت‏هاى الهى است، عمود و پايه دين، كليد بهشت، وسيله آزمايش و شناخت مردم و محو كننده گناهان، و پاك كننده دل و جان آدمى است.

ادامه نوشته

نماز

آري اگر بجاي زصدق و صفا نماز
گردد يقين قبول در كبريا نماز
دورت كند ز منكر و فحشا بدون ريب
توأم شود اگر كه بصدق و صفا نماز
از پاي تا به سر همه نور خدا شوي
سازد تو را زقيد علايق رها نماز
اهل نماز را نبود غم ز مشكلات
زيرا كه هست بهر تو مشكل گشا نماز
جانم فداي سرور آزادگان حسين
كز جان و سر گذشت كه سازد بپا نماز
بنيانگذار نهضت خونين كربلا
آن خسروي كه خواند براي خدا نماز
يكسر گذشت از همه هستي كه جاودان
ماند ميان امت جدّش بجا نماز
«ماهر» ز آفتاب قيامت غمين مباش
چون سايه افكند بسرت در جزا نماز


علي غفرالهي (ماهر اصفهاني)

مساوات

از عمق سكوت تا خدا خوام رفت 

تا دورترین افق رها خوام رفت     

امروز در اندیشه ی زرین نماز 

از قوس سجود تا خدا خواهم رفت

خم ابرو

در نمــــــازم خــــــم ابروي تو با ياد آمد
حـــالتي رفت كه محراب به فرياد آمد
از من اكنون طمع صبر و دل و هوش مدار
كان تحمل كه تو ديدي همه بر باد آمد
باده صافي شد و مرغان چمن مست شدند
موسم عـاشقي و كــــار به بنيــــاد آمد
بوي بهبود ز اوضـــاع جهـــان مي‌شـــنوم
شـــادي آورد گـل و باد صبا شاد آمد
اي عروس هنــــر از بخت شكـــايت منما
حجلــــة حســــن بياراي كه داماد آمد
دلفريبـــــان نبـــــاتي همه زيـــــور بستند
دلبــرمــــاست كه با حسن خداداد آمد
زير بارنــــد درخــــتان كــــه تعلـق دارند
اي خـــوشا سرو كه از بار غم آزاد آمد
مطـــرب از گفـــته حافظ غزلي نغز بخوان
تـــا بگـويم كـــــه زعهد طربم ياد آمد

حافظ

نماز غربت

محمد علي عجمي
در غربت خويشتن وطن كردم
پيراهن كاغذي به تن كردم

دل باز نداشت از تهي دستي
دل را با شعر خود كفن كردم

هرجا كه نماز غربتي خواندم
يادي ز حسين (ع) و از حسن (ع) كردم

هم بوسه به جانماز گل دادم
هم سجده به ياس و ياسمن كردم

خون نفسم چكيد و جوهر شد
خون دل خويش را سخن كردم

¤¤¤¤
نيزه را سرور من! بستر راحت كردي
شام را غلغله ي صبح قيامت كردي
به لب تشنه ات آن روز اشارت مي كرد
خاتمي را در انگشت شهادت كردي

بانگ » لبيك« كه حجاج به لب مي آرند
آيه هايي ست كه بر نيزه تلاوت كردي...

سيماى سلام‏

سلام،   نامى از نام‏هاى خداست‏
 سلام،   تحيّت اهل بهشت به يكديگر است.
 سلام،   تحيت فرشتگان بهنگام ورود به بهشت است.
 سلام،   پيام پروردگار رحيم است.
 سلام،   پذيرايى شب قدر است.
 سلام،   اولين حق هر مسلمان بر ديگرى است.
 سلام،   كليد شروع هر كلام و نوشته‏اى است.
 سلام،   امان نامه از هرگونه ترس و شرّى است.
 سلام،   ساده‏ترين عمل نيك است.
 سلام،   نشانه تواضع و فروتنى است.
 سلام،   عامل محبت والفت است.
 سلام،   اظهار صلح و مسالمت است.
 سلام،   اولين تحفه و هديه دو انسان است.
 سلام،   آرزوى سلامتى براى بندگان خداست.
 سلام،   دعوت به صلح جهانى است.
 سلام،   اميددهنده و نشاطآور است.
 سلام،   برطرف كننده كدورتهاى گذشته است.
 سلام،   اعلام حضور و اجازه براى ورود است.
 سلام،   بهترين كلام بهنگام ورود و خروج است.
 سلام،   كلامى است در زبان سبك، اما در ميزان سنگين.
 سلام،   راهگشاى مصلحان براى اصلاح جامعه است.
 سلام،   كلامى است كه مخاطبش مردگان و زندگانند.
 سلام،   عامل تعظيم و تكريم است.
 سلام،   سبب جلب رضاى خدا و غضب شيطان است.
 سلام،   وسيله ادخال سرور در قلوب است.
 سلام،   كفّاره گناهان و رشددهنده حسنات است.
 سلام،   پيام‏آور انس و دوستى است.
 سلام،   عامل تكبرزدايى و خودخواهى است.
 سلام،   ادب الهى است.
 سلام،   استقبال از هر خير و خوبى است.
 سلام،   كمالى كه ترك آن نشانه بخل و تكبر و انزوا و قهر و قطع رحم است.
 سلام، ابر رحمتى است كه بر سر مردم مى‏افكنيم و لذا مى‏گوييم: «اَلسَّلامُ عَلَيْكُم» نه «اَلسَّلامُ لَكُم». پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله مى‏فرمود: من تا آخر عمر سلام‏كردن بر كودكان را ترك نمى‏كنم.(۱) گرچه سلام‏كردن مستحب است و پاسخ آن واجب، اما پاداش كسى كه ابتدا به سلام كند دهها برابر جواب‏دهنده است.
 در روايات مى‏خوانيم سواره بر پياده، ايستاده بر نشسته و وارد بر حاضرين مجلس سلام كند.(۲) و قرآن مى‏فرمايد: هرگاه مورد تحيت قرار گرفتيد، پاسخى گرم‏تر بدهيد: «اِذا حُييِّتُمْ بِتَحيَّةٍ فَحَيُّوا بِاَحْسَنَ مِنْها»(۳)


۱) بحار، ج 16، ص 98.
۲) بحار، ج 84، ص 277.
۳) سوره نساء، آيه 81.

سلام‏

پس از ذكر صلوات، سه سلام مى‏دهيم: يكى به رسول خدا، يكى به اولياى خدا و يكى به مؤمنان و همكيشان خود.
 خداوند در آيه «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا صَلّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليماً» بدنبال صلوات، دستور سلام بر پيامبر مى‏دهد، لذا در نماز پس از صلوات بر آن حضرت، بر او سلام مى‏دهيم: «اَلسَّلامُ عَلَيْك اَيُّهَا النَّبِىُّ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُه»
 با تكبيرةالاحرام از خلق بريديم و به خالق پيوستيم. در پايان نماز نيز ابتدا به گل سرسبد هستى، يعنى پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله سلام مى‏كنيم. سپس به بندگان صالح خدا سلام مى‏كنيم:
 «اَلسَّلامُ عَلَيْنا وَ عَلى‏ عِبادِ اللَّهِ الصَّالِحينَ» شامل همه انبيا و اوصياى گذشته و امامان معصوم مى‏شود.
 خداوند نيز خود بر پيامبرانش سلام و درود مى‏فرستد: «سلام على‏المرسلين»(۱)، «سلام على نوح»(۲)، «سلام على ابراهيم»(۳)، «سلام على موسى و هارون»(۴)
 با اسلام خود را با بندگان صالح خدا پيوند مى‏دهيم. پيوند و رابطه‏اى فراتر از مرزهاى زمان و مكان، با همه پاكان و صالحان در طول تاريخ در همه عصرها و نسلها.
 آنگاه به مؤمنانِ همراه و همكيش خود در زمان حاضر مى‏رسيم، به آنان كه در جماعت مسلمين شركت كرده‏اند و با ما در يك صف واحد قرار گرفته‏اند. به آنان و فرشتگان حاضر در جمع مسلمين و دو فرشته مأمور خود سلام مى‏كنيم: «اَلسَّلامُ عَليْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُه»
 نماز را با نام خدا آغاز كرديم و با سلام به خلق خدا پايان مى‏بريم.
 در اين سلام‏ها، سلسله مراتب مراعات شده است، ابتدا رسول خدا، بدنبال او انبيا و اوليا و صالحان و پس از آنها مؤمنان و پيروان.

