نماز، جهاد، شهادت

بعضى براى اقامه نماز كتك‏ها خوردند، مثل انقلابيون در زندان شاه و اسرا.
 بعضى تير خوردند مثل زُهير كه روزعاشورا جلو امام‏حسين ايستاد تا امام نمازش را بخواند.
 بعضى در راه نماز شهيد شدند، مثل شهداى محراب: آية اللَّه اشرفى اصفهانى، دستغيب، صدوقى، مدنى و قاضى طباطبائى.
 وبعضى در حال نماز شهيد شدند مثل على‏بن ابيطالب‏عليهما السلام.

نذر براى نماز

بعضى فرزند خود را نذر خدمت در مسجد مى‏كنند. مادر مريم گفت: «نَذرتُ لك ما فى بَطنى مُحرّراً»(۱)
 خدايا! من نذر كردم كه فرزندم را براى خدمت در بيت‏المقدّس از هر كار معاف و آزادش كنم تا با فراغت كامل در بيت‏المقدّس خادم باشد. لكن همين كه فرزند متولّد شد و ديد دختر است، گفت: خدايا! من دختر آوردم و دختر نمى‏تواند مثل پسر به راحتى خادم باشد. ولى به هر حال به نذرش عمل كرد، و مريم خادم مسجد شد.


 ۱) آل‏عمران، 35.

مردم و نماز

با همه اهميّتى كه نماز در نزد خداوند و اوليا دارد، امّا برخورد مردم با آن متفاوت است:
 الف: عدّه‏اى ايمان ندارند ونماز نمى‏خوانند: «فلا صدّق و لاصلّى»(۱)
 ب: عدّه‏اى مانع نماز ديگران مى‏شوند: «ارايت الذى ينهى عبداً اذا صلّى»(۲)
 در شأن نزول آيه آمده است كه ابوجهل تصميم گرفت هنگامى كه پيامبر براى نماز به سجده مى‏رود با لگد، گردن حضرت را در هم بشكند. مردم او را ديدند كه رفت ولى منصرف شد. گفتند: چرا چنين نكردى؟!
 گفت: چون خواستم چنين كنم، خندقى از آتش ديدم كه در پيش روى من شعله‏ور شد.(۳)
 ج: عدّه‏اى نماز را مسخره مى‏كنند: «و اذا ناديتم الى الصلوة اتخذوها هزواً»(۴)
 د: عدّه‏اى بى‏نشاط نماز مى‏خوانند: «واذا قاموا الى الصلوة قاموا كُسالى»(۵)
 ه : عدّه‏اى گاهى مى‏خوانند و گاهى نمى‏خوانند: «فويل للمصلّين الّذينهم عن صلوتهم ساهون»(۶)
 و: عدّه‏اى به خاطر رسيدن به دنيا، از نماز كم مى‏گذارند: «و اذا رأوا تجارة او لهواً انفضّوا اليها و تركوك قائما»(۷) هرگاه لهو و تجارتى ديدند به سوى آن روانه شده و تو را در حالى كه به خواندن خطبه نماز ايستاده‏اى وامى‏گذارند.
 اين آيه اشاره به ماجرائى است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله مشغول خواندن خطبه‏هاى نماز جمعه بود كه كاروانى تازه وارد، براى فروش اجناس خود شروع به طبل زدن كردند. مردم از پاى سخن پيامبر بلند شده و به سراغ تجارت و معامله رفتند و حضرت را تنها گذاشتند.


۱) قيامت، 31.
۲) علق، 40.
۳) تفسير نمونه، ذيل آيه.
۴) مائده، 58.
۵) نساء، 142.
۶) ماعون، 4 - 5.
۷) جمعه، 10.

نماز، مقدّم بر كسب وكار

«رجال لا تلهيهم تجارة ولا بيع عن ذكر اللّه»(۱)
 قرآن از كسانى كه هنگام اذان، كار و كسب را رها مى‏كنند ستايش كرده است.
 به خصوص در روز جمعه سفارش شده كه معامله را رها كنيد: «و ذرواالبيع» وپس از پايان نماز جمعه، به سراغ كار و درآمد برويد: «فانتشروا فى الارض وابتغوا من فضل اللَّه»(۲)
 رئيس جمهور شهيد ايران مرحوم رجائى مى‏فرمود: به نماز نگوئيد كار دارم، به كار بگوئيد نماز دارم.


 ۱) نور، 37.
۲) جمعه، 9 - 10.

نماز، اوّلين واجب بعد از ايمان

 «الّذين يؤمنون بالغيب و يقيمون الصلوة»(۱)
 در ابتداى قرآن و آغاز سوره بقره، بعد از ايمان به غيب كه شامل ايمان به خداوند و معاد و فرشتگان است، اوّلين اصل عملى كه مورد توجّه قرار گرفته، مسئله اقامه نماز است.


 ۱) بقره، 2.

نماز همراه با مردم‏دارى

«قولوا للناس حسنا و اقيموا الصلوة»(۱)
    با مردم خوب سخن بگوييد و نماز را به پا داريد.
 با سخن و برخورد خوب مى‏توانيم عملاً نماز را تبليغ كنيم و بدانيم كسانى كه با اخلاق و سيره پيامبر صلى الله عليه وآله مسلمان شده‏اند بيش از كسانى هستند كه با استدلال عقلى مسلمان شده‏اند.
 حتّى با كفّارى كه انسان جدال و بحث مى‏كند، بايد به طور نيكو جدال كند، يعنى اوّل خوبى‏هاى آنان را بپذيرد و بعد نقطه نظرات خود را بيان كند.


 ۱) بقره، 83.

نماز تعطيلى ندارد

«و اوصانى بالصلوة والزكاة ما دمت حيّا»(۱)
 هر يك از دستورات اسلامى ممكن است به دليلى تعطيل شود. مثلاً جهاد براى بيمار و نابينا واجب نيست، روزه بر مريض واجب نيست، خمس و زكات و حج، بر طبقه محروم واجب نيست، امّا تنها عبادتى كه بر همه افراد و اقشار جامعه از مرد و زن، فقير و غنى، سالم و بيمار واجب است، نماز است كه تا لحظه مرگ حتّى يك روز قابل تعطيل شدن نيست. (گرچه براى زن‏ها در هر ماه برنامه خاصّى وجود دارد)


 12) مريم، ۱.

توجّه به نماز فرزندان وذرّيه

قرآن، دعاهاى بسيارى را از حضرت ابراهيم نقل نموده است. امّا تنها در دو مورد، آن حضرت براى نسل و ذرّيه‏اش دعا نموده است، يكى رهبرى امّت و ديگرى اقامه نماز، كه مى‏فرمايد: «ربّ اجعلنى مقيم الصلوة و من ذريّتى»(۱)
    پروردگارا! من و ذريّه‏ام را از به پا دارندگان نماز قرار ده.
 جالب اين است كه حضرت تنها به دعا قناعت نكرد و براى رسيدن به اين آرزو قيام و هجرت كرد، آوارگى‏هائى را به جان خريد تا نماز را به پا داشت.


 ۱) ابراهيم، 40.

تحريم شراب وقمار به خاطر حفظ نماز

با اينكه شراب و قمار مفاسد جسمى، روحى و اجتماعى فراوانى بدنبال دارد، امّا قرآن درباره آثار اين دو مى‏فرمايد:
 «و يصدّكم عن ذكراللَّه و عن الصلوة»(۱) اينها ميان شما كينه ايجاد مى‏كند و شما را از ياد خداوند و نماز باز مى‏دارد.
 در اين آيه از ميان دهها خطر و ضررى كه شراب دارد، روى ضرر اجتماعى ومعنوى آن تكيه شده است. ضرر اجتماعى پيدا شدن كينه وضرر معنوى غفلت از ياد خدا و نماز.


