خاطرات مربوط به نماز شهيدان

نماز در بيهوشي (شهيد عبدالحسين ايزدي)

 

در بيمارستان مشهد بستري بودم و شهيد عبدالحسين ايزدي نيز در اتاق ديگري بود. گه گاه به او سر مي‌زدم از ناحيه سر مجروح شده حالش خوب نبود. يك شب نزديكي اذان صبح مادرش سراسيمه نزد من آمد و گفت:‌عبدالحسين حالش هيچ خوب نيست.
سريعاً بالاي سرش رفتم. او را به نرده هاي تختش بسته بودندكه به زمين پرتاب نشود. گاهي تكان‌هاي شديدي مي‌خورد و سپس بيهوش مي‌افتاد. پزشك را بالاي سرش آوردم با داروهاي آرام بخش تا حدودي آرام گرفت و بيهوش روي تخت افتاد. مدتي بعد ناگاه بنلند شد و نشست مرا صدا زد و گفت: خاك تيمم بياور.
مردد بودم بياورم يا نه چون بعيد مي‌دانستم وقت و حالش را درست تشخيص بدهد به هر حال آوردم. تيمم كرد و مهر خواست.
مهر را روي زانوي پايش گذاشت. تكبيره‌ الاحرام بست و نماز عشق را بپا داشت. با حالتي عجيب با خداي خود حرف مي‌زد مترصد بودم سالم نماز را بدهد تا با او صحبت كنم قبول باشد بگويم و از احوال او جويا شوم.
نماز عشق با تكبيره الاحرام شروع ولي با سالم تمام نمي‌شود در نماز عاشق نزد معشوق مي‌رود. با دادن سلام نماز در بستر افتاد و به شهادت رسيد.

ادامه نوشته

نماز جمعه و جماعت در وصيت نامه شهيدان

1- شهيد محمدضا احمدي:

دست از قرآن، نماز جماعت و جمعه بر نداريد چون خوشبختي و آينده شما در آن نهفته است.

2- شهيد محمدرضا ادهم:

راه‌هاي اعلام همبستگي ما با اسلام و انقلاب اين است كه در نماز جماعت و در مساجد شركت كنيم و نماز جمعه را هر چه با شكوه‌تر برپا كنيم.

3- شهيدعلي اصغر پرورده:

برادران مسلمان و خواهرانم، نماز معيار قبولي طاعت‌هاست، پس نماز جماعت را ترك نكيند. شما فكر مي‌كنيدكه شهدا از چه طريق به اين سعادت رسيده‌اند. مطمئن باشيد كه از طريق همين نماز جماعت‌هاست.

4- شهيد علي اصغر پناه‌زاده:

نمازهاي جمعه را كه عامل وحدت مسليمن است هر چه با شكوه‌تر برگزار كنيد و از شركت در آن غافل نباشيد.

5- شهيد محمدنبي تقوايي:

نماز جمعه و جماعت را كه مظهر وحدت و روشنگري است؛، بدون عذر شرعي رها نكيند.

6- شهيد مهدي تقوايي:

مردم قهرمان، سعي كنيد كه اتحاد خود را با شركت در نماز جمعه و اجتماعاتي از اين قبيل اعلام كنيد.

7- شهيد غلامحسين جعفري مرزام:

سنگري به استقامت سنگر مسجد هرگز نديده‌ام و كسي نخواهد ديد. اين بزرگ سنگر را حفظ كنيد. در نماز جماعت كه پشت دشمن خارجي و داخلي را مي‌شكند، حاضر شويد.

8- شهيد ابوالقاسم حجتي:

رمز پيروزي انقلاب اسلامي توحيد بود و نماز جمعه و جماعات تجلي توحيد است. سعي كنيد مساجد خالي نگردد.

9- شهيد حسن شريفي:

نماز جمعه و دعاهاي كميل را خالي نگذاريد چون همين دعاها و نمازهاست كه ارتباط ما را با خدا بيشتر مي‌كند و قلب‌ها نسبت به هم نزديكتر مي‌شوند.

10- شهيد محمدرضا شكوري:

نماز جماعت و نماز جمعه را به خوبي و با شكوه انجام دهيد. زيرا كه قلب‌ها متصل شده و كينه‌ها را از ميان برود و در نتيجه دشمن نمي‌تواند اين قلب‌هاي بهم فشرده و استوار را از هم جدا كند و اين اتحاد شما باعث مي‌شود كه وحشتي عظيم در دل آنان بيفتد.

11- شهيد حسن شهرابي:

هميشه رضاي خدا را در نظر بگيريد و نماز جمعه و جماعات را فراموش نكنيد.

12- شهيد علي اكبر عليئي:

سنگر انقلاب، نماز جمعه است. اين مكان مقدس و شريف خار چشم تمام دشمنان است.