۱) سوره صافات، آيه 181.
۲) سوره صافات، آيه 79.
۳) سوره صافات، آيه 109
۴) سوره صافات، آيه 120.

چگونگى صلوات‏

در كتب اصلى اهل سنت از پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله نقل شده است كه بهنگام صلوات، حتماً نام آل محمّد را در كنار پيامبر بياوريد وگرنه صلوات شما ابتر و ناقص است.(۱)
 در تفسير در المنثور از كتاب‏هاى صحيح بخارى و مسلم و ابى‏داود و ترمذى و نسائى و ابن‏ماجه كه از مهم‏ترين كتب اهل‏تسنن است نقل شده است، كه شخصى به پيامبراكرم گفت: ما مى‏دانيم چگونه بر تو سلام كنيم، امّا صلوات بر تو چگونه است؟
 پيامبر فرمودند: چنين بگوئيد: «اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ عَلى‏ آلِ مُحَمَّدَ كَما صَلَّيْتَ عَلى‏ اِبْراهيم وَ آلِ اِبْراهيم اِنَّك حَميدٌ مَجيدٌ»(۲)
 شافعى امام مذهب شافعيان اين مطلب را به شعر درآورده و مى‏گويد:
 يا اَهْلَ بَيْتِ رَسُولِ اللَّهِ حُبُّكُمُ‏
فَرْضٌ مِنَ اللَّهِ فِى الْقُرآنِ اَنْزَلَه‏
 كَفاكُمْ مِنْ عَظيمِ الْقَدْرِ اَنَّكُم‏
مَنْ لَمْ يُصَلِّ عَلَيْكُمْ فَلا صَلوةَ لَه(۳)
 اى اهل بيت پيامبر! كه محبت شما از طرف خداوند در قرآن آمده است، در بزرگى شما همين بس كه هركس در نماز بر شما صلوات نفرستد نمازش باطل است.
 آرى ياد آل محمّد در هر نماز، رمز آن است كه بايد پس از پيامبر به سراغ اهل بيت او برويم نه ديگران. وگرنه بردن نام كسانى كه نياز به تداوم راهشان نيست آنهم در هر نماز، كارى لغو مى‏شود.
 شخصى خود را به كعبه چسبانده بود و صلوات مى‏فرستاد، اما نام آل محمّد را نمى‏برد، امام صادق‏عليه السلام فرمود: اين ظلم به ماست.(۴)
 پيامبر خدا فرمود: كسانى كه آل مرا از صلوات محروم كنند در قيامت از بهشت بوئى نمى‏برند.(۵) چنانكه جلساتى كه نام خدا و ياد پيامبر و آل او در آن نباشد، موجب حسرت در قيامت خواهد بود.(۶)
 جالب آنكه در روايات آمده است: هرگاه نام پيامبرى از پيامبران خدا برده شد، ابتدا بر محمّد و آل او صلوات بفرستيد و سپس بر آن پيامبر درود و ثنا بفرستيد.(۷)
 پيامبر خدا فرمود: بخيل واقعى كسى است كه نام مرا بشنود اما بر من صلوات نفرستد. او جفاكارترين و بى‏وفاترين مردم است.(۸)


 

۱) به نقل از تفسير نمونه، ج 17، ص 420.
۲) به نقل از تفسيرالميزان، ج 16، ص 365، صحيح بخارى، ج 6، ص 151.
۳) الغدير.
۴) وسائل، ج 4، ص 1218.
۵) وسائل، ج 4، ص 1219.
۶) كافى، ج 2، ص 497.
۷) بحار، ج 94، ص 48.
۸) وسائل، ج 4، ص 1220.

صلوات‏

بدنبال شهادت به توحيد و رسالت، بر محمّد و آل او صلوات مى‏فرستيم.
 صلوات، نشانه محبّت، مؤدّت و وفادارى به خاندان پيامبر گرامى اسلام است، كه قرآن آنرا اجر رسالت پيامبر دانسته است.(۱)
 صلوات، صيقل‏دهنده روح زنگار گرفته انسان است(۲) و نفاق را از بين مى‏برد.(۳) صلوات، عاملى براى محو گناهان(۴)، وسيله‏اى براى گشايش درهاى آسمان(۵)، سبب استفغار و دعاى فرشتگان در حق انسان(۶)، وسيله‏اى براى تقرّب به پيامبر در قيامت و دريافت شفاعت اوست.(۷) خوش عاقبت كسى است كه آخرين كلامش در دنيا صلوات باشد.(۸)
 خداوند ابتدا خود بر پيامبر صلوات مى‏فرستد و سپس به ما دستور صلوات مى‏دهد: «اِنَّ اللَّهُ وَ مَلائكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلىَ النَّبِى يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليماً»(۹) يعنى همانا خداوند و فرشتگان بر محمّد صلوات مى‏فرستند، اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد شما نيز بر او صلوات و سلام بفرستيد و تسليم محض او باشيد.
 از اين آيه و روايات ذيل آن نكاتى در مورد صلوات بدست مى‏آيد:
 الف: صلوات، احترام زبانى است ولى مهم‏تر از آن اطاعت عملى است كه جمله «سَلِّمُوا تَسْليماً» به آن اشاره دارد.
 ب: صلواتِ خدا و فرشتگان دائمى است: «يُصَلُّون»
 ج: صلواتِ خداوند كرامت و صلوات فرشتگان رحمت و صلوات مردم دعاست.
 د: در روايات آمده: خداوند به حضرت موسى خطاب كرد بر محمّد و آل او صلوات فرست، زيرا كه من و فرشتگانم بر او صلوات مى‏فرستيم.(۱۰)
 ه: رسول خدا فرمود: ياد خدا عبادت است و ياد من نيز عبادت است، چنانكه ياد جانشين من على‏بن ابيطالب‏عليهما السلام نيز عبادت است.(۱۱)
 و: در روايات آمده: براى استجابت دعا قبل از دعا صلوات بفرستيد.(۱۲) نه تنها گفتن صلوات بهنگام شنيدن نام آن حضرت بلكه نوشتن آن، بدنبال نام آن حضرت ثواب دارد و پيامبر مى‏فرمود: كسى كه در كتاب خود بر من صلوات بفرستد، تا زمانى كه نام من در اين كتاب است فرشتگان براى او استغفار مى‏كنند.(۱۳)


۱) سوره شورى، آيه 23.
۲) وسائل، ج 4، ص 1216.
۳) كافى، ج 2، ص 492.
۴) بحار، ج 94، ص 54.
۵) وسائل، ج 4، ص 1220
۶) مرآة العقول، ج 12، ص 109.
۷) بحار، ج 94، ص 63.
۸) وسائل، ج 4، ص 1216.
۹) سوره احزاب، آيه 55.
۱۰) تفسير نورالثقلين، ج 4، ص 305.
۱۱) بحار، ج 94، ص 69.
۱۲) بحار ج 94 ص 64.
۱۳) بحار، ج 94، ص 71.