 ۱) مائده، 91.

بانى، معمار مسجد بايد اهل نماز باشد

در آيه هيجده سوره توبه مى‏خوانيم: «انّما يعمر مساجد اللَّه من آمن باللَّه واليوم الاخر و اقام الصلوة» فقط كسانى حقّ تعمير و آباد كردن مساجد را دارند كه علاوه بر داشتن ايمان به خدا و روز جزا، اهل اقامه نماز باشند.
 نااهلان حقّ تعمير مساجد را ندارند، زيرا تعمير مسجد يك عنوان مقدّس است.
 در حديث مى‏خوانيم: اگر ظالمى مسجد مى‏سازد شما به او كمك نكنيد.

نماز در جلو چشم مردم نه در خفا

امام حسين عليه السلام روز دوّم محرم وارد كربلا و روز دهم شهيد شد. بنابراين مدّت اقامت حضرت هشت روز بود و مسافرى كه كمتر از ده روز بماند نمازش شكسته است.
 نماز دو ركعتى دو دقيقه بيشتر طول نمى‏كشد، به خصوص در هنگام خطر، امام حسين عليه السلام نيز روز عاشورا بارها به خيمه‏ها رفت و آمد داشت و مى‏توانست نماز ظهرش را در خيمه بخواند، ولى بنا داشت در معركه بخواند. دو نفر از يارانش جلو نماز حضرت ايستادند و سى تير را به جان خريدند، ولى نماز آشكارا برگزار شد نه در خيمه.
 آرى، به صحنه كشاندن نماز يك ارزش است. نبايد در هتل‏ها، شركت‏ها، پارك‏ها، فرودگاه‏ها، خيابان‏ها و رستوران‏ها، نمازخانه در گوشه باشد، بلكه بايد در بهترين مكان و در جلو چشم ديگران نماز اقامه شود، زيرا هر چه از جلوه دين كم شود، به جلوه فساد اضافه خواهد شد.
 اگر كاسب‏ها اوّل وقت كنار مغازه خود اذان بگويند، مشتريان بد حجاب، خودشان را جمع‏تر خواهند كرد.

آنجا كه خواب از مناجات بهتر است

روزى رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله نماز صبح را با جماعت خواندند، ولى ديدند امروز على‏عليه السلام به مسجد نيامده است. حضرت، در خانه على رفتند و پرسيدند چرا او در جماعت شركت نكرده است؟!
 فاطمه‏عليها السلام گفت: على ديشب تا صبح مناجات داشت و صبح از خستگى نمازش را در منزل خواند.
 حضرت فرمود: به او بگوئيد به جاى مناجات طولانى مقدارى بخوابد ولى نماز جماعت صبح را از دست ندهد.
 آرى، خوابى كه مقدّمه جماعت باشد، بهتر از مناجاتى است كه حال جماعت را از بين ببرد.

ترك جلسه به خاطر نماز

يكى از اديانى كه نامشان در قرآن آمده، «صابئين» هستند كه به حضرت يحيى‏ گرايش دارند وبراى ستارگان تأثيرى قائلند. نماز و مراسم ويژه‏اى دارند و هنوز در خوزستان گروهى از آنان هستند.
 اين فرقه، رهبرى دانشمند ولى مغرور داشتند كه بارها با امام رضاعليه السلام گفتگو كرد، ولى زير بار نمى‏رفت.
 در يكى از جلسات، امام رضا عليه السلام استدلالى كرد كه او تسليم شد و گفت: اكنون روح من نرم شده حاضرم مكتب تو را بپذيرم، ناگهان صداى اذان بلند شد، امام رضاعليه السلام جلسه را ترك كرد، مردم گفتند: فرصت حساسى است، چنين فرصتى پيش نمى‏آيد، امام فرمود: اوّل نماز!
 او كه اين تعهّد را از امام ديد، علاقه‏اش بيشتر شد. بعد از نماز گفتگويش را تكميل كرد و ايمان آورد

نکاتی درباره اذان

در هر شبانه‏روز پنج نماز واجب داريم ودر هرنمازى سفارش به اذان واقامه شده است. در اين دو نداى آسمانى جمعاً:
 بيست مرتبه «حىّ على الصلوة»
 بيست مرتبه «حىّ على الفلاح»
 بيست مرتبه «حىّ على خيرالعمل»
 و ده مرتبه «قد قامت الصّلوة» مى‏گوئيم.
 با توجّه به اينكه مراد از «فلاح» و «خيرالعمل» در اذان همان نماز است، هر مسلمانى در هر شبانه روز هفتاد مرتبه با كلمه «حىّ» به خود و ديگران، تلقين شتاب به سوى نماز مى‏كند و براى انجام هيچ عبادتى اين همه هياهو و تشويق وارد نشده است. به خصوص كه سفارش شده اذان را بلند بگوئيد و با صداى زيبا بگوئيد.
 اذان، شكستن سكوت است، اذان، يك دوره ايدئولوژى و تفكّرات ناب اسلامى است،
 اذان، سرود مذهبى است با عباراتى كوتاه و پرمحتوا،
 اذان، هشدار به غافلان است، اذان، نشانه باز بودن جوّ مذهبى است و اذان، نشانه حيات معنوى است.

نماز در تمام اديان بوده است

 قبل از حضرت محمد صلى الله عليه وآله در آئين حضرت عيسى‏ هم نماز بوده كه قرآن از زبان او نقل مى‏كند كه خداوند مرا به نماز سفارش كرده است: «واوصانى بالصلوة»(1) وقبل از او موسى‏ بوده كه خداوند به او خطاب مى‏كند: «اقم الصلوة لذكرى»(2) و قبل از موسى پدر زن او حضرت شعيب بوده كه نماز داشته است: «يا شعيب اصلاتك تأمرك»(3) و قبل از همه آنها ابراهيم بوده كه از خداوند براى خود و ذريّه‏اش توفيق اقامه نماز را مى‏خواند: «ربّ اجعلنى مقيم الصلوة و من ذريّتى»(4)
 و اين لقمان است كه به فرزندش مى‏گويد:
 «يا بنىّ اقم الصلوة و أمربالمعروف و انه عن المنكر»(5)
 پسر من نماز را بپا دار و امر به معروف و نهى از منكر كن.
 جالب آن است كه معمولاً در كنار نماز سفارش به زكات مى‏شود ولى از آنجا كه نوجوان معمولاً پول ندارد، در اين آيه در كنار نماز به جاى زكات به امر به معروف ونهى ازمنكر سفارش شده است.

1) مريم، 31.
2) طه، 24.
3) هود، 87.
4) ابراهيم، 40.
5) لقمان، 17.

نماز...

راه انسان شدن، كمال يافتن، بندگى كردن، مسلمان زيستن، خدا را بر خود سرپرست و حاكم دانستن و خدا را خالصانه پرستيدن.
نماز، انس ما با پروردگارماست، آن را سست نگيريم.
نماز، سخن گفتن «بنده» با «خالق» است، آن را دوست بداريم.
نماز، غذاى روح ماست، فراموشش نكنيم.
حضور قلب و توجّه، روح و جان نماز ماست، در نماز خدا را به ياد داشته باشيم.
نماز، بازدارنده از فحشاء و منكر است، بيشتر از آن بهره بجوئيم.
نماز، برترين عبادت، مهمترين فريضه و عاشقانه‏ترين نيايش و پرستش يك انسان با معبود خويش است، آن را يكى از اساسى‏ترين «كار»هاى خود بدانيم.
بدون نماز، روح خسته مى‏شود، اميدها سست مى‏گردد و دل و جان انسان، بى‏نشاط و فرسوده مى‏شود.