13- شهيد محمدغريب بلوك:

پيام من به امت حزب الله اين است كه نماز جماعت را بپا دارند كه ما براي نماز مي‌جنگيم.

14- شهيد علي رضا فتحياني:

وصيت من به ملت مسلمان، غيور و عزيز اين است كه به ياد خدا و با نام خدا و در راه خدا باشيد و بري خدا زندگي كنيد و نماز جماعتتان را به پا داريد و فراموش نكيند كه دنيا به آخر مي‌رسد.

15- شهيد تقي قنبري:

سفارشي دارم و آن اينكه برادران و خواهران در نماز جمعه و جماعت شركت داشته باشيد و با هم مهربان و در حق يكديگر گذشت داشته باشيد.

16- شهيد مجيد كمالپور:

به خوهران و برادرانم توصيه مي‌كنم كه به خدا بيشتر توسل جوئيد. دعاي كميل، نماز جمعه، دعاي توسل را از ياد نبريد و به نماز جماعت بيشتر اهميت دهيد.

17- شهيد علي اكبر گيوه‌چي:

در نماز جماعت و دعاي كميل شركت كنيد كه خار پشمي براي دشمنان اسلام باشيد.

18- شهيد علي اكبر مؤذني:

ملت مسلمان ما آنهايي هستد كه در سيل خروشان مشتاقان الله، در نماز جمعه شركت مي‌كنند.

19- شهيد حجت الاسلام و المسلين عبدالله ميثمي:

دشمنان ما تمام كوششان اين است كه ما را از صحنه كنار بزنند و بهترين تشكّل ما براي نمايش حضور مردم در صحنه نماز جمعه‌هاي ماست و اينها درصدد آن هستند كه اين اجتماعات خدايي- سياسي را از ما بگيرند.

20- شهيد رضا نصرتي گورتاني:

هر كس نماز جمعه را عمداً ترك كند و نرود مسئول خون شهداست.

21- شهيد عليرضا يزدي:

نماز جمعه، دعاي كميل و مناجات با خدا و طلب ياري از خدا را فراموش نكنيد زيرا تمام پيروزي‌ها و موفقيت‌هاي ما بواسطه امدادهاي غيبي است.

منبع: سایت راسخون

محراب در تانک

ساعت شش صبح بود،بعد از عملیات خیبر.دستور رسید سریع بر گردیم عقب.اما نماز صبحمان داشت قضا می شد.حرکت کردیم.سوار تانک بودیم.می دانستیم که اگر بخواهیم صبر کنیم تا به خط برسیم نماز قضا می شود.این امر خیلی ذهن مان ر  مشغول کرد.جهت قبله را هم درست نمی دانستیم.تانک هم در حال حرکت بود.معطّل   نکردیم.با خاک های کناره های اتاقک تانک تیمّم کردیم و همان جا نماز خواندیم.

تهیّه کننده: مرتضی امینی   

شهدا و نماز

شهید سید مرتضی اوینی:
نماز بلندترین فریاد هاست و قامت ما به بلندای نمازاست.یعنی قدرت ما را باید در نمازمان جست.
شهید اسماعیل رضایئ:
از شما میخواهم نماز را سبک نشمرید چرا که نماز را سبکبشمارید محکم ترین ستون دین را کوچک شمرده اید هرکس نماز را سبم بشمارد روی بهشت رانخواهد دید.
شهید داوود میرزایی:
همیشه در نمازهای جماعت و تا حد امکان در نماز جمعه شرکت کنید.

نماز از نظر شهدا

نماز اول وقت

هم‏رزم شهید علی موسوی می‏گوید: «تنها جایی که می‏شد سراغش را گرفت، نمازخانه بود. آن‏قدر مقید بود که نیم ساعت قبل از نماز، به طرف نمازخانه می‏رفت. هم خودشمقید به نماز اول وقت بود و هم با اخلاصِ خاصی، بقیه را به نماز اول وقت دعوتمی‏کرد. یک بار که من در جلسه‏ای حضور داشتم و اتفاقاً تا ظهر طول کشید، ناگهان درباز شد و موسوی با چهره نورانی‏اش وارد شد و بعد از سلام، از ما پرسید: برادرا! می‏بخشید، خواستم بپرسم ظهر شده؟ بعد ما متوجه وقت نماز شدیم و چند لحظه بعد صدای اذان بلند شد. نحوه تذکر دادن او در آن لحظه خیلی برایم جالب بود».
ادامه نوشته

سوره حمد

داستاني برگرفته از خاطره‌ اي از شهيد محمود قشمشم

صداي اذان از همه جا به گوش مي‌ رسيد و سحر از پشت پنجره، نور سرک مي‌ کشد و من چه بي‌ درنگ، دلم بر تن هوا پر مي ‌کشد! احساس مي ‌کنم هوا بوي تازه‌ اي دارد؛ بوي ياس، بوي خدا، بوي عشق؛ و چه بي ‌ريا مي‌ نشينم بر سر سجاده ‌ام و تسبيح سبزم را ميان انگشتان نحيفم، مي ‌فشارم و آن‌گاه که چشمانم را مي‌ بندم ديگر تسبيحم، سرشار از صلوات است و بعد، ديگر ياس ‌هاي سجاده ‌ام را در سايه روشن زلال اشک‌ هايم خوب نمي ‌بينم.