شهادت به رسالت‏

«وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدَهُ وَ رَسُولُه» و گواهى مى‏دهم كه محمّد بنده و رسول اوست.
 بندگى بالاترين مقام انبيا، بلكه مقدمه مقام رسالت و نبوّت است: «عَبْدُهُ وَ رَسوُلُه»
 عبوديت است كه پيامبر را به معراج مى‏برد: «سُبْحانَ الَّذى‏ اَسْرى‏ بِعَبْدِهِ»(۱) و وحى آسمانى را بر او نازل مى‏كند: «نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا»(۲)
 خداوند نيز پيامبرانش را به بندگى خود ستايش مى‏كند، در مورد حضرت نوح عليه السلام مى‏فرمايد: «اِنَّهُ كانَ عَبْداً شَكُوراً»(۳) و درباره حضرت داودعليه السلام «نِعْمَ الْعَبْدُ»(۴)
 يكى از تفاوت‏هاى انبيا با نوابغ و مخترعين آنست كه آنها نبوغ و خلاقيت خود را در اثر تيزهوشى و پشتكار و تمرين بدست آورده‏اند، امّا انبيا معجزات خود را در اثر بندگى خدا و در سايه لطف خدا پيدا كرده‏اند و بندگى منشأ همه مقامات انبياست.
 اقرار به عبوديّت پيامبران، ما را از هرگونه غلوّ و افراط و زياده‏روى در مورد مقامات اولياى خدا بازمى‏دارد، تا بدانيم پيامبر هم كه برترين فرد خلق است، بنده خداست.
 ناگفته پيداست اين شهادت بايد از روى صدق و حقيقت باشد وگرنه منافقين هم در نزد پيامبر شهادت به رسالت مى‏دادند و قرآن مى‏فرمايد: خداوند شهادت مى‏دهد كه تو رسول او هستى، اما منافقان دروغ مى‏گويند، زيرا گواهى آنان صادقانه نيست.(۵)


۱) سوره اسراء، آيه 1.
۲) سوره بقره، آيه 23.
۳) سوره اسراء، آيه 3.
۴) سوره، ص، آيه 30.
۵) سوره منافقون، آيه 1.

شعار توحيد

«لا اله الاّ اللّه»، اولين شعار همه انبياست.
 «لا اله الاّ اللّه» آن گواهى است كه همه صاحبان علم همگام با فرشتگان به آن اقرار دارند: «شَهِدَ اللَّهُ لا اِلهَ اِلاَّ اللَّهُ وَالْمَلائكَةُ وَ اوُلُوا الْعِلْمِ»(۱)
 «لا اله الاّ اللّه»، كلمه‏اى است كه هر مسلمانى بهنگام تولد در گوش خود مى‏شنود و بهنگام مرگ با آن تشييع و در قبر به او تلقين مى‏شود.
 «لا اله الاّ اللّه»، محبوب‏ترين كلمات در نزد خداوند و سنگين‏ترين عمل در ميزان است.(۲)
 «لا اله الاّ اللّه»، دژ محكم الهى است كه هركس در آن داخل شد از عذاب در امان است. «كَلِمَةُ لا اِلهَ اِلاَّ الَّهُ حِصْنى‏ دَخَلَ حِصْنى‏ اَمِنَ مِنْ عَذابى‏»(۳)
 «لااله الاّ اللّه»، مرز ميان كفر و اسلام است و هر كافرى با گفتن آن در امان اسلام درمى‏آيد. پيامبراكرم از مسلمانى كه به گفتنِ «لا اله الاّ اللّه» يكى از سربازان دشمن اعتنايى نكرد و او را كشت، انتقاد كردند و فرمودند: با اظهار اين كلمه هر كسى در امان است، گرچه ندانيم در بيان آن صادق است يا نه.(۴)
 «لا اله الاّ اللّه»، شعار مسلمين بهنگام عبور از صراط قيامت است.(۵)
 در تاريخ مى‏خوانيم كه ابوجهل به پيامبر گفت: آيا ما 360 بت را رها كنيم و يك خدا را بپذيريم؟ ما حاضريم 10 كلمه بگوييم اما اين يك جمله را نگوئيم. ولى پيامبر فرمود: همين جمله است كه شما را به عزت و قدرت مى‏رساند و شما را بر تمام امّت‏ها برترى مى‏دهد.(۶)
 نگاهى به دعاى عرفه امام حسين‏عليه السلام و خطبه امام سجادعليه السلام در شام، اين حقيقت را بهتر روشن مى‏كند كه اولياى خدا با تمام وجود اين شهادت را مى‏دادند و حتى زمين و زمان را بر اين شهادت خود، گواه مى‏گرفتند.
 در تشهد به جمله «لا اله الاّ اللّه» اكتفا نمى‏كنيم بلكه مى‏گوييم: «وَحْدَهُ لا شَريكَ لَه» يعنى احدى با او شريك نيست، نه در آفريدن، نه در اداره كردن و نه در قانونگذارى: «وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَريك فِى الْمُلْك»(۷)
 بندگى خدا بالاترين افتخار براى اولياى خداست: «كَفى‏ بى‏ عِزّاً اَنْ اَكوُنَ لَك عَبْداً»(۸)
 بندگى خدا برابر است با آزادگى انسان از همه قيود و وابستگى‏ها و دلبستگى‏ها، و لذا چنان قدرتى به انسان مى‏دهد كه از هيچ ابرقدرتى نمى‏هراسد. همسر فرعون بخاطر آنكه بنده خدا بود، به چنان عنصر نفوذناپذيرى تبديل شد كه زر و زور فرعونى در او اثر نكرد و با آنكه فرعون، همه را به بردگى كشيده بود، اما او تنها بنده خدا بود و كارش بجائى رسيد كه الگوى همه مردان و زنان مؤمن تاريخ گشت:
«ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ آمَنوُا امْرَأَةَ فِرْعَوْن»(۹)
 به هرحال شهادت به عبوديتِ پيامبر، مقدم بر شهادت به رسالت آن حضرت است و اين خود درسها و پيامها دارد. «اشهد انّ محمّداً عبده و رسوله»
 شهادت به رسالت، به معناى نفى تمام مكاتب بشرى است. به معناى قبول جاودانگى و جهانى‏بودن رسالت خاتم پيامبران است. به معناى نفى همه از طاغوت‏هاست.
 شهادت به رسالت حضرت محمّدصلى الله عليه وآله، پيمانى است كه خداوند از همه پيامبران گرفته است كه اگر رسالت او را نمى‏پذيرفتند به نبوّت نمى‏رسيدند.(۱۰) بنابراين تنها من نيستم كه مى‏گويم: «اشهد ان محمداً عبده و رسوله» بلكه همه انبيا به آن قرار دارند.


۱) سوره آل‏عمران، آيه 18.
۲) بحار، ج 93، باب التهليل و فضله.
۳) بحار، ج 3، ص‏13.
۴) اشاره به، آيه: «ولا تقولوا لمن القى اليكم السّلام لست مؤمناً». سوره نساء، آيه 94.
۵) جامع الاحاديث، ج 1، ص 188.
۶) فرازهايى از تاريخ اسلام، ص 111.
۷) سوره اسراء، آيه 111.
۸) بحار، ج 77، ص 402.
۹) سوره تحريم، آيه 11.
۱۰) سوره آل‏عمران، آيه 81.