نماز جمعه و جماعت

اصل نماز واجب است و به جماعت خواندن آن، مستحب مى‏باشد وبسيار به آن سفارش شده است. به جز نمازهاى واجب روزانه، نمازهاى مستحبى هم وجود دارد كه در شب و روز خوانده مى‏شود و به «نافله» مشهور است، نمازهاى مستحب ديگرى هم در ايّام و مناسبت‏هاى مختلف تأكيد شده است.
عشق به عبادت، بايد انسان موحّد و خداجوى را به نمازهاى مستحب و نافله و نماز شب بكشاند و تنها به واجبات، اكتفا نكند.
پاداشى كه براى نماز جماعت است، به توصيف نمى‏آيد. آن هم حضور در جماعت مسلمين در مسجد كه خانه خداست.
نماز جمعه، كه هفته‏اى يكبار برگزار مى‏شود، غير از جنبه عبادى و پرستش، جنبه اجتماعى و سياسى و فرهنگى هم دارد و صفوف مسلمانان را متّحد و توطئه‏هاى تفرقه‏افكنان را خنثى و تبليغات سوء دشمنان را بى اثر مى‏كند.
نماز جمعه و جماعت، رمز شكوه و عظمت مسلمين است.
نماز جماعت، زمينه شناخت افراد و نيازها و مشكلات، و همكارى براى حلّ مسائل مسلمين است.
نماز جماعت، هر چند كوتاه و با تأخير خوانده شود، به مراتب از نماز به تنهايى، هر چند طولانى و در اوّل وقت باشد، ثواب و ارزش بيشترى دارد.
در صفوف جمعه و جماعت، همه همدل و هماهنگ و در كنار هم متحّد مى‏شوند.
خودخواهى‏ها و خودمحورى‏ها در «جمع»، ذوب مى‏شود.
رحمت خداوند نيز به جمع مؤمنان، بيشتر شامل مى‏گردد.
در حديث آمده است: هر كه نداى نماز جماعت را بشنود ولى به آن اعتنا نكند، نمازش بى ارزش است.
شركت دائم در نماز جماعت، انسان را از نفاق و دورويى بيمه مى‏كند

تعقيباتِ نماز

نماز كه پايان يافت، خوب است انسان به دعا و نيايش و امور ديگرى بپردازد كه مكمّل نماز است، و فورى برنخيزد و نماز را رها نكند. اين برنامه‏هاى مستحبى پس از نماز را «تعقيبات» مى‏گويند.
در كتاب‏هاى دعا، براى هر نمازى دعاها و تعقيب‏هاى خاصّى بيان شده، و نيز تعقيباتى كه ميان همه نمازها مشترك است.
خواندن قرآن پس از نماز، استغفار كردن، صلوات فرستادن، دعاهاى مختلف خواندن، از خداوند حاجت طلبيدن، تسبيحات حضرت زهراعليها السلام، سجده شكر و ... جزء تعقيبات به حساب مى‏آيد.
تسبيح حضرت زهرا عليها السلام كه زياد به آن سفارش شده، آنست كه پس از هر نماز، 34 مرتبه اللَّه اكبر، 33 مرتبه الحمدللَّه و 33 مرتبه سبحان اللَّه گفته شود. اين ذكر را كه ثواب بسيارى دارد، رسول‏خداصلى الله عليه وآله به دختر گرامى‏اش حضرت فاطمه عليها السلام ياد داد. از اين جهت به تسبيحات حضرت زهرا مشهور است.
كسى كه شيفته نماز و دوستدار خداست، پس از نماز، اين رابطه را فورى قطع نمى‏كند و همچنان به دعا و مناجات مى‏پردازد.
«سجده شكر» يكى ديگر از اين تعقيبات است. سر بر سجده نهادن، الحمدللَّه و شكراًللَّه گفتن، العفو گفتن، يارب، يارب گفتن، از خدا مغفرت خواستن، از نعمت‏هايش سپاسگزارى كردن. اين نيز ادب و معرفت نمازگزار را مى‏رساند.
البتّه سجده شكر، يك نمونه از سپاس نعمت‏هاست، وگرنه به شكل‏هاى مختلف مى‏توان سپاسگزار نعمت‏هاى خدا بود. كه دورى از گناه، از بهترين نمونه‏هاى شكر است.

پايان نماز

پس از نگاهى گذرا و سريع به نماز، به مراحل پايانى آن مى‏رسيم.
پس از آخرين سجده، دو زانو نشسته و با تشهّد، به رسالت و عبوديّت پيامبر و يكتايى خدا شهادت مى‏دهيم. بر آن حضرت درود مى‏فرستيم و سلام مى‏گوئيم.
سلام به بندگان شايسته خدا، به فرشتگان الهى و به هر كس كه شايسته سلام باشد.
سلام‏هاى نماز ما، پيوندى است با رسول خدا و مؤمنان راستين، پيمانى است با پاكى‏ها و راستى‏ها و پاكان و صادقان.
پيوند با رسول اللَّه و دودمان پاك او را همواره تكرار مى‏كنيم، حتّى در تشهّد نماز. دين بدون ارتباط با اهلبيت، ناقص است و نماز بدون درود بر آنان، باطل مى‏باشد. اين اهميّت پذيرى رهبرى صحيح را مى‏رساند. شهادت ما به رسالت حضرت محمد صلى الله عليه وآله و درود فرستادن بر امامان از اهلبيت او، بيعتى با خط صحيح رهبرى در مسير خدا و قرآن است.
حضرت رسول، سلام ما را مى‏شنود و پاسخ مى‏دهد، هر چند ما آن را درك نكنيم، و چه موهبتى بالاتر از اين، كه ما به برترين انسان عالم، يعنى حضرت محمد صلى الله عليه وآله سلام دهيم، و او سلام ما را جواب دهد!
سلام نماز ما، اظهار ادب به پيشگاه آن حضرت و قدردانى از زحماتى است كه براى هدايت ما كشيده است.