آن‌گاه که صداي الله ‌اکبر از مناره ‌هاي مسجد گوشم را نوازش مي‌ دهد؛ آن‌ روزها را مرور مي‌کنم؛ تو را که شبيه نوري، شبيه ‌تر به خورشيد، صداي تو هنوز توي گوشم مي‌ پيچد؛ «الحمد لله‌ رب العالمين» و بوي تو هنوز هم هست. تو در باغستان ‌هاي احساسم مي ‌پري؛ آه بابا! شانه‌ هاي گرم عاطفه‌ ات را هنوز در خاطر پريشانم، مرور مي ‌کنم. بوي الحمدت، بوي پاکي ‌ات و عطر نفست را. لب که باز کردم، شکوه رب‌ العالمين را در هواي الرحمن الرحيم تجربه کردم. ‏

و تو، تنها باني همه عشق من بودي، بابا! صداي گرمت، حقيقت عشق بوده و هست؛ يادم هست وقتي بي ‌قرار مي‌ شدي، رو به قبله مي ‌نشستي؛ آرام مرا روي زانوانت مي‌ نشاندي؛ احساس زنده‌ بودن که مي ‌کردي، دستانت را تا کرانه ‌هاي آسمان بالا مي‌بردي؛ شعله ‌ورتر مي‌ شدي و تو لايق ‌تر بودي. از تمام عاشقي مي ‌گفتي؛ «مالک يوم‌ الدين» و با تمام وجود، «اياک نعبد و اياک‌ نستعين» را بغض مي‌ کردي و دوباره بگويم؛ يادم هست وقتي «اهدنا الصراط المستقيم» ‌ات، فضا را پر مي‌ کرد؛ عطر خدا مي ‌پيچيد؛ تسبيحت بي‌ درنگ از ميان انگشتانت، روي پاهاي کوچکم مي‌ افتاد؛ اشک مي‌ ريختي و من با دستان کودکي‌ ام، خيسي چشمانت را خشک مي ‌کردم؛ ديگر عاشق عاشق بودي، تو سراپا عشق بودي و من سراپا گوش؛ «صراط الذين انعمت عليهم» را با تمام عطش تکرار مي ‌کردي؛ من حفظ بودم و تو مي ‌دانستي؛ با اين همه، مي ‌خواندي و مي ‌خواندي. ‏

ادامه نوشته

نماز جمعه و جماعت شهيدان

1- وضوي فوري (شهيد حسين اكبري)

از ده سالگي نماز مي‌خواند. بعضي وقت‌ها كه بيدار مي‌شدم، مي‌ديدم مشغول نماز شب است. يكي از دوستانش تعريف مي‌كند رفته بودم مياندوآب براي ديدن برادرم كه معلم بود و همچنين "شهيد حسين اكبري"، وقتي رسيدم، هنگام روبوسي حسين به من گفت:‌ فوراً وضو بگير كه نماز جماعت از دستت نرود!

2- ستون مسجد (شهيد محسن تاجيك)

ماه رمضان را خيلي دوست داشت و هميشه منتظر آمدن اين ماه بود. نماز شب را مثل نمازهاي پنج‌گانه براي خود واجب مي‌دانست و هميشه اين فريضه را ادا مي‌نمود. جاي "شهيد محسن تاجيك" در مسجد جامع شهريار كنار يك ستون بود، طوري كه به تدريج او را از همان ستون مي‌شناختند. آيت ا... ثمري مي‌گفت:‌ "آقا محسن ستون اين مسجد بود." آن عاشق دلباخته‌ي پروردگار منان هميشه آيات الهي را بر زبان داشت و ديگران را به عمل صالح و انس با قرآن دعوت مي‌كرد.

ادامه نوشته

خاطرات مربوط به وضوي شهيدان

1- مسعود احمدي نسب:

زمستان 52 را فراموش نمي‌كنم. هوا خيلي سرد و يخبندان بود. رفته بوديم تهران كه سري به پدر بزرگش بزنيم. صداي اذان صبح كه از مسجد محل به گوش رسيد، مسعود احمدي نسب كه آن وقت يازده سال داشت برخاست و از آبي كه يخ زده بود باري وضو استفاده كرد. پدربزرگ او كه شاهد اسن صحنه با كشوه بود خوشحال شد و گفت:‌خدا را شكر كه در اين روزها مي‌بينم نوه‌هايم مذهبي و اهل نماز و دعا هستند.