تشهّد

«اشهد ان لااله الاّ اللّه واشهد انّ محمّداً عبده و رسوله‏
 اللّهم صلّ على محمّد و آل محمّد»
 از واجبات نماز تشهد است كه در ركعت دوم و آخر نماز خوانده مى‏شود. در تشهّد، به يگانگى خداوند و رسالت پيامبرش حضرت محمّدصلى الله عليه وآله شهادت و گواهى مى‏دهيم. گرچه در اذان و اقامه، بارها به اين دو امر گواهى داده‏ايم، امّا آن شهادت بهنگام ورود به نماز بود و اين گواهى بهنگام خروج از نماز.
 اين همه تكرار حكيمانه است، زيرا انسان خيلى زود دچار غفلت و فراموشى مى‏شود و ولىّ نعمت خود را فراموش مى‏كند و اين جملات همچون طنابى است كه كشتى انسان را در امواج حوادث حفظ مى‏كند.

قنوت نمازهاى مختلف‏

تعداد قنوت در نمازها يكسان نيست، نمازهاى پنجگانه هركدام يك قنوت، آنهم قبل از ركوع ركعت دوم دارند. اما نمازجمعه كه دو ركعت است دو قنوت دارد، يكى قبل از ركوع ركعت اوّل و يكى بعد از ركوع ركعت دوّم.
 در نماز عيد فطر و عيد قربان كه دو ركعت است، 9 قنوت مى‏خوانيم، 5 قنوتِ پشت سرهم قبل از ركوع ركعت اوّل و 4 قنوت پشت سرهم در ركعت دوّم، كه البتّه براى اين قنوتها، دعاى خاصى وارد شده است.
 حتى در نماز آيات كه دو ركعت است و در هر ركعت 5 ركوع دارد، مستحب است قبل از ركوعهاى دوم و چهارم و ششم و هشتم و دهم قنوت خوانده شود، گرچه يك قنوت قبل از ركوع دهم كافى است.
 نماز وتر كه يك نماز يك ركعتى است و در پايان نماز شب خوانده مى‏شود، قنوتى طولانى دارد و دعاهاى بسيارى در آن وارد شده است، از قبيل 70 مرتبه استغفار، 300 مرتبه «اَلعَفوْ» و دعا به چهل مؤمن.
 نماز باران نيز همچون نماز عيد، در ركعت اوّل 5 قنوت و در ركعت دوم چهار قنوت دارد.
 به هرحال طول دادن قنوت مستحب است. ابوذر از پيامبرصلى الله عليه وآله پرسيد: كدام نماز بهتر است؟ حضرت فرمودند: نمازى كه قنوتش طولانى‏تر باشد و كسى كه قنوتش را طولانى‏تر بخواند در مواقف قيامت راحت‏تر است.

قنوت‏

قنوت، در لغت به معناى اطاعت همراه با خضوع است. چنانكه خداوند خطاب به حضرت مريم مى‏فرمايد: «يا مَرْيَمُ اقْنُتى‏ لِرَبِّك»(۱)
 اما مراد از قنوت درنماز، همان دعائى است كه در ركعت دوّم هر نماز مى‏خوانيم. امام صادق‏عليه السلام در تفسير آيه «و تَبَتَّلْ اِلَيْهِ تَبْتيلاً»(۲) مى‏فرمايد مراد از «تبتّل» آن است كه در نماز دستها را به دعا بلند كنيم.(۳) «تبتّل» در لغت بمعناى قطع اميد از غيرخداست.(۴)
 قرآن كه به ما سفارش مى‏كند: «اُدْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً»(۵) پروردگار خويش را در حال زارى و نهان بخوانيد، يكى از نشانه‏هاى تضرّع و زارى بدرگاه الهى، دست بلندكردن به دعاست.(۶) انسان فقير دست خود را بسوى بى‏نياز مطلق دراز مى‏كند و فقط از او مى‏خواهد و دل از غير او مى‏شويد.
 گرچه قنوت در نماز مستحب است، اما به قدرى مورد توجه است كه امام رضاعليه السلام در نامه‏اى به مأمون مى‏نويسند: قنوت يك سنّت واجب در تمام نمازهاى شبانه‏روزى است(۷)، كه البتّه مراد امام تأكيد بر اهميت قنوت است. چنانكه اگر انسان آنرا قبل از ركوع فراموش كرد، مستحب است بعد از ركوع قضا نمايد و اگر در سجده يادش آمد بعد از سلام آنرا قضا كند.
 در آداب قنوت آمده است: دستها را تا برابر صورت بالا بياوريد، كف دستها رو به آسمان باشد، دو دست را كنار هم قرار دهيد و بجز انگشت شصت، باقى انگشتان را بهم بچسبانيد. بهنگام خواندن دعا به كف دست خود نگاه كنيد و دعا را بلند بخوانيد، البتّه نه به حدّى كه امام جماعت آن را بشنود.(۸)
 قنوت، دعاى خاصى ندارد و انسان مى‏تواند هر دعايى بخواند، چنانكه لازم هم نيست دعا به عربى باشد و مى‏توان در قنوت، حاجات خود را به فارسى هم بيان كرد. البتّه روشن است كه دعاهاى قرآنى و يا دعاهائى كه معصومين‏عليهم السلام در قنوت خود مى‏خوانده‏اند از فضيلت و اولويّت خاصى برخوردارند.


۱) سوره آل‏عمران، آيه 43.
۲) سوره مزمّل آيه 8.
۳) وسائل، ج 4، ص 912.
۴) مفردات راغب.
۵) سوره اعراف، آيه 55.
۶) معانى صدوق، ص 369.
۷) بحار، ج 82، ص 197.
۸) مسائل قنوت در توضيح‏المسائل.

تكرار تسبيح‏

شخصى وارد خانه امام صادق شد. آن حضرت را در حال ركوع ديد كه به تسبيح خدا مشغول است و تا 60 مرتبه تسبيح را تكرار كرد و در سجده تا 500 مرتبه.(۱)
 تكرار تسبيح، نه فقط در نماز، بلكه در مناسك حج مطرح است. هنگام نظر به حجرالاسود، بهنگام سعى بين صفا و مروه و موارد ديگر تكرار تسبيح سفارش شده است.
 چنانكه در نماز، علاوه بر ذكر ركوع و سجود، در ركعت سوّم و چهارم نيز تكرار تسبيحات اربعه آمده است كه طبق روايات شيعه و سنّى مراد از باقيات الصالحات در آيه 46 سوره كهف، همين تسبيحات اربعه است.(۲) چنانكه به فرموده على‏عليه السلام ذكر حضرت ابراهيم بهنگام ساختن خانه كعبه، «سُبْحانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لااِلهَ اِلاَّ اللَّهُ وَاللَّهُ اَكْبَر» بوده است.(۳)

 ۱) وافى، ج 2، ص 107.
۲) تفسيرالميزان، ج 13، ص 540.
۳) وسائل، ج 4، ص 1207.