نماز اولياء خدا

سرمشق ما در زندگى، در معاشرت، در جهاد و در عبادت، پيشوايان معصومند.
نماز آنان نيز براى ما الگو است.
هر چه انسان خداشناس‏تر باشد، عبادتش عمق بيشتر داشته و عاشقانه‏تر و عارفانه‏تر خواهد بود.
پيامبران و اولياء خدا، بخاطر عشقى كه به خدا داشتند، بيش از همه عبادت مى‏كردند. همواره به ياد خدا بودند، سجده‏هاى طولانى، ركوع‏هايى مستمر، نماز شب‏هايى همراه با گريه و دعاهايى از دل برخاسته داشتند.
دليل آنكه حضرت ابراهيم به مقام «دوستى خدا» رسيد و «خليل اللَّه» شد، سجده‏هاى طولانى او بود.(۱)
حضرت موسى، پس از هر نماز، سمت راست و چپ صورت خود را بر خاك مى‏نهاد.(۲)
امام كاظم عليه السلام بعد از نماز صبح، سر به سجده مى‏گذاشت و تا پاسى از روز، در حال سجده بود.(۳)
امام سجاد عليه السلام در سجده به قدرى نام خدا را تكرار مى‏كرد و سجده را طول مى‏داد كه وقتى سر بلند مى‏كرد، بدنش خيس عرق بود.(۴) به آن حضرت از آن جهت «سجّاد» گفته‏اند كه سجده‏هايى طولانى داشت و آثار سجده در پيشانى و مواضع سجودش آشكار بود.(۵)
حضرت على عليه السلام آن قدر ركوع طولانى داشت كه عرق، از ساق پاى او جارى مى‏شد.(۶)
پيامبر خدا، شيفته نماز بود و چنان دلبسته به آن بود كه براى رسيدن وقت نماز، لحظه شمارى مى‏كرد و چون وقتش مى‏رسيد، چنان بود كه گويا كسى را نمى‏شناسد، و به نماز مى‏شتافت.(۷)
آن حضرت مى‏فرمود:
خداوند، نور چشم مرا در نماز قرار داده و آن را در نظرم محبوب ساخته است. انسان گرسنه و تشنه وقتى آب و غذا مى‏خورند، سير و سيراب مى‏شوند ولى من هرگز از نماز، سير نمى‏شوم.(۸)
وقتى آن حضرت نماز مى‏خواند، دلش لرزان و هراسناك بود و از خوف خدا مى‏لرزيد.(۹)
رسول خدا، بخش عمده‏اى از شب را به عبادت مى‏گذراند.
حضرت على عليه السلام در نماز، از خود بيخود مى‏شد و رنگ از چهره‏اش مى‏پريد.
پيامبر صلى الله عليه وآله مى‏فرمود: من بهشت را براى شما ضمانت مى‏كنم، به شرط آنكه مرا با سجده‏هاى طولانى يارى نمائيد.(۱۰)
قرآن، سيماى ياران حضرت محمد صلى الله عليه وآله را چنين بيان مى‏كند:
«تراهم ركّعاً سجّداً يبتغون فضلاً من اللَّه و رضواناً سيماهم فى وجوههم من اثر السجود»(۱۱)
همراهان پيامبر را مى‏بينى كه اهل ركوع و سجودند، رحمت و رضاى خدا را مى‏طلبند، و اثر سجود بر سيمايشان آشكار است.
امام صادق عليه السلام جز بر خاك مزار امام حسين عليه السلام سجده نمى‏كرد، و مى‏فرمود: سجده بر تربت حسين عليه السلام نورانيّتى دارد كه همه پرده‏هاى مانع را پاره مى‏كند.(۱۲)
روشن است كه سجده بر تربت سيدالشهداء، الهام دهنده فداكارى در راه دين و جهاد و شهادت در راه خدا است و نمازگزار را با فرهنگ شهادت و مبارزه كه در كربلا جلوه كرد، آشنا مى‏سازد.
درباره نماز اولياء خدا و انسان‏هاى والا، نمونه بسيار است كه در اين خلاصه نمى‏گنجد.
اميد است كه حالات معنوى آن پيشوايان، سرمشق ما باشد.

۱) مستدرك وسائل، ج 1 ص 329 .
۲) قصارالجمل.
۳) قصارالجمل.
۴) بحارالانوار، ج 82 ص 137 .
۵) وسائل، ج 4 ص 977 .
۶) بحارالانوار 7 ج 82 ص 110 .
۷) سنن النبى، ص 251 .
۸) سنن النبى، ص 269 .
۹) سنن النبى، ص 269 .
۱۰) مستدرك وسائل، ج 1 ص 329 .
۱۱) سوره فتح، آيه 29 .
۱۲) بحارالانوار، ج 103 ص 135 .

حضور قلب، روح نماز

هر چيزى جسمى دارد و روحى.
روح نماز، «حضور قلب» است و نماز بى توجّه و حضور قلب، تنها يك سرى الفاظ و حركاتى است كه انجام مى‏گيرد.
حضور قلب آنست كه انسان در نماز، توجه قلبى به خدا داشته باشد و از ياد او غافل نشود و هر لحظه و در تمام جملات و حركات نماز، بداند چه مى‏گويد، چه مى‏خواهد، معنى حركات و افعالش چيست، رو به چه كسى ايستاده، قبله‏اش كجاست، چرا نماز مى‏خواند و در برابر چه خداى عظيمى به نيايش و پرستش و حمد و ثنا و ذكر و دعا ايستاده است.
اگر ذهن انسان به مسائل ديگر مشغول باشد،
اگر حواس انسان پرت شود،
اگر هر صدايى، هر منظره‏اى، هر رفت و آمدى، هر نوشته و خط و نقاشى و صحنه‏اى، او را به خود مشغول كند و يادش رود كه در حال نماز است و كجا ايستاده و چه مى‏گويد، معناى اين نداشتن حضور قلب است.
يكى از راه‏هاى كسب حضور قلب، دانستن معناى نماز و در نظر آوردن ترجمه كلماتى است كه انسان در نماز مى‏گويد.
راه ديگر، انتخاب مكانى براى نماز است كه رفت و آمدها و سر و صداها، صحبت‏ها، عكس‏ها و تابلوها، او را به خود مشغول نسازد.
راه ديگر، انجام مستحباتى است كه پيش از نماز و هنگام نماز، رعايت آنها به نمازگزار حالت توجّه بيشترى مى‏دهد و او را به ياد خدا و بندگى خويش مى‏اندازد.
وقتى به ملاقات يك شخصيّت برجسته مى‏رويد، بهترين لباس را مى‏پوشيد و مؤدّب در نزد او مى‏ايستيد و يا مى‏نشينيد و از هر كارى كه برخلاف ادب باشد، پرهيز مى‏كنيد، به سخنان او كاملاً گوش مى‏دهيد و به آنچه خودتان مى‏گوئيد، كاملاً توجّه داريد و در سراسر لحظه ديدار، آن شخص در نظرتان است.
خدا برترين موجود است و هستى همه موجودات به او بستگى دارد. ما، بنده‏اى نيازمند و ناتوان، كه از نعمت‏هاى او برخورداريم، به شكرانه نعمتهايش به عبادت و نماز مى‏ايستيم.
توجّه به اين «جايگاه» كه ما در مقابل «اللَّه» داريم، دل را نرم مى‏كند، خضوع و خشوع و فروتنى مى‏آورد.
نماز، «ذكر خدا» است. هر چه بيشتر دلمان حاضر و قلبمان متوجّه عظمت خدا و نياز خودمان باشد، نمازمان سازنده‏تر است.
به ياد داشته باشيم، كه ركوع، خم شدن در مقابل عظمت آفريدگار است.
سجده ما، هماهنگى با همه هستى است كه در پيشگاه خدا تسليم و خاضع و مطيع‏اند.
تسبيح ما، هم صدايى با همه ذرات عالم است كه خدا را تسبيح مى‏گويند و سجده مى‏كنند.
تسبيح گوى او نه بنى آدم است و بس‏
هر بلبلى كه زمزمه بر شاخسار كرد
نه تنها ما كه همه جهان، به زبان خاصّ خود، خدا را تقديس و تسبيح مى‏كنند و وجود هر يك نشانه يكتائى، حكمت و قدرت اوست.
هر گياهى كه از زمين رويد
«وحده لا شريك له» گويد حضور قلب، جان نماز است.
بكوشيم كه در عبادتمان، هنگام نماز، جز به خدا نينديشيم، و حواسمان و فكر و دلمان را جاى ديگرى نبريم.
هم به لطفش اميدوار باشيم. و هم از عذابش، هراسان. بين حالت بيم و اميد (خوف و رجاء) باشيم.

پروردگار مهربانم...