2- نادر پشكوهي:

نادر بي‌نهايت به قرائت قبرآن علاقه داشت، بخصوص سوره والفجر را زياد مي‌خواندك حتماً رابطه‌اي بود بين علاقه او به اين سوره و شهادتش درعمليات والفجر 8 اكثر شبها تا نيمه شب بيدار بود و بر سجاده با خدايش را رزاو نياز مي‌كرد.
يادم مي‌آيد نادر هميشه مي‌گفت: شهادت ين انتخاب است، نه يك اتفاق. اذان ظهر بود كه پا به دنيا گذاشت و در 22 سال عمرش حافظ اذان و نماز و قرآن بود و در اذان مغرب نيز به فيض عظيم شهادت نايل گشت.

3- عزيزي مجتبي:

ساعت 11 شب بود. همه در سنگر بوديم. مجتبي جهت اداي نماز شب به قصد وضو از سنگر خارج شد. دشمن همه جا را به دشت زر آتش گرفته بود. صداي انفجار پياپي خمپاره‌ها سكوت شب را در هم شكست. مجتبي هنزو برنگشته بود يكي از بچه‌ها براي آوردن آب بيرون رتف. در همان لحظه، خمپاره‌اي در نزديك ما با صداي مهيبي منفجر شد. رزمنده‌اي كه بار يآوردن آب رفته بود، هيجان زده و با رنگ و روي پريده به داخل سنگر بازگشت و گفت: عجله كنيد، بياييدگوني‌ها... گوني‌هاي شن در كنار تانكر آب ريخته‌اند و مجتبي!..
همين كه اسم مجتبي را شنيدم همه مان سراسيمه بيرون آمده و به سكوي تانكر آب دويديم. تانكر سوراخ شده وبدو گوني‌هاس شن ريخته بود. پيكر پاك مجتبي عزيزي در زير گوني‌ها افتاده بود. گوني‌[ا را به كنار زديم. ديگر دير شده بود و ار در محراب عبادت خود به شهادت رسيده بود. ريزش آب تانكر همچنان ادامه داشت و ...

4- علي كبيري عباس:

شهيد كبيري مرا نصبحت مي‌كردو مي‌گفت: اگر مي‌خواهي گناه و معصيت نكني، هميشه با وضو باش، چون وضو انسان را پاك نگه مي‌دارد و جلوي معصيت را مي‌گيرد.

5- عليرضا گودرزي:

هميشه وضو داشتند، يكبار از ايشان پرسيدم: چرا شما همواره وضو داريد؟ فسلفه كار چيست؟ عليرضا لبخند زد و گفت:‌اول اينكه حديث دارم وضو نور است. در ثاني هر لحظه احتمال مرگ انسان هست. پس چه بهتر كه با وصو بميريم و به ملاقات خدا برويم.

6- كيا مظفري:

كيا تار و پودش عشق به قرآن، نماز و دعا بود تا جائيكه درعمليات و موقع پيشروي با صداي بلند قرآن مي‌خواند. درعمليات فتح المبين باخواندن قرآ« با صوت رسا موجب تقويت روحيه عزيزان رزمنده شد. وقتي فاو در عمليات والفجر 8 آزاد شد كيا بر بالاي مناره مسجد شهر فاو رفت و اذان گفت تا همرزمانش براي اقامه نماز شكر گرد هم آيند.

نماز اول وقت شهيدان

1- سنگر كوچك (شهيد مسعود پتراكو)

عمليات والفجر دو بود. منطقه‌اي بوديم كه قبلاً عراقي‌ها در آن مستقر بودند. و ما آنها را از آنجا بيرون كرده بوديم. به همين دليل موقعيت منطقه كاملاً دستشان بود. توي سنگر بسيار كوچكي بوديم سه نفري به سختي در آن جا گرفته بوديم.
زماني كه پاتك دشمن شروع شد، به علت آتش شديدشان ديگر نتوانستيم بيرون بيايئم. (شهيد مسعود پتراكو) از دانشجويان دانشگاه علم و صنعت هم با ما بود. خمپاره‌ها تا جلوي سنگر مي‌خوردند و حتي گاهي تركش‌هايشان تا داخل سنگر مي‌آمد. به خاطر سقف كوتاه سنگر حتي نمي‌توانستيم بايستيم.
ظهر شده بود و آتش دشمن هنوز سنگين مي‌باريد. در اينكه بايد نماز سروقت خوانده شود هيچ مشكلي نداشتيم، اما حجم سنگر بسيار محدود بود. به همين خاطر بعد از تيّمم هر كس تنها نماز خواند. يعني چون نمي‌شد زياد تكان خورد، يك نفر نماز را نشسته مي‌خواند و دو نفر ديگر به هم فشرده گوشه سنگر مي‌نشستند تاآن يكي نمازش تمام شود. بعد نوبت ديگري مي‌شد با عنايت خدا آتش دشمن و تنگي جاي سنگر نتوانست جلوي نماز سر وقتمان را بگيرد.