جايگاه تسبيح‏

تسبيح و تنزيه خدا، ريشه تمام عقايد و تفكرات صحيح اسلامى است:
 توحيد، يعنى منزّه دانستن خدا از شريك. «سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكوُنَ»(۱)
 عدل، يعنى منزّه دانستن خدا از ظلم. «سُبْحانَ اللَّهِ اِنَّا كُنَّا ظالِمينَ»(۲)
 نبوت و امامت، يعنى منزه دانستن خدا از بى‏هدفى، بى‏برنامگى و رهاكردن مردم در درياى هوسها و سليقه‏ها. «وَ ما قَدَروُا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ اِذْ قالُوا ما اَنْزَلَ اللَّهُ عَلى‏ بَشَرٍ مِنْ شَئ»(۳) آنها مى‏گويند خداوند پيامبرى نفرستاده، در حقيقت خدا را درست نشناخته‏اند.
 معاد، يعنى منزه دانستن خدا از اينكه آفرينش را پوچ و باطل، و پايان جهان را نابودى قرار دهد. «رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَك»(۴)، «اَفَحَسِبْتُمْ اَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ اَنَكُمْ اِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ»(۵) آيا گمان كرديد ما شما را بيهوده آفريديم و بازگشت شما بسوى ما نيست؟ آرى خدا از اين كار عبث و بيهوده منزّه است.
 تسبيح خدا، نه فقط سرچشمه عقايد اسلامى، بلكه مايه بسيارى از كمالات روحى و معنوى است:
 سبحان‏اللّه، سرچشمه رضاست. اگر او را از هر نقصى منزّه بدانيم، به مقدّرات او رضا مى‏دهيم و تسليم مشيّت حكيمانه او مى‏شويم.
 سبحان‏اللّه، سرچشمه توكل است. كسى كه از هر نيازى بدور و از هر ضعف و عجزى منزّه است، چرا بر او تكيه و توكل نكنيم. «سُبْحانَهُ هُوَ الْغَنِّىُ»(۶)
 سبحان‏اللّه، مايه عشق به خداست. ذاتى كه از هر عيب و نقص پاك باشد، محبوب انسان است و به او عشق مى‏ورزد.
 سبحان‏اللّه، مقدمه حمد و ستايش خداست. ستايش از ذاتى كه هيچ زشتى و ناپسندى در او راه ندارد. لذا در تسبيحات اربعه، سبحان‏اللّه مقدم بر الحمدلِلّه آمده است.
 سبحان‏اللّه، كليد نجات از همه خرافات و بافته‏هاى بشرى است. «فَسُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ»(۷)
 شايد بخاطر همين جهات است كه در قرآن، فرمان به تسبيح الهى بيش از اذكار ديگر آمده است. امر به تسبيح 16 مرتبه، به استغفار 8 مرتبه، به ذكر خدا 5 مرتبه و به تكبير 2 مرتبه آمده است. آنهم امر به تسبيح در همه حال و زمان، تا انسان دائماً به خدا توجه داشته و او را همواره از هر عيب و نقصى پاك بداند: «وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّك قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِها وَ مِنْ آناءِ اللَّيْلِ فَسَبِّحْ وَ اَطْرافَ النَّهارِ»(۸)
 هم بهنگام پيروزى و شادكامى خدا را تسبيح كنيد: «اِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحِ... فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّك»(۹) و هم در اوج گرفتارى و سختى كه تسبيح مايه نجات است: «فَلَوْلا اَنَّه كانَ مِنَ الْمُسَبِّحينَ . لَلَبِثَ فى‏ بَطْنِهِ اِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ»(۱۰) اگر نبود اينكه او (حضرت يونس) از تسبيح گويان بود، تا روز قيامت در شكم ماهى حبس مى‏شد.
 آرى، انسان بخاطر محدوديت‏هاى فراوان هرگز نمى‏تواند خدا را بشناسد، پس بهتر است كه به ضعف خود اقرار كند و بگويد: تو از اينكه دست فكر و خيال به تو رسد، منزّهى و از آنچه ديگران توصيف كنند برترى. «سُبْحانَهُ وَ تَعالى‏ عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوّاً كَبيراً»(۱۱) تنها بندگان مخلص خدا هستند كه با راهنمايى و امداد الهى مى‏توانند خداوند را معرفى كنند. «سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ . اِلاَّ عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصينَ»(۱۲)


۱) سوره طور، آيه 43.
۲) سوره قلم، آيه 29.
۳) سوره انعام، آيه 91.
۴) سوره آل‏عمران، آيه 191.
۵) سوره مؤمنون، آيه 115.
۶) سوره يونس، آيه 68.
۷) سوره انبيا، آيه 22.
۸) سوره طه، آيه 130.
۹) سوره نصر.
۱۰) سوره صافات، آيات 143 - 144.
۱۱) سوره اسراء، آيه 43.
۱۲) سوره صافّات، آيات 159 - 160.

سُبحان اللّه‏

نمازگزار در ركوع و سجود، خدا را تسبيح مى‏كند.
 هنگامى كه آيه «فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّك الْعَظيم»(۱) نازل شد پيامبر فرمود: اين فرمان را در ركوع خود قرار دهيد و بگوييد: «سُبْحانَ رَبِّىَ الْعَظيمِ وَ بِحَمْدِهِ»: پروردگار بزرگ من كه به ستايش او لب گشوده‏ام، از هر عيب و نقصى منزّه است. و چون آيه «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّك الْاَعْلى‏»(۲) فرود آمد، فرمودند: آنرا در سجده قرار دهيد و بگوييد: «سُبْحانَ رَبِّىَ الْاَعْلى‏ وَ بِحَمْدِهِ»: من پروردگارِ برترم را همراه با ستايش، تسبيح و تنزيه مى‏كنم.(۳)


 ۱) سوره واقعه، آيه 74.
۲) سوره اعلى، آيه 1.
۳) تفسيرالميزان، ج 19، ص 160.

سجده شكر

سجده مخصوص نماز نيست، بلكه در موارد ديگرى نيز مطرح است و حتى گاهى واجب مى‏شود، مانند تلاوت يكى از چهار آيه‏اى كه سبب سجده مى‏گردد.
 يكى از موارد شكر، سجده شكر است كه به آن سفارش بسيار شده است.
 سجده شكر، يعنى تشكر از نعمت‏هاى بى‏پايان الهى كه بر ما و خانواده ما نازل شده است. امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد: هرگاه ياد نعمتى افتادى، صورت خود را براى تشكر بر زمين بگذار و اگر ديدى كه مردم ترا مى‏بينند به احترام آن نعمت كمى خم شو.(۱)
 پيامبر اكرم را ديدند كه از شتر پياده شد و پنج سجده كرد و فرمود: جبرئيل بر من نازل شد و پنج بشارت به من داد و من براى هر بشارتى يك سجده كردم.(۲)
 حضرت على‏عليه السلام گاه در سجده شكر بيهوش مى‏شد(۳) و از امام زمان‏عليه السلام نقل شده كه لازم‏ترين سنّت‏ها، سجده شكر است.(۴)
 در سجده شكر هرگونه ذكر و دعايى جائز است، امّا گفتن «شُكْراً لِلَّه» و «اَلْحَمْدُ لِلَّهِ» و ياد نعمت بزرگ ولايت اهل بيت‏عليهم السلام سفارش شده است.(۵) خداوند مى‏فرمايد: پاداش كسى كه سجده شكر كند آن است كه من هم از او تشكر مى‏كنم.(۶)
 گرچه سجده شكر زمان و مكان بخصوص ندارد، اما بهترين زمان آن پس از هر نماز و به عنوان يكى از تعقيبات نماز است.


۱) وافى، ج 8، ص 825.
۲) محجّةالبيضاء، ج 1، ص 346.
۳) جامع الاحاديث، ج 5، ص 459.
۴) جامع الاحاديث، ج 5، ص 453.
۵) جامع‏الاحاديث، ج 5، ص 469.
۶) الفقيه، ج 1، ص 334.