آفريدگارا!
تو را سپاس كه ما را هدايت كردى،
عقلمان دادى.
براى راهنمايى‏مان به «صراط مستقيم»، انبياء را مبعوث كردى.
نعمت‏هاى مادى و معنوى، كوچك و بزرگ، آشكار و نهان را به وفور و سرشارى، برايمان مهيّا ساختى.
ركوع ما، در برابر تو، نشان خضوع و تواضع ماست.
ما در مقابل هيچ قدرت و ابرقدرتى خم نمى‏شويم و سر تسليم فرود نمى‏آوريم و راست قامتى خود را نمى‏شكنيم، ولى در برابر تو، كه كمال بى‏پايان و قدرت بى‏انتهايى، تعظيم مى‏كنيم، گردن خم مى‏سازيم، به خاك مى‏افتيم، «سجود» مى‏كنيم، پيشانى بر زمين مى‏گذاريم، تسبيح‏گوى توئيم و زبان به ستايش تو مى‏گشائيم: «سبحان ربّى الاعلى و بحمده ...».
خدايا! تويى كه مى‏توانى گناهانمان را ببخشى.
اگر تو عفو نكنى، فرداى قيامت، گرفتاريم.
اگر تو هدايت نكنى، به بيراهه‏ها مى‏افتيم.
اگر تو دستمان را نگيرى، اسير دست شيطان و هواى نفس مى‏شويم.
اگر تو، توفيق عبادت و اطاعت و بندگى ندهى، از تو دور مى‏شويم، و دورى از تو دورى از حقيقت و پاكى است، و آنان كه از حقّ و پاكى و راستى دورند، به دوزخ مى‏روند.
خدايا!...
تو بخشنده خطاهايى، در قنوتمان از تو مغفرت مى‏طلبيم و رحمت مى‏جوييم.
تو بخشنده گناهانى و مأيوس شدن از رحمت تو، خود گناه است.
تو چنان رحيم و مهربانى كه بدى‏هاى ما را هم به حسنات، تبديل مى‏كنى.
رحمتى كن تا در دام گناه گرفتار نشويم و دانه هوس فريبمان ندهد و اسير و محبوس قفس ماديّات و شهوات نشويم.
تنها بنده توييم و دست نياز و حاجت، فقط به سوى تو مى‏گشائيم:
«ايّاك نعبد و ايّاك نستعين»
ما چه مى‏خواهيم كه تو ندارى؟
ما چه نياز داشته‏ايم كه نداده‏اى؟
كدام دام و خطر و ضرر بوده كه ما را از آن برحذر نداشته‏اى؟
كدام نيكى و سعادت و رستگارى است كه ما را به آن دعوت نكرده‏اى؟
اى كانون همه خوبى‏ها!
اى سرچشمه همه پاكى‏ها!
توفيقمان ده، كه بنده شايسته‏اى براى تو، اى خداى شايسته و بى‏همتا باشيم و از وسوسه‏ها و گناهان، كه در واقع، بيراهه است، دورى كنيم.
خدايا! ...
وقتى در برابرت به خاك مى‏افتيم، يعنى ما از خاكيم و خاك خواهيم شد و چون سر از سجده بر مى‏داريم، يعنى پس از مرگ، دوباره بر مى‏خيزيم، تا حساب اعمالمان را پس بدهيم.
سجود، روح فروتنى و عبوديّت را در ما زنده مى‏كند.
حالتى است معنوى كه تو بيش از هر حالتى آن را مى‏پسندى.
دوست دارى كه بندگان خطاكارى چون ما، چهره بر خاك بگذاريم و تو را صدا بزنيم و «ياربّ، ياربّ» بگوئيم، تو جوابمان بدهى، و ببخشايى.
تشهّد ما، شهادت به يگانگى خدا و رسالت پيامبر است.
سلام ما در پايان نماز، درود به رسول خدا و پاكان و صالحان و فرشتگان و همه مؤمنان است.
خدايا!...
اى خداى رحيم! نمازمان را قبول كن و ما را بنده‏اى قرار بده كه حقّ تو را بشناسيم و در اطاعت فرمانت بكوشيم.

خواندن سوره حمد و...

نماز را پس از تكبير، با خواندن سوره حمد، و سپس سوره‏اى ديگر، مثل «قل هواللَّه احد» ادامه مى‏دهيم.
شروع سوره، با «بسم اللَّه الرحمن الرحيم» است.
با نام خدا و ياد او، كه بخشنده و مهربان است، آغاز مى‏كنيم.
بسم اللَّه، رمز توجه به خدا و استمداد از اوست.
بسم اللَّه، آغاز هر كارى است كه بخواهد به نتيجه برسد.
بسم اللَّه، شيطان را مى‏راند، دل را به ياد خدا مى‏اندازد، نشانه بندگى و وابستگى انسان به خداوند، و مظهر عشق و توكّل به اوست.
هر كس، در هر مرام و مكتبى، به نام هر كه و هر چه شروع كند، مسلمان، همه كارهايش، از جمله نماز را با نام خدا آغاز مى‏كند، كه بهترين نام‏هاست.
اى نام تو بهترين سرآغاز
بى نام تو، نامه كى كنم باز؟ سپس مى‏گوييم: «الحمد للّه ربّ العالمين»
همه ستايش‏ها مخصوص خداوند است، چرا كه همه نعمت‏ها و رحمت‏ها از اوست.
مگر مى‏توان نعمت‏هاى او را برشمرد؟ هرگز!
در قرآن مى‏خوانيم:
«و ان تعدّوا نعمةاللَّه لا تحصوها»(۱)
هرگز نمى‏توانيد نعمت‏هاى خدا را بشماريد.
آن گونه كه ماهى در آب، قدر آب را نمى‏داند، ما نيز از لحظه آغاز حياتمان تا واپسين لحظه‏ها غرق نعمت‏هاى خدائيم و افسوس كه از آنها غافليم.
هوش و استعدادى كه از آن برخورداريم، سلامتى بدن و تندرستى، عقل و وجدان،
آب و گياهان و ميوه‏ها و حيوانات كه در اختيار ماست،
ابر و باد و مه و خورشيد و فلك ... كه همه براى انسان در حركت است،
رفت و آمد شب و روز، دريا با نعمت‏هايش، زمين با حبوباتش، آسمان با ستارگان و خورشيدش، چشمى كه با آن مى‏بينيم، زبانى كه سخن مى‏گوئيم، گوشى كه صداها را مى‏شنويم، حافظه‏اى كه مطالب را به خاطر مى‏سپاريم، هماهنگى دستگاه‏هاى بدن، و ... هزاران و هزاران نعمت، كه واقعاً «بى شمار» است، ما را احاطه كرده، و زندگى ما، بسته به آن است.
از دست و زبان كه برآيد
كز عهده شكرش به درآيد پس او را مى‏ستائيم و همه حمدها را از آنِ او و مخصوص او مى‏دانيم:
«الحمدلّله ربّ العالمين».
او كه پروردگار جهانيان است، بخشنده و مهربان است، روزى رسان همه است، فرمانرواى روز قيامت است.
از او هدايت مى‏طلبيم و مى‏خواهيم كه ما را به «صراط مستقيم» راهنمايى كند.
راه مستقيم، راه خدا و دين است.
راه پيامبران و امامان و صالحان است.
راه شهيدان و اولياء خداست.
راه تقوا، پاكى، عدالت، نيكى، بندگى، حقّ پرستى، اطاعت از خدا، دورى از گناه و ترس از دوزخ است.
از او مى‏خواهيم كه ما را به راه نيكان و صالحان، كه دور از انحراف و گمراهى و معصيت و هواى نفس و فساد آفرينى و تبهكارى است، هدايت كند و در اين راه، ما را استوار بدارد.
در سوره توحيد نيز، خدا را به يكتائى و بى نيازى و بى فرزندى و بى همتايى مى‏ستائيم.
در ركوع و سجود، همراه ستايش خداوند، او را از هر عيب و نقص و ظلم و حقّ‏كشى و تبعيض و جهل و هر صفت مادى و انسانى و محدود كننده، پاك و مبرّا مى‏دانيم.
تسبيح ما، شعار تقديس و پاك دانستن خداوند است: «سبحان ربّى العظيم و بحمده»، «سبحان ربّى الاعلى و بحمده»