ادامه نوشته

شهدا و نماز

«خدا را سپاس كه محيط عمومي كشور، محيط ذكر و نماز و معنويت است و خدا را سپاس كه خيل عظيمي از مردم ما، به ويژه جوانان با نماز ونياز پيوند روحي و عاطفي و عقلاني دارند.»

بخشي از پيام مقام معظم رهبري:

نماز نشانه مسلمانان است، مسلمان به وسيله‌ي نماز از ديگران متمايز مي‌شود. وقت نماز، وقت بارعام است كه بندگان شرف حضور مي يابند و از اين سعادت عظيم بهره مند مي شوند.

نماز و نيايش ارتباط صميمانه با خداست قلم به دست گرفتم تا درباره‌ي نماز امام (ره) و شهيدان بنويسم قلم ركوع كرد، سجود كرد. قنوت خواند، تشهد و سلام داد.

هركس خدا را هميشه با حضور قلب و بصيرت خوانده‌ مجموعه‌اي از وضو تا نافله‌اش غرق در معنويت است.

آثار نماز بر نوجوانان و جوانان به سفارش شهدا:

آري نماز، تنها محبوب دلدادگان به حضرت حق و روشني ديده و چراغ راه پويندگان كوي دوست و محفل انس خلوت نشينان وادي عرفان است. آنان كه زندگي را بياد او نخواهند و رستگاري خويش را با شهادت در محراب نماز ببينند: (فزت و رب الكعبه) با تمام وجود راه زنده داشتن نام و يادخداي خويش واقامه‌ي نماز و راز و نياز با او كوشند و سرانجام خود فدايي راه نماز شوند. «اشهدانك قد اقمت الصلوه» اين همه، جايگاه ويژه و عظمت فوق العاده اين فريضه الهي را روشن مي سازد و همگان را به تعظيم عالي ترين شعار وادار مي‌كند.

 

شهادت:

شهيد: يعني كسي كه در راه  آرمانهاي معنوي كشته مي‌شود و جان خود را كه سرمايه هر انساني است براي هدف ومقصدي الهي صرف مي‌كند و خداي متعال هم در پاسخ اين ايثار و گذشت بزرگ حضور و ياد او را در ملتش تداوم مي بخشد و آرمان او زنده مي‌ماند.

اين خاصيت كشته شدن در راه خداست. كساني كه در راه خدا كشته مي شوند زنده‌اند. جسم آنها زنده نيست، اما وجودحقيقي آنها زنده است. مقام معظم رهبري

داستانهايي از نماز شهدا: توسعه فرهنگ نماز در جبهه‌ها

از سال 1360 الي 1362 در قرارگاه عملياتي كربلا شاهد فداكاري‌ها و رشادتهاي شهيد صياد شيرازي بودم روحيات معنوي ايشان سبب جذب كليه كساني مي شد كه با وي ارتباط داشتند. او حتي در مناطق عملياتي به برپايي نماز جماعت اهميت مي‌داد و بر همين اساس فرماندهان لشكر نيز ضمن رعايت نكات عملياتي و دقت در مأموريتهاي رزمي در تأمين نمازخانه و تشويق پرسنل نماز جماعت تأكيد داشت. بنابراين صياد شيرازي پايه گذار توسعه فرهنگ نماز در جبهه‌ها بود.

رزمنده دلاور، محسن شاه رضايي در نقل خاطره‌اي مي‌گويد: «در شب عمليات بدر، سوار قايق شديم و زديم به خط مقدم، زير باران تير. در حين عمليات بوديم كه وقت نماز مغرب شد. رزمنده پيري با ما بود، شروع كرد با آب هور وضو گرفت. ما هم بعد از او وضو گرفتيم و در همان دقايق به نماز ايستاديم آن شب، آن نماز اول وقت، در آن شرايط سخت، بهترين نماز ما بود.»

همسر شهيد حاج محمدابراهيم همت مي‌گويد: «ابراهيم بعد از چند ماه عمليات به خانه آمد. سرتا پا خاكي بود و چشم‌هايش سرخ شده بود. به محض اينكه آمد، وضو گرفت و رفت كه نماز بخواند. به او گفتم: حاجي لااقل يك خستگي در كن، بعد نماز بخوان. سر سجاده‌اش ايستاد ودر حالي كه آستين‌هايش را پايين مي‌زد، به من گفت: من با عجله آمدم كه نماز اول وقتم از دست نرود. اين قدر خسته بود كه احساس مي‌كردم، هر لحظه ممكن است موقع نماز از حال برود.»