خاك كربلا

گرچه سجده بر هر خاكى، بلكه هر سنگ و چوب پاكى جايز و صحيح است اما تربت امام حسين‏عليه السلام امتيازاتى دارد، كه امام صادق‏عليه السلام جز بر خاك كربلا سجده نمى‏كرد.
 سجده بر خاك كربلا حجاب‏هاى هفتگانه را پاره مى‏كند. هم نماز را بالا برده و به قبولى مى‏رساند، هم نمازگزار را از قعر مادّيات بيرون كشيده و او را با جهاد و خون و شهادت آشنا مى‏سازد.
 سجده بر خاك حسين، يعنى نماز همراه ولايت.
 سجده بر خاك حسين، يعنى نماز همراه شهادت.
 سجده بر خاك حسين، يعنى بزرگداشت خاطره آنان كه براى نماز و در راه نماز خون دادند.
 سجده بر خاك حسين، يعنى هر روز عاشوراست و هر زمين كربلا.
 سجده بر خاك حسين، يعنى در راه مبارزه با ظلم، سر و جان بده، امّا تن به ذلّت نده.
 آرى مزار حسين، باغى از باغهاى بهشت و درى از درهاى آن است. دعا تحت قبّه آن حضرت، مستجاب و نماز در آن مكان محبوب ومقبول خداست.
 تسبيحى كه از آن خاك درست شود، اگر در دست بچرخد، براى صاحبش پاداش «سبحان‏اللّه» دارد، گرچه او ساكت باشد و اگر ذكر خدا بگويد و تسبيح را بچرخاند براى هر ذكرى 70 برابر پاداش مى‏گيرد.
 مخفى نماند اهميتى كه براى خاك كربلا نقل شد تا چهار ميل از اطراف قبر امام حسين را در بر مى‏گيرد.(۱)


۱) مطالب اين بحث از رواياتى استفاده شده كه در كتاب شريف «كامل الزيارات» باب 89 به بعد آمده است.

آداب سجده‏

در اينجا به گوشه‏اى از آداب سجده كه در روايات آمده است، اشاره مى‏كنيم:(۱)
 پس از ركوع براى آمدن به سجده، دستها قبل از زانوها به زمين برسد. به هنگام سجده دستها در برابر گوش قرار گيرد، در مردان، آرنج به زمين نچسبد و از دو طرف همچون دو بال باز باشد. نه فقط پيشانى بلكه بينى نيز بر خاك نهاده شود. هنگامى كه نمازگزار بين دو سجده مى‏نشيند، روىِ پاى راست را بر پشت پاى چپ بيندازد، بطورى كه سنگينى بدن روى سمت چپ بيفتد، زيرا كه چپ رمز باطل است و راست رمز حق.
 در سجده، علاوه بر ذكر واجب صلوات بفرستد، دعا كند و از خوف خدا اشك بريزد. هنگام برخاستن از سجده، تكبير بگويد و بهنگام تكبير دستها را بالا بياورد.


۱) اين روايات در جلد چهارم وسائل، از صفحه 950 تا 980 آمده است.

اهميّت سجده‏

سجده، بهترين حالات انسان در برابر خداست.
 سجده، بهترين راه براى نزديكى به خداست. «وَاسْجُدْ وَاقْتَرِبْ»(۱)
 نشانه ياران باوفاى پيامبر آن است كه آثار سجده در سيماى آنان ديده مى‏شود. «سيماهُمْ فى‏ وُجُوهِهِمْ مِنْ اَثَرِ السَّجُودِ»(۲)
 سجده، انسان را همگام و هماهنگ با كلّ هستى مى‏سازد، زيرا همه موجودات آسمان و زمين، از ستاره و سبزه به درگاه الهى ساجد و خاضع‏اند. «وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ ما فِى السَّمواتِ وَ ما فِى الْاَرْضِ»(۳)، «وَالنَّجْمُ وَ الشَّجَرُ يَسْجُدانِ»(۴)
 سجده، هماهنگى با فرشتگان الهى است. حضرت على‏عليه السلام مى‏فرمايد: هيچ طبقه‏اى از طبقات آسمان نيست مگر آنكه گروهى از فرشتگان در حال سجده‏اند.(۵)
 سجده، عالى‏ترين درجه عبوديت و بندگى است، زيرا انسان بالاترين نقطه بدن خود، يعنى پيشانى را بر خاك مى‏سايد و اظهار ذلّت و عجز به درگاه عزيز قادر مى‏برد.
 سجده، عالى‏ترين مقام براى والاترين مردان و زنان عالم است. خداوند پيامبرش را فرمان به سجده مى‏دهد، آنهم نه فقط در روز كه بهنگام شب: «وَ مِنَ اللَّيْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَ سَبِّحْهُ لَيْلاً طَويلاً»(۶) و خطاب به حضرت مريم، آن زن پاك و عابد مى‏فرمايد: «يا مَرْيَمُ اقْنُتى‏ لِرَبِّك وَاسْجُدى‏»(۷)
 سجده، كه بدنبال ركوع مى‏آيد مرحله‏اى كامل‏تر و بالاتر از آنست و نمازگزار را به اوج خضوع مى‏رساند، لذا در قرآن معمولاً اين دو در كنار يكديگر آمده است: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَاسْجُدُوا»(۸)، «تَريهُم رُكَّعاً سُجّداً»(۹)
 سجده، رمز ايمان به آيات الهى است: «اِنَّما يُؤْمِنُ بِاياتِنا الَّذينَ اِذا ذُكِّروُا بِها خَرُّوا سُجَّداً»(۱۰)
 سجده‏هاى شبانه، يكى از نشانه‏هاى بندگان صالح خداست: «عِبادُ الرَّحْمنِ... وَالَّذينَ يَبيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِياماً»(۱۱)
 سجده، زينت نماز است پس آنرا نيكو بجاى آوريم. امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمود: هرگاه نماز مى‏خوانيد ركوع و سجود آنرا نيكو انجام دهيد كه خداوند پاداشى هفتصد برابر بلكه بيشتر عنايت مى‏فرمايد.(۱۲)
 سجده، مايه مباهات خداوند بر فرشتگان است و لذا عنايت الهى را بدنبال دارد، تا آنجا كه در هر سجده يكى از گناهان انسان محو و پاداشى بزرگ براى او ثبت مى‏شود.(۱۳) حضرت على‏عليه السلام مى‏فرمود: اگر انسان بداند بهنگام سجده چه رحمتى او را فرا گرفته است هرگز سر از سجده برنمى‏دارد.(۱۴)
 سجده، روح خودخواهى و غرور را از ميان برده و انسان را از تكبّر نجات مى‏دهد.(۱۵)
 پيامبر مى‏فرمود: من در قيامت امّت خود را از آثار سجده كه بر پيشانى دارند مى‏شناسم.(۱۶) و آن گوشه از زمين كه بر آن سجده شده است، در قيامت گواه عبادت انسان مى‏گردد(۱۷) و در دنيا نيز از آن نقطه نورى به آسمانها مى‏رود.(۱۸)
 همانند ركوع، سجود طولانى نيز سبب بقاى نعمت‏ها و طول عمر مى‏شود.(۱۹)
 سجده به قدرى مهم است كه خداوند به پيامبر عظيم‏الشأنى همچون حضرت ابراهيم فرمان مى‏دهد كه مسجدالحرام را براى طواف‏كنندگان و قائمين و راكعين و ساجدين تطهير نمايد.(۲۰)


۱) سوره علق، آيه آخر. البتّه اين، آيه يكى از چهار، آيه‏اى است كه اگر تلاوت شود سجده بر انسان واجب مى‏شود.
۲) سوره فتح، آيه 29.
۳) سوره نحل، آيه 49.
۴) سوره الرحمن، آيه 6.
۵) نهج‏البلاغه، خطبه 91.
۶) سوره انسان، آيه 26.
۷) سوره آل‏عمران، آيه 43.
۸) سوره حج، آيه 77.
۹) سوره فتح، آيه 29.
۱۰) سوره سجده، آيه 15.
۱۱) سوره فرقان، آيه 64.
۱۲) بحار، ج 85، ص 139.
۱۳) جامع‏الاحاديث، ج 5، ص 466.
۱۴) جامع‏الاحاديث، ج 5، ص 482.
۱۵) جامع‏الاحاديث، ج 5، ص 453.
۱۶) مسند احمد حنبل، ج 4، ص 189.
۱۷) جامع‏الاحاديث، ج 5، ص 189.
۱۸) مستدرك وسائل، ج 4، ص 485.
۱۹) وسائل، ج 4، ص 928.
۲۰) سوره بقره، آيه 125.