۱) سوره ابراهيم، آيه 34

تکبره الاحرام

اينك، نماز را با نام و ياد خدا و تكبير او شروع مى‏كنيم.
با گفتن «اللَّه اكبر» پس از نيّت، وارد نماز مى‏شويم و هر چه را جز خداى بزرگ، از دل بيرون مى‏كنيم، به چيزى جز پروردگار، توجّه نمى‏كنيم و جز به عظمت و قدرت و رحمت او نمى‏انديشيم.
چرا كه او «اكبر» است. بزرگتر!
بزرگتر از هر چيز، هر كس و برتر از آنكه به وصف آيد.
بزرگتر از آنكه قابل توصيف باشد، بزرگتر از هر چه بگوئيم و بشنويم و بشناسيم.
قدرتش، برترين قدرت‏هاست.
ذاتش، جاودانه است.
لطفش، بى كرانه است.
نعمت‏هايش، بى شمار است.
علمش، نامحدود است.
بى همتاست، بى شريك است، بى زوال است، بى نياز است.
«اللَّه اكبر»، يعنى هيچ قدرتى را در مقابل قدرت او به رسميّت نمى‏شناسم، جز از او نمى‏هراسيم، جز او را اطاعت نمى‏كنيم، جز به او دل نمى‏سپاريم، جز عشق او را در دل نداريم، جز در پيشگاه او اظهار بندگى نمى‏كنيم، جز با نام او آغاز نمى‏كنيم، چرا كه او برتر و بزرگتر از هر چيز است.
و هيچ كلامى، در خور مقام والا و بزرگ او نيست.
- ... «اللَّه اكبر»!
هر چه عظمت خدا را بيشتر احساس و باور كنيم، جز خدا در نظرمان كوچك و ناچيز مى‏شود،
آن گونه كه هر چه به آسمان بالاتر رويم، خانه‏هاى روى زمين در نظرمان كوچك جلوه مى‏كند. كسى كه در «تكبير»، عظمت خدا را باور كرد و بر زبان آورد، ديگر غير خدا را بزرگ نمى‏بيند.
تكبير، شروع نماز ماست و پايان آن.
پيش از هر ركوع و سجود، در هر جاى نماز، حتّى پس از سلام نماز نيز اين شعار را بر زبان مى‏آوريم.
آنكه در تكبيرش، لذّت و شيرينى عبادت را احساس كند، بايد بداند كه نمازش مورد قبول واقع شده است.
هنگام گفتن اللَّه اكبر، و بلند كردن دست تا كنار گوش، بايد رو به خدا كرد و پشت به هر چه جز خداست. و اين حالت را در سراسر نماز، در خود زنده نگهداشت.
چه دروغ آشكارى است، اينكه انسان به زبان «اللَّه اكبر» بگويد، ولى در دلش، چيزهاى ديگر مهمتر و بزرگتر باشد، همچون دنيا، ثروت، شهرت، مقام، شكم، شهوت، دوست، خويشاوند، خانه، موتور و ماشين و ...
آنكه «اللَّه اكبر» مى‏گويد، بايد حاضر باشد كه غير خدا را فداى خدا كند، حتّى جانش را!
راستى كه «اللَّه اكبر»، سخن بزرگ و كلام ژرف و عميقى است. و رسول خدا صلى الله عليه وآله درباره آن فرموده است:
«اللَّه اكبر، فهى كلمة ليس اعلاها كلام و احبّها الى اللَّه ...»(۱)
اللَّه اكبر، كلمه‏اى است كه برتر از آن و محبوب‏تر از آن نزد خداوند، كلامى نيست!


 ۱) اختصاص، شيخ مفيد، ص 34 .

چگونه اخلاص در نماز داشته باشیم؟

براى رسيدن به اخلاص، بايد در بينش و اعتقاد و باورهاى دينى دقت كرد. نوع بينش در نيّت انسان مؤثّر است.
اگر باور داشته باشيم كه:
انسان، برترين مخلوقات و جانشين خدا در زمين و عصاره هستى و هدف آفرينش است،
طرف حساب ما در اعمالمان خداست، اوست كه پاداش مى‏دهد و حتّى كارهاى جزئى را در صورت نيّت پاك، اجرى بزرگ مى‏دهد،
هيچ كار كوچك و بزرگى در حساب خدا گم نمى‏شود و انسان در دنيا و آخرت، نتيجه اعمال خود را خواهد ديد،
خداوند، كارهاى فاسد و عيوب ما را مى‏پوشاند و خوبى‏هاى ما را آشكار مى‏سازد،
ارزش و قيمت انسان، «بهشت» است و انسان غير از بهشت، خود را به هر كه بفروشد، ضرر كرده است، و بد تجارتى است كه انسان، «دنيا» را بهاى خود قرار دهد.(۱)
مشترى اعمال انسان خداوند است و در عبادات، انسان با خدا معامله مى‏كند و با او طرف حساب است،
هر چه داريم از خداست، او «ولىّ نعمت» و صاحب اختيار و پروردگار مهربان ماست،
انسان در يك دل، محبّت دو امر متضادّ را نمى‏تواند داشته باشد،(۲) يا خدا دوستى يا دنياطلبى، يا عشق به اللَّه يا عشق به دنيا،
دنيا، شكوفه‏اى زودگذر است، غنچه‏اى است كه براى كسى باز نشده و به كسى وفا نكرده است، و خداوند، دنيا را كالاى غرور و متاعى اندك به حساب آورده است،
در قيامت، همه واسطه‏ها و شفيع‏ها از كار مى‏افتند، تنها خلوص و عمل صالح و عبادات همراه با تقوا و اخلاص، سود مى‏بخشد و در آن روز، هر كس به فكر خود است واز اين وآن كه در دنيا به محبّت‏هايشان دل مى‏بنديم، كارى ساخته نيست و هر فردى نتيجه كار خود را مى‏بيند ومحصول خويش را درو مى‏كند،
رياكاران، اگر در دنيا هم مردم را فريب دهند، ولى در آخرت رسوا خواهند شد و اعمال خود را بر باد رفته و تباه خواهند ديد.
آرى، اگر اين باورها را در دل داشته باشيم، به خلوص نزديك‏تر مى‏شويم و كمتر براى غير خدا كار مى‏كنيم ونظر و پسند مردم، براى ما مهمّ نخواهد بود. محرّك و انگيزه قوى‏تر ما، اين خواهد شد كه خدا مى‏خواهد و خدا مى‏پسندد و خدا پاداش مى‏دهد.
اگر ما خدا را نمى‏بينيم، او كه ما را مى‏بيند.
اگر عذابى هم در كار نباشد، بخاطر نعمت‏هاى او، بايد شكرگزار باشيم و خالصانه عبادت كنيم و از نافرمانى بپرهيزيم. عالم، محضر خداست، در محضر خدا نبايد گناه كرد.
جهان، سفره گسترده نعمت‏هاى الهى براى ماست، رو به ديگران كردن و ريا و تظاهر نمودن، ناسپاسى در برابر خداى رحمان و نعمت‏هاى بى پايان اوست. عبادت را، حتّى نه براى رسيدن به بهشت يا ترس از جهنم، بلكه بخاطر آنكه خداوند، شايسته پرستش است، بايد انجام داد، و اينگونه پرستش، «عبادت آزادگان» است كه اميرالمؤمنين، خدا را اينگونه عبادت مى‏كرده است.
كسى به مقام اخلاص مى‏رسد كه به مرحله يقين رسيده باشد. و به تعبير حضرت على عليه السلام اخلاص، ميوه يقين است:
«الاخلاص ثمرة اليقين»(۳)
اگر يقين داشته باشيم كه در محضر خدائيم و او همه كارهاى ما را مى‏بيند و از نيّت‏هاى قلبى ما آگاه است و هر گونه عزّت و ذلّت به دست اوست، و رضاى او در مقابل دنياى زودگذر، ارزش بيشترى دارد، ... بيشتر و سريعتر به اخلاص مى‏رسيم و ديگر از ديگران، توقّع تعريف و ستايش و چشمداشت تقدير و تشكّر نداريم.
آن گونه كه خانواده اميرالمؤمنين، به خاطر خدا سه روز، افطار خود را به يتيم و اسير و مسكين بخشيدند، بى آنكه اميد سپاس و توقّع تشكّر داشته باشند،(۴) خداوند هم به پاس انفاق و اطعام مخلصانه آنان، سوره «هل اتى ...» را نازل كرد و از آن اهلبيت، تجليل نمود.
انسان مخلص، در راه انجام وظيفه، با تعريف يا انتقاد مردم، كند يا تند نمى‏شود.
بى توجهى مردم، او را دلسرد و پشيمان از كار نيك نمى‏سازد.
هر كار را بخاطر اداى تكليف شرعى انجام مى‏هد،
به خاطر نظر اين و آن، برنامه‏هايش را متفاوت نمى‏سازد.
مال و مقام، مانع او از اجراى فرمان خدا نمى‏شود، ظاهر و باطنش يكى است.
در راه خدا و دين، ملامت‏ها و بى‏مهرى‏ها را تحمّل مى‏كند.
از تعصّب و خودخواهى به دور است،
به كارهاى اشتباه، اصرار نمى‏كند و ادامه نمى‏دهد.
مطيع «تكليف» است، نه مجرى دلخواه خود يا پسند مردم!