گردآورنده: يزدان باهوش نژاد

دوم راهنمايي پسرانه شماره 3  امام حسين (ع)

نماز شب شهيدان

1- سرما و نماز شب ( شهيد غلامرضا ابراهيمي)

نيمه‌هاي شب از سردي هوا، از خواب بيدار شدم هنوز تكان نخورده بودم كه متوجه شدم «شهيد غلامرضا ابراهيمي» نيز بيدار است. او آرام از جا برخاست و هر سه پتوي خود را، روي بچه‌ها كه از شدت سرما مچاله شده و به خواب رفته بودند، انداخت. من نيز بي‌نصيب نماندم. يك پتو هم روي من انداخت. فكر كردم صبح شده كه حاجي از خواب برخاسته و ديگر قصد خواب ندارد ولي او وضو ساخت و به نماز ايستاد. او آن شب مثل همه شب‌ها تا اذان صبح به تهجد و راز و نياز مشغول بود.

2- عروج شبانه (شهيد ابوالحسن حسني)

بارها متوجه مي‌شدم كه همسرم (شهيد ابوالحسن حسني) نيمه شب از خانه خارج شده بعد از نماز صبح به منزل باز مي‌گردد. ابتدا خود را به خواب زده، فكر مي‌كردم به دنبال مأموريت‌هاي سپاه شب‌ها از خانه بيرون مي‌رود. يك شب طاقتم تمام شد و خيلي آرام مؤدبانه گفتم. "دلم مي‌خواهد بدانم شب‌ها كجا مي‌روي؟" وقتي متوجه شد كه من نيز مي‌دانم از شب‌ها از خانه خارج مي‌شود با خونسردي تمام گفت: امشب با هم مي‌رويم. نيمه شب پتويي برداشته به اتفاق از خانه خارج شديم. يك راست به گلستان شهدا رفت. كنار قبر "شهيد اسدالله باغبان" پتو را پهن كرد و مشغول خواندن نماز شد. در نماز او را نظاره‌گر بودم. اصلاً مثل اين كه با تكبير الاحرام از آسمان نيز بالاتر مي‌رفت و با سلام نماز دوباره به زمين باز مي‌گشت.

3- خلوت انس ( شهيد علي‌محمد اربابي)

نيمه شب صداي آشنايي با لحني شيرين و كامي شيوا مرا از خواب بيدار كرد. خوب دقت كردم كلمه‌هايي كه در خواب و بيداري به وضوح به گوش مي‌خورد: ‌معبودا، محبوبا، خدايا... مطمئن شدم يك نفر به تهجد مشغول است. كنجكاوي بيش از حد وادارم ساخت از رختخواب بيرون آمده و خود را به صاحب صدا نزديك كنم گويا "علي محمد اربابي" بود، رئيس ستاد لشگر ولي مطمئن نبودم، در تاريك جلوتر رفتم تا چهره‌اش را بهتر تشخيص بدهم. ناگهان او متوجه من شد و تبسم كرد. تبسم هميشه بر لبانش بود ولي من خجالت كشيدم و شرمنده شدم. چون عارف را از خدا، سالكي را از مراد، زاهدي را از معبود و مؤمني را از محبوب جدا كرده بودم. در حالي كه وجودم را "خسي در ميقات" مي‌ديدم در جاي خود برگشتم و با خود عهد كردم ديگر مزاحمتي براي گوشه‌نشينان خلوت انس ايجاد نكنم.

4- نماز نشسته (شهيد علي كاظم امكاني يگانه )

نيمه شب صدايي را مي‌شنيدم. مي‌فهميدم وعده ملاقات دارد. بستر خواب را رها مي‌كردم و آهسته بيرون مي‌رفت و وضو مي‌ساخت و با حالتي عجيب به نماز مي‌ايستاد و براي اينكه ديگران نفهمند نشسته نماز مي‌خواند و در تاريك كه كسي او را نمي‌بيند. وقتي "شهيد علي كاظم امكاني يگانه" راز و نياز را تمام مي‌كرد، به بالين من مي‌آمد و من را صدا مي‌كرد و مي‌گفت‌: برادر عزيز بلند شو و نمازي بخوان من كه حال ندارم، براي منهم دعا و طلب مغفرت نما!

5- وعده‌ي ملاقات (شهيد ابوالفضل امين راد)

ساعت يازده شب بود كه (شهيد ابوالفضل امين راد) وضو گرفت. خواهرم نگاه معني داري به او كرد و گفت: "يك فرد مسلمان رزمنده نمازش تا اين وقت شب نمي‌ماند". برادرم پاسخ داد: ‌من نمازم را خوانده‌ام، چه اشكال دارد آدم با وضو و پاك و مطهر باشد؟ خواهرم قانع شد و رفت كه بخوابد. ولي من مي‌دانستم كه او با خدا وعده ملاقات دارد. "نماز شب".