تاريخ سجده‏

پس از آنكه خداوند آدم را آفريد به فرشتگان فرمان داد تا براى او سجده كنند،(۱) همه سجده كردن جز ابليس و خداوند او را بخاطر همين نافرمانى از درگاه خود راند.
 اين ماجرا را قرآن بارها تكرار مى‏كند و مى‏دانيم كه تكرارهاى قرآن بى‏دليل نيست. گويا مى‏خواهد بگويد: اى انسانى كه همه فرشتگان بخاطر تو به سجده افتادند! چرا تو در برابر خداوند خالق سجده نمى‏كنى؟ اى انسان، ابليس بخاطر ترك سجده تو رانده شد، آنوقت تو كه سجده بر خداوند را ترك مى‏كنى چه انتظارى دارى؟
 ابليس كه بر تو سجده نكرد، مى‏گفت: من از انسان برترم، آيا تو مى‏توانى بگويى: من از خداوند برترم؟ تو كه زمانى هيچ بودى و وقتى هم بدنيا آمدى سراسر وجودت را ضعف و عجز فرا گرفته بود و در نهايت هم، عاجزانه از دنيا مى‏روى، چگونه در برابر آفريدگار هستى تكبر مى‏كنى؟
 به هرحال اولين فرمان خداوند پس از خلقت بشر، فرمان سجده بود.


۱) البتّه سجده مخصوص خداست و انسان فقط قبله فرشتگان قرار گرفت.

آداب ركوع‏

در روايات مى‏خوانيم كه رسول خداعليه السلام در ركوع چنان كمر مباركش را كشيده و صاف مى‏نمود كه اگر قطره آبى روى كمرش مى‏ريخت وسط كمر مى‏ماند و به سمتى جارى نمى‏شد.(۱)
 سفارش شده است در ركوع گردن خود را بكشيد تا رمز اين باشد كه من ايمان آورده‏ام گرچه گردنم در راه او برود.(۲)
 از ديگر آداب ركوع آنست كه مردان آرنج‏ها را همچون بال پرندگان به بيرون دهند، نه آنكه به پهلوها بچسبانند. كف دست را به زانوها بگذاريم و انگشتان دست را باز كنيم. پاها در يك خط، نه جلو و نه عقب، و ميان دو پا به مقدار يك وجب فاصله باشد.
 به هنگام ركوع نگاه به ميان دو قدم باشد و پس از ذكر ركوع، در همان حال ركوع بر محمّد و آل محمّد صلوات بفرستيم. البتّه تكرار ذكر ركوع حداقل سه مرتبه مورد سفارش و عنايت است.(۳)


۱) وسائل، ج 4، ص 942.
۲) وسائل، ج 4، ص 942.
۳) همه اين آداب در جلد چهارم وسائل، از صفحه 920 تا 943 آمده است.

ركوع‏

يكى از اركان نماز ركوع است كه با كم و زياد شدن آن، خواه عمدى يا سهوى، نماز باطل مى‏شود. كلمه ركعت كه در شمارش بخش‏هاى نماز بكار مى‏رود از همين واژه ركوع است. قبيله بنى‏ثقيف از پيامبراكرم درخواست كردند، در نماز ركوع و سجود نداشته باشند و مى‏گفتند: خم شدن براى ما عار است. آيه نازل شد: «وَ اِذا قيلَ لَهُمْ ارْكَعُوا لا يَرْكَعُونَ»(۱) هرگاه فرمان ركوع به آنان داده شود ركوع نمى‏كنند.(۲)
 ديگران در برابر انسان‏هايى مثل خود خم مى‏شوند و تعظيم مى‏كنند، امّا شما تنها در برابر خالق خود خم شويد و تعظيم كنيد.
 وقتى آيه «فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّك الْعَظيمِ»(۳) نازل شد، پيامبر دستور دادند در ركوع خداوند را تعظيم كنيد و اين ذكر را در ركوع بگوييد: «سُبْحانَ رَبِّىَ الْعَظيمِ وَ بِحَمْدِهِ»(۴) در روايات مى‏خوانيم: ركوع نشانه ادب است و سجود نشانه قرب به خدا، و تا ادب را خوب انجام ندهيد آماده قرب نمى‏شويد.(۵)
 ركوع، راهى براى توبه و استغفار و عذرخواهى به درگاه خداوند است: «فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ راكِعاً وَ اَنابَ»(۶)


۱) سوره مرسلات، آيه 48.
۲) بحار، ج 85، ص 100.
۳) سوره واقعه، آيه 74.
۴) جامع الاحاديث، ج 2، ص 922.
۵) بحار، ج 85، ص 108.
۶) سوره، ص، آيه 24.

«وَ لَمْ يَكُنْ لُهُ كُفُواً اَحَدٌ»