۱) لبئس المتجرأن ترى الدنيا لنفسك ثمناً (نهج‏البلاغه، خطبه 32).
۲) سوره احزاب، آيه 4.
۳) فهرست غررالحكم، واژه اخلاص.
۴) سوره انسان، آيه 9 .

نيّت

نيّت، به معناى قصد و توجّه و تصميم است. مفهوم نيّت در نماز، آنست كه نمازگزار، قصد انجام دستور خدا دارد و براى رضاى او و تقرّب به پروردگار، نماز مى‏خواند و هدفى جز اجراى فرمان و انجام تكليف ندارد.
يك مسلمان، بايد نيّت خود را در هركارى، به خصوص در عبادات، «قصد قربت» قرار دهد،
يعنى به خاطر خدا و نزديك شدن به او عبادت كند، نه از روى ريا، تظاهر وخودنمايى يا اهداف ديگر.
نيّت، از اركان نماز است.
در طول نماز، بايد اين توجّه و هشيارى در نمازگزار باشد و عمل‏هاى بدون نيّت، يا با نيّت‏هاى مادى وفاسد، بى‏ارزش است.
در آيات قرآن، تعبير «فى سبيل اللَّه» درباره كارهاى بسيارى همچون نماز، جهاد، انفاق، هجرت و ... بكار رفته است، يعنى در راه خدا بودن و رنگ خدايى داشتن اين اعمال.
نيّت، شرط قبولى عمل است و اگر نيّت خالص در عبادت‏هايمان نداشته باشيم، نبايد از خداوند، انتظار پاداش داشته باشيم. خداوند، تنها عمل‏هاى خالص را مى‏پذيرد.
اگر نيّت، خالص و الهى باشد، كارهاى كم و كوچك، بسيار ارزشمند و بزرگ مى‏شود، ولى اگر نيّت بد و انگيزه‏هاى غير خدايى داشته باشيم، اعمال بسيار هم بى فايده و ارزش است.
سخن امام صادق عليه السلام در اين باره چنين است:
«هر كس با كار اندك خود، هدف و انگيزه الهى داشته باشد، خداوند كار او را در نظر مردم بسيار جلوه مى‏دهد و آنكه براى جلب توجّه مردم كار بسيار هم بكند، خداوند آن را در نظرها كم جلوه مى‏دهد».
پس بايد به خاطر خدا كار كرد و عبادت نمود، دلهاهم در دست خداوند است، اوست كه عزّت و آبرو و اعتبار و محبوبيّت مى‏دهد. مسلّم است كه خداوند هرگز بندگان شايسته و خالص خويش را فراموش نمى‏كند و آنان را برترى و عظمت و محبوبيّت مى‏بخشد.
پس، لازم است انگيزه عبادت و نمازمان تنها خدا باشد نه مردم و در خانه دل خود، جز خداوند، احدى را راه ندهيم و به پسند خدا و رضاى او، بيشتر از پسند مردم ارزش بدهيم.
البتّه اخلاص در عمل و نيّت، دشوار است و شيطان همواره مى‏كوشد تا با هر نيرنگ و وسوسه‏اى، انگيزه غير خدايى را در دل‏هاى ما پديد آورد. ولى ما در برنامه مبارزه با شيطان و جهاد با نفس، بايد بكوشيم هر كار را براى خدا انجام دهيم.
حضرت على عليه السلام مى‏فرمايد:
«اخلص للَّه علمك و عملك و بغضك و اخذك و تركك و كلامك و صمتك»(۱)
كار و علم خود را، دشمنى و گرفتن و نگرفتن و سخن و سكوت خود را، براى خدا خالص كن.
اگر انسان تمام كارهاى خود را رنگ خدايى بدهد، حتّى كارهاى غير عبادى هم عبادت مى‏شود، زيرا رنگ اخلاص و خدايى پيدا مى‏كند.
نيّت، يعنى آنكه همه نماز، هميشه و همه جا براى خدا باشد، در غير اين صورت، باطل است.
حتّى اگر كسى در مكان خاصّى يا زمان خاصّى يا به حالت خاصّى كه نماز مى‏خواند براى غير خدا باشد، باز هم عمل باطل است. مثل آنكه براى غير خدا به مسجد برود يا براى ريا و خودنمايى، نماز جماعت بخواند يا براى مردم، ركوع وسجود خود را طول بدهد، اينها همه با «اخلاص در نيّت» ناسازگار است.
آنكه براى خدا كار كند، نه خسته مى‏شود، نه نااميد مى‏گردد، نه از بى‏توجّهى مردم ناراحت مى‏شود، نه از تشويق نكردن ديگران افسرده مى‏گردد، و نه آفرين و احسن گفتن مردم برايش تأثيرى دارد. اخلاص، نيرويى در انسان پديد مى‏آورد كه همه جا و هميشه او را به عمل خوب، تحريك مى‏كند، بدون آنكه مأيوس و خسته و آزرده شود.
على عليه السلام فرموده است:
«العمل كلّه هباء الاّ ما اخلص فيه»(۲)
همه كارها نابود و پوچ مى‏شود، جز آنكه در آن خلوص باشد.
از دو كار، كه در ظاهر مثل هم هستند، آنكه نيّت و انگيزه درستى داشته باشد، ارزشمند است. مثلاً چاقوكش و جرّاح، هر دو شكم پاره مى‏كنند، ولى اوّلى را به زندان مى‏برند و به دوّمى پول مى‏دهند و تشكّر مى‏كنند. چون اوّلى براى كشتن و دشمنى شكم پاره مى‏كند، دوّمى براى زنده كردن ونيكى ومحبّت نمودن!
پس، نيّت، خميرمايه تمام عبادات است و به فرموده على عليه السلام:
«النيّة اساس العمل»(۳)
نيّت، اساس كار است.
از دو نفرى كه مثل هم و در كنار هم ايستاده و نماز مى‏خوانند، نماز آن فرد با ارزش و مقبول است كه نيّت بهتر و خدايى داشته باشد، هر چند ظاهر عمل هر دو يكسان است.