6- از خواب تا عبادت (شهيد مالك اوزوم چلويي)

"شهيد مالك اوزوم چلويي" در شبانه روز بيش از چند ساعتي نمي‌خوابيد او در انجام مستحبات به خصوص نماز شب تأكيد بسيار داشت و خودش نيز در انجام آن سخت مي‌كوشيد. حتي به خانواده مي‌گفت:‌ شما چقدر مي‌خوابيد؟ قدري از خوابتان را كم كنيد و به عبادت بپردازيد. به خدا قسم آنقدر در قبر خواهيد خوابيد كه حد و حصر ندارد.

7- چشمان دريايي (شهيد اكبر باقري)

شب‌ها وقتي همه در خواب بوديم، ناگهان با صداي قرآن بيدار مي‌شديم. خوب كه دقت مي‌كرديم اكبر باقري رو به قبله ايستاده و با دلي آسماني و با چشماني دريايي نماز شب مي‌خواند و با خداي خويش راز و نياز مي‌كرد.

8- سجده بر آب (شهيد غلامرضا تنها)

در عمليات كربلا سه، وقتي دچار مد و امواج متلاطم آب شده بوديم، نگران و متحير، ستون در حال حركت در آب را كنترل مي‌كردم. وقتي ديدم كه يكي از بچه‌ها سرش را بدون حركت در آب قرار داده است، بيشتر نگران شدم. شانه‌ ايشان را گرفتم و تكان دادم، سرش را بلند كرد و با نگراني و تعجب پرسيدم:‌ چي شده؟ چرا تكان نمي‌خوري؟
خيلي خونسرد و بدون نگراني گفت:‌ مشغول نماز شب بودم و ضمناً با طناب متصل به ستون، بقيه را همراهي مي‌كردم. اطمينان و آرامش خاطر بسيجي «شهيد غلامرضا(اكبر) تنها» زبانم را بند آورده بود گفتم: «اشكالي نداره، ادامه بده! التماس دعا» صبح روز بعد، روي سكوي الاميه اولين شهيدي بود كه به ديدار معشوق نايل آمد.

9- كهكشان اشك (شهيد حيدر حسين)

نيمه شب‌ها و در اوج سرما از سنگر بيرون مي‌زد و وضو مي‌گرفت و در يك گوشه دنج و تاريك روي خاك مي‌نشست و با معبود و معشوقش راز و نياز مي‌كرد. "حسين حيدر" بود و يك كهكشان اشك. او بود نماز شفع و وتر. او بود و يك دنيا تمنا و نياز به درگاه بي‌نياز.

10- نماز شب همگاني (شهيد سيدقاسم ذبيحي فر)

"شهيد سيدقاسم ذبيحي فر" هنگام عبادتش هميشه تنها بود. هنگام غروب معمولاً بالاي خاك ريز يا تپه مي‌نشست و پايين رفتنِ خورشيد را نگاه مي‌كرد. شايد ما اصلاً نمي‌توانيم او را درك كنيم. هرگاه به مسجد مي‌رفت، ساعت‌ها به همان صورت و آن قدر گريه مي‌كرد كه چشمانش متورم مي‌شد. در نيمه‌هاي شب بعد از لختي دعا و خواندن نماز، همه ما را بيدار مي‌كرد بعد مي‌گفت: ‌بيدار شويد، نمازتان دير شده ولي ديگر نمي‌گفت چه نمازي. ما همگي بر مي‌خاستيم و بعد از گرفتن وضو، به چادر بر مي‌گشتيم. هنگام بستن قامت براي نماز، او مي‌گفت:‌ حال نيت نماز شب كنيد.

11- فضاي نماز شب (شهيد مهدي سامع)

شب قبل ازعمليات محرم "مهدي سامع" تا بعد از نيمه شب به شناسايي رفته بود و دير وقت خسته و كوفته برگشت و به خواب رفت. بچه‌ها كه براي نماز شب بيدار شده بودند او را بيدار نكردند چون او خسته بود و شب بعد هم بايد در عمليات شركت مي‌كرد. صبح براي نماز بيدار شد با ناراحتي گفت:‌ مگر سفارش نكرده بودم مرا براي نماز بيدار كنيد؟ وقتي دليلش را گفتند. آه سردي كشيده و گفت:‌ افسوس، شب آخر عمرم نماز شبم قضا شد!

12- پرواز در شب ( شهيد عباسعلي شكوهي)

نزديك سنگر جايي را كه به عنوان قبر و محراب كنده بود و در آنجا به عبادت و راز و نياز مشغول مي‌شد. شب عمليات و الفجر هشت مهتابي بود و ما داشتيم با برادران و عزيزان خود وداع مي‌كرديم "شهيد عباسعلي شكوري" ما را رها كرده بود و در آن جايگاه هميشگي‌اش به سجده نشسته و داشت مناجات مي‌خواند. چهره‌اش آفتابي بود و دلش آسماني و چشمش دريايي. قلبش التهاب يك سفر را داشت و دستانش دو بال پرواز.

