حضرت ابراهيم(ع) و نماز
قهرمان توحيد، پيامبر بزرگ ، ابراهيم خليل(ع) حدود دو هزار سال قبل از ميلاد در قريه (( اورا )) از توابع (( كلده )) در مشرق ((بابل)) كه بين دجله و فرات قرار داشت و به ((سواد)) موسوم گرديده، به دنيا آمده و در آنجا رشد و نمو كرد(۱).اين پيامبر بزرگ تمام عمر دويست ساله خود را صرف اطاعت خدا و مبارزه با شرك بت پرستي نمود، و در اين راه هجرت ها و آوارگي ها كشيد.
قرآن كريم ، ابراهيم(ع) را به عنوان الگو و اسوه براي ما معرفي كرده است.همسر ابراهيم((ساره)) نام داشت ، و دريك مسافرتي كه آنان از مصر به فلسطين انجام دادند و خدمتگزار خود((هاجر)) را نيز همراه برده بود، به شوهر خود ابراهيم(ع) پيشنهاد كرد با هاجر ازدواج كند ، تا ابراهيم(ع) كه بسيار شوق فرزندارشدن داشت، ازاين ناحيه فرزندار گردد.اما وقتي ازدواج صورت گرفت و ابراهيم(ع) از هاجر داراي فرزند پسري به نام اسماعيل گرديد، ساره گرفتار رقابت و ناراحتي شد و براي كاستن اين ناراحتي به همسر خود ابراهيم(ع) پيشنهاد كرد: هاجر و فرزند نو رسيده را از وطن و زندگي دور گرداند.در چنين وقتي خداوند به ابراهيم(ع) دستور داد ، مادر و كودك شيرخوار را به سرزمين مكه منتقل كند. ابراهيم(ع) زن و فرزند را از فلسطين حركت داد و به مكه آورد و آنان را در كنار خانه كعبه گذاشت. سرگذشت وحشتناكي است،مادر جواني با فرزند نو رسيده اش ، در يك دره اي كه كوههاي خشك سر به فلك كشيده ، آن را در كام خود فرو برده قرار گرفته اند. نه از آب خبري هست و نه آبادي ، بلكه حرارت شنهاي نرم و داغ ، آن سرزمين را به كانون سوزان و طاقت فرسائي تبديل كرده است.باري، مطلب از نظر جريان طبيعي ، بسيار سخت و دلخراش است اما پشتيبان آن خداوند تواناست، كه هر مشكلي را آسان و هر رنجي را مقدمه پيروزي قرار مي دهد.بدين جهت با همه سختي ها ، بايد دل به لطف او بست و ابراهيم هم چنين زمزمه سر مي دهد: پروردگارا ! من تعدادي از اعضاي خانواده ام را به سرزمين بي كشت و زراعتي ، نزد خانه محترم تو مسكن دادم .پروردگارا منظور من اين است كه آنان نماز را به پاي دارند ، خدايا دلهاي مردم را به سوي آنان متوجه گردان ، و با انواع ميوه ها به آنان روزي برسان تا شكر و سپاس ترا انجام دهند.