و هرگز براى او همتا و همانندى نبوده است.
 او نه در وجود همانند دارد، نه در كمال و نه در افعال.
 او احد است و احدى كفو او نيست. او تنهاست و همسر و فرزندى ندارد! او همانندى ندارد تا همكار و شريك او باشد.
 چگونه انسان جرئت مى‏كند مخلوق او را شريك او بداند و اين ظلم بزرگ را در حقّ او مرتكب شود: «اِنَّ الشِّرْك لَظُلْمٌ عَظيمٌ»(۱)
 اى نمازگزار! نه در نعمت‏هايى كه از جانب خدا به تو مى‏رسد ديگران را دخيل و شريك بدان و نه در كارهايى كه انجام مى‏دهى، احدى بجز خدا را منظور بدار. چرا در فكرِ جلب نظر كسانى هستى كه مثل تو هستند، ضعيف و محتاج، بدنبال جلب‏نظر خدائى باش كه نه مثلى دارد، نه ضعفى و نه احتياجى.
 در پايان سوره اشاره‏اى گذرا به محتواى بلند آن داريم:
 «قُلْ هُوَ اللَّهُ اَحَدٌ» او يكتاست هم در ذات هم در صفات، پس در شايستگى معبود بودن نيز يكتا و يگانه است.
 «اَللَّهُ الصَّمَد» او بى‏نياز وهمه چيز به او نيازمند و در بى‏نيازى يكتاست.
 «لَمْ يَلِدْ» توليد مثل نمى‏كند تا شبيه و نظيرى داشته باشد.
 «وَ لَمْ يُولَد» او ازلى و ابدى است، نه حادث كه از چيزى پيدا شده باشد.
 «وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفواً اَحَدٌ» نه همتا دارد نه همسر، نه شبيه ونه شريك.
 اين سوره تمام رگه‏هاى شرك، خرافات، اوهام و عقايد انحرافى را از ساحت مقدس خدا نفى مى‏كند وتوحيد خالص ناب را به ما عرضه مى‏دارد.
 طبق روايات آيات اين سوره، تفسير يكديگرند(۲) و گويا اين سوره در معرّفى خداوند مرحله به مرحله پيش مى‏رود:
 مرحله اوّل: «قُلْ هُوَ» بگو خداى من اوست. او كه از دسترس عقل و فكر بشر بدور واز ديده‏ها غائب و پنهان است.
 در اين مرحله تمام توجه به ذات خداست نه صفات او. خود ذات به تنهايى براى محبوب بودن ومعبود واقع شدن كافى است. حضرت على‏عليه السلام مى‏فرمايد: «وَ كَمالُ الْاِخْلاصِ نَفْىُ الصِّفاتِ عَنْه»(۳) اخلاص كامل آنست كه بدون توجّه به صفات به خدا رو كنى. خدا را بخاطر خودش عبادت كنى نه به جهت نعمتهايى كه به تو ارزانى داشته است.
 مرحله دوّم: «هُوَ اللَّه»، او اللّه است. معبودى كه همه كمالات را داراست.
 در اين مرحله، ذات و صفات همراه آمده است. «اللّه» ذاتى است كه همه صفات نيكو را دربر دارد و لذا شايسته عبادت و پرستش است. چنانچه قرآن مى‏فرمايد: «وَ لِلَّهِ الْاَسْماءُ الْحُسْنى‏ فَادْعُوهُ بِها»(۴) تمام صفات و اسماى نيكو براى اوست، پس او را بدان نامها بخوانيد.
 شناخت خدا از طريق صفات، مرحله دوّم است كه «اللّه» كلمه جامع تمام آن صفات است. توجه به خدا به واسطه صفات، طريقى است كه در دعاها خصوصاً دعاى جوشن‏كبير جلوه مى‏كند كه خداوند را با هزار وصف مى‏خوانيم.
 مرحله سوّم: «اَحَدٌ» او يكتاست و در يكتايى يگانه.
 در اين مرحله، توحيد مطرح مى‏شود، توحيد ذات و صفات. هم ذاتش يگانه است، هم صفاتش يگانه و بى‏نظير، و هم وجودِ ذات و صفات او يكى است، نه آنكه صفاتش وجودى زائد بر ذات داشته باشند.
 او يكتايى است كه دوّمى و سوّمى ندارد. ميان «واحِد» و «اَحَد» تفاوت است. اگر گفتيم: احدى نيامد، يعنى هيچ‏كس نيامد و اگر گفتيم: واحدى نيامد، ممكن است دو نفر يا بيشتر آمده باشند. قرآن مى‏فرمايد: خداوند «اَحَد» است و نمى‏فرمايد: «واحد».
 او «يكتا» است نه «يكى» كه ممكن باشد دوّمى و سوّمى هم داشته باشد.
 مرحله چهارم: «اَللَّهُ الصَّمَدُ» خدا بى‏نياز است.
 در اين مرحله، بى‏نيازى كه محور ذات و صفات الهى است به عنوان يكى از مهمترين اوصاف الهى مطرح مى‏شود. آنهم نه به شكل خبر كه بفرمايد: «اَللَّه صَمَدٌ»، بلكه به صورت وصفِ ثابت براى «اللّه» و لذا لفظ «اللّه» تكرار مى‏شود: «اللّه الصَّمَد»
 او يكتاست، امّا بى‏نياز. غير او بسيارند، امّا سراسر نياز، و نظر همه نيازمندان تنها به سوى آن بى‏نياز!
 مرحله پنجم: «لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً اَحَدٌ»
 اين مرحله طبق روايات، تفسيرِ «اَلصَّمَد» است. او بى‏نياز است، نه به فرزند نياز دارد كه بزايد، نه محتاج پدر و مادر است كه زاده شود و نه همسر و همكار و همانندى بخواهد كه در كارها به او كمك كند.
 اگر متولّد شود ازلى نيست و اگر متولّد كند ابدى نيست، زيرا رو به كاهش و اضمحلال مى‏رود. و اگر مثل و مانندى داشته باشد بى‏رقيب نيست. و خداوند از همه اين امور منزّه و مبرّاست. «سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ»(۵)


۱) سوره لقمان، آيه 13.
۲) تفسير نورالثقلين، ج 5، ص 714.
۳) نهج‏البلاغه، خطبه توحيد.
۴) سوره اعراف، آيه 180.
۵) سوره طور، آيه 43.

«لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ»

او نه چيزى را زائيده و نه از هر چيزى زاده شده است.
 او خالق موجودات است، نه زاينده آنها. كار او توليد نيست كه مثلِ خود را بوجود آورد، بلكه آوردن از نيستى به هستى است.
 مادرى كه فرزند را مى‏زايد نوزاد از جنس او و مثل خود او يعنى انسان است، امّا براى خدا مثل و شبيهى امكان ندارد كه خدا او را بزايد يا از او زاده شود. «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَئْ»(۱)
 اين جمله در مقابل عقيده مسيحيان است كه عيسى را فرزند خدا مى‏پندارند و براى او همانند خداوند، خدائى قائلند. همچنين اين آيه اعتقاد مشركان، كه فرشتگان را دختران خدا مى‏پنداشتند نفى مى‏كند و مى‏گويد: خداوند فرزندى نزائيده است چه پسر و چه دختر!
 از چيزى زاده نشده است تا زاينده مقدّم بر او و برتر از او باشد.
 وجود او مثل خروج ميوه از گل، يا درخت از هسته نيست. مثل خروج آب از ابر، يا آتش از چوب نيست. مثل خروج كلام از دهان، يا نوشته از قلم نيست. مثل خروج بو از گل، يا طعم از غذا نيست. مثل خروج فكر از عقل، يا درك از دل نيست. مثل خروج گرما از آتش، يا سرما از برف نيست. او هست اما شبيه هيچ‏چيز و هيچكس نيست. نه آو در چيزى است و نه چيزى درون او. رابطه او با اشيا، رابطه والد و مولود نيست، بلكه رابطه خالق و مخلوق است.


۱) سوره شورى، آيه 11.

«اَللَّهُ الصَّمَدُ»

او خداى بى‏نياز است.
 «صَمَد» يعنى نفوذناپذير، خلل‏ناپذير و تغييرناپذير.
 او «صَمَد» است، پس نه مادّه است و نه مادّى، زيرا همه امور مادى در طول زمان دچار تغيير و خلل مى‏شوند. لذا او نه جسم دارد كه با چشم ديده شود و نه همچون نيروى جاذبه است كه گرچه ديده نمى‏شود، امّا خواص مادّى دارد.
 او «صَمَد» است، قدرتى نفوذناپذير كه اراده‏اش در همه چيز نافذ و جارى است.
 او «صَمَد» است، عزيزى خلل‏ناپذير كه همه عزّت‏ها از اوست و هركس هر عزّت و قدرتى دارد از اوست. او به هيچكس و هيچ چيز نياز ندارد ولى همه چيز نيازمند اوست.
 او «صمد» است، وجود تامّ كامل، بلكه اتمِّ اكمل، كه همه كمالات را در اوج كمال داراست و همه موجودات براى رسيدن به كمال نيازمند نظر لطف اويند، ولى او به هيچ موجودى نياز ندارد. همواره بوده و خواهد بود. فرمانش فوق همه دستورات و اراده‏اش حاكم بر همه اراده‏هاست. نه نيازى به خواب دارد و نه در انجام كارهايش به همكار و شريك محتاج است.
 او «صمد» است و در يك كلام: خداى بى‏نياز مورد نياز.