13- نجواي قرآن (شهيد عباس صالحي)

يك روز ديدم دارد جايي را حفر مي‌كند گفتم: چه مي‌كني؟ گفت: دارم قبر مي‌كنم. من رفتم كمكش. حفره‌اي شد به عمق دو متر، طوري كه دو نفر راحت بتوانند در آن بنشينند. شب‌ها "شهيد عباس صالح" با چراغ قوه مي‌رفت آنجا و با خداي خويش خلوت مي‌كرد چه زيبا بود ترنم عشق از لبهاي او كه نجوا مي‌كرد قرآن را و مناجات علي (علیه السّلام) را و ديدني بود نماز شب و سوز نيمه شبش!

14- پيك حق (شهيد حسين صنعتكار)

شهيد حسين صنعتكار بسيار مقيّد به خواندن نماز شب بود. و اين روحيه را در عمل به سايرين منتقل مي‌كرد هر كس دو روز با حسين بود نماز شب خوان مي‌شد. يكبار از او پرسيدم: شبي شده است كه از خواب بيدار نشوي؟
با تبسمي مليح گفت:‌ يك شب از شدت ضعف و بي‌خوابي، خواب ماندم. با نيش پشه‌اي از خواب بيدار شدم. ساعت سه بامداد است. به قدري خوشحال شدم كه نهايت نداشت چرا كه يك پيك حق در قالب پشه مرا از خواب بيدار كرده بود تا نمازم فوت نشود.

15- رزم شبانه (شهيد رامين عبقري)

يكي از همرزمان پسرم "رامين عبقبري" تعريف مي‌كرد كه رامين شب‌هايي را كه پست نگهباني نداشت، به كسي كه نوبتش بود مي‌گفت: مرا براي رزم شبانه (نماز شب) بيدار كن! چون در سنگر جا براي ايستادن نبود، "شهيد رامين عبقري" نماز شب را به طور نشسته مي‌خواند. در آن ‌سوز سرما جاي گرم را رها مي‌كرد و با آب منبع وضو مي‌ساخت و نماز را با حضور قلب و خلوص نيت به جا مي‌آورد.

16- ايثار در نيمه شب ( شهيد كليم الله فلاح نژاد)

شب بود و همه رزمنده‌ها خواب بودند. شهيد كليم اللله فلاح نژاد براي اداي نماز شب برخاست ناگهان شيء آتش زايي را مي‌بيند كه گوشه مهمات افتاده و آتش گرفته است. دلش نمي‌آيد بچه‌ها را از خواب بيدار كند. پتو بر مي‌دارد و با دست و پا، تند تند آتش را خاموش مي‌كند. تمام دست و پا و كفش ايشان دچار سوختگي مي‌شود اگر او بيدار نمي‌شد و اين از خود گذشتگي را انجام نمي‌داد همه مهمات‌ها از بين مي‌رفت و هم جان عزيزان رزمنده به خطر مي‌افتاد.

17 – شهادت در حين نماز شب (شهيد گمنام)

صبح روز بعد والفجر (1) كه براي انتقال شهدا و بقيه مجروحان به منطقه رفتيم با يك صحنه عجيب رو به رو شدم. در بين شهدا، برادري بود كه ديشب مجروح شده بود. اين برادر روي سجاده‌اي نشسته بود. قرآن و مهرش روي سجاده و هر دو دستش شديداً مجروح بود. او با همين حالت شهيد شده بود. از خودم پرسيدم: اينها با اين وضع، نماز شبشان را ترك نكردند، ما كجاي راه هستيم؟

منبع: سایت راسخون

نماز در وصيت نامه شهيدان

1- شهيد آخوند رجبي علي:

- و بدانيد، نماز خوب انسان را از فحشاء و منكر دور مي‌كند، نماز را با حضور قلب اقامه كنيد...

2- شهيد احمدي، علي:

شما را در بر پاداشتن نماز و احكام الهي و روزه سفارش مي‌كنم زيرا آنچه ما را موفق و پيروز مي‌دارد، اسلام است و خدا.

3- شهيد اعلايي، رضا:

مردم شريف ايران! براي شناختن حق و باطل ايمان لازم است و لازمه ايمان تقوي مي‌باشد به نظر من يكي از راه‌هاي به دست آوردن تقوي نماز و قران است.

4 – شهيد اماميان، سيد محمد جواد:‌

ما هنوز جزو هدايت نيافتگانيم به اين دليل كه تعبد ما نسبت به شيطان خيلي بيشتر است. در نمازهايمان سست، در انجام فرائض سست، اصلاً در اصل بندگي ضعيف هستيم. اگر بنده واقعي او باشيم لذتي بالاتر از آن نيست. به شما سفارش مي‌كنم كه عبد خدا باشيد نه غير.

ادامه نوشته