۱) فهرست غررالحكم، واژه اخلاص.
۲) فهرست غررالحكم، واژه اخلاص.
۳) فهرست غررالحكم، واژه نيّت.

اذان، شعار مكتب

اذان، كه وسيله‏اى براى اعلام توحيد و اعلان به مردم و فراخوانى آنان به تجمّع براى نماز است، از شعارهاى زيبا و مؤثر اسلام است.
در اذان، تكبير، توحيد، شهادت به رسالت پيامبر و ولايت اميرالمؤمنين است و دعوت مردم به شتافتن به سوى نماز و رستگارى در آن نهفته است.
اذان، اعلام موجوديّت اسلام و دعوت مسلمين و معرّفى عقايد دينى است.
اذان، شكستن سكوت و فرياد عليه معبودهاى خيالى و شعار به نفع اسلام و طرفدارى از آئين خدا است.
«مؤذّن»، در اسلام احترامى خاصّ دارد و در قيامت هم سرافراز است.
بلال حبشى، از مسلمانان نخستين در صدر اسلام بود كه عنوانِ «اذان گويى» سبب افتخارش بود و اولين مؤذّن در اسلام بود و روز «فتح مكّه» هم او بود كه به فرمان پيامبر، بالاى كعبه رفت و بت‏هاى مشركين را سرنگون كرد.(۱)
اذان، يك بار براى اعلان عمومى و اعلان فرا رسيدن وقت نماز، گفته مى‏شود، يك بار هم به خصوص براى شروع نماز.
پس از اذان، اقامه نيز همان مفاهيم را دارد و براى آغاز نماز و پيدايش آمادگى روحى و توجّه به خداى يكتا و رستگارى در سايه نماز، بر زبان جارى مى‏شود. اذان و اقامه گرچه مستحبّ است، ولى از شعائر مهمّ اسلامى محسوب مى‏شود و به گفتن آن، بسيار تأكيد شده است.
مسلمان خداپرست، با اذان، نام خداى بزرگ را، هر چه رساتر و آشكارتر در جهان طنين افكن مى‏سازد. اين بانگ ملكوتى و توحيدى است كه كمر دشمنان را مى‏شكند و مخالفان خدا و اسلام را به ستوه مى‏آورد.

۱) وسائل، ج 4 ص 614 .

مقدّمات نماز

در نماز، بايد «طهارت» داشت و پاك بود. هم لباس و بدن را از آلودگى‏ها پاك ساخت و هم به نحوى كه در كتاب‏هاى احكام بيان شده، وضو گرفت.
وضو، اذن ورود به نماز و زمينه روحى براى پرداختن به اين عبادت است و بدون آن، نماز باطل است.(۱)
وضو جزء ايمان است، نورانيّت دل و توجّه معنوى مى‏آورد و به فرموده امام رضا عليه السلام آنكه در مقابل پروردگار به عبادت مى‏ايستد، بايد از آلودگى‏ها پاك باشد، از سستى و بيحالى و كسل بودن دور باشد و با وضو، دل را براى ايستادن در مقابل خداى توانا پاك و آماده سازد.(۲)
با وضو بودن در هر حال، خوب است. حتّى خوابيدن با وضو، ثواب عبادت شبانه دارد و براى بسيارى از كارهاى عبادى نيز، مثل دعا، زيارت، قرائت قرآن و مطالعه دستور داده‏اند كه وضو داشته باشيم و بدون وضو به آيات قرآن و نام خدا و پيامبر و امامان دست نزنيم.
البتّه غير از پاكى ظاهرىِ لباس و بدن و داشتن وضو، دل هم بايد از نفاق و حسد و كينه پاك باشد و اندام و اعضا هم از جرائم و گناهان ديگر دور باشد.
راستى! ... اگر لباس و بدن پاك باشد، ولى روح، ناپاك، اين نوعى نفاق نيست؟ پس بايد هم در طهارت جسمى و ظاهرى، و هم در پاكى درونى و قلبى كوشيد، تا حضور در برابر اللَّه، با ادب بيشترى باشد.
براى كسانى كه «جُنب» باشند، «غُسل» واجب است، كه به صورتِ خاصّى تمام بدن شسته مى‏شود. و در صورت نبودن آب، يا ضرر داشتن آن، يا نداشتن فرصت براى وضو و غسل، بايد «تيمّم» كرد.(۳)
نمازگزار، بايد بدن خود را بپوشاند. و بهتر است كه انسان لباسى تميز، سفيد، معطّر براى نماز انتخاب كند، چرا كه به ديدار خدا مى‏رود. شرط ادب، استفاده از بهترين لباس‏هاست.
لباس و مكان نمازگزار بايد «مباح» باشد، يعن از مال مردم نباشد. نمازگزار، بايد رو به كعبه و قبله مسلمين بايستد، گرچه خدا در مكان خاصّى نيست، همه جا هست و در همه جا ناظر ماست، امّا رو كردن به كعبه مقدس و حرم الهى، يادآور توحيد ابراهيمى و سنّت‏هاى يكتاپرستانه و خلوص آن پدر و پسرى است كه كعبه را بنا نهادند.
قبله، جهت‏گيرى توحيدى مسلمانان را نشان مى‏دهد. نه تنها در نماز، بلكه در دعا، قربانى، نشستن، خوردن و خوابيدن، دفن كردن مردگان و ... بايد قبله مراعات شود.
اين درسى است كه توجّه ما را در سراسر زندگى به خانه خدا، خانه محبوب و سرور و مولايمان معطوف مى‏كند و ميان صفوف مسلمانان، وحدت و نظم پديد مى‏آورد.

۱) وسائل الشيعه، ج 1 ص 256.
۲) وسائل، ج 1 ص 257 .
۳) كيفيّت وضو و غسل و تيمّم را در رساله‏هاى عمليه مطالعه كنيد.

نماز، در آيات و روايات

صدها آيه قرآن و حديث درباره نماز است كه ارزش، فايده، مفهوم و اسرار آن را بيان مى‏كند. از ميان انبوه آيات و روايات، برخى نكات را كه به ترسيم سيماى نماز پرداخته، بيان مى‏كنيم:(۱)
نماز، مهم‏ترين توصيه پيامبران به فرزندانشان است.
نماز، برطرف كننده غفلت و يادآور خداوند است.
نماز، نور چشم پيامبر است.
نماز، تكبّر را مى‏زدايد.
نماز، پشتوانه انسان در سختى‏ها و مشكلات است.
نماز، نشانه شكرگزارى نعمت‏هاى الهى است.
نماز، پايه دين، پرچم اسلام، كليد بهشت و وسيله سنجش ايمان مردم است.
نماز، رابطه مخلوق با خالق است. گناهان را از بين مى‏برد و انسان مادّى را معنوى مى‏كند.
عبادتى است كه در هيچ حال، ساقط نمى‏شود و وسيله نزديك شدن مؤمن پرهيزكار به خداوند است.
نماز، زنده نگهداشتن سنّت ابراهيم، سيره محمد صلى الله عليه وآله و مرام حسين‏عليه السلام است.
نماز، تكيه‏گاه معنوى انسان در بحران‏هاى زندگى است.
نماز، برترين عبادت‏هاست.
دو ركعت نماز از انسان با تقوا، از هزار ركعت نماز افراد لاابالى بهتر است.
مؤمنانى رستگارند كه در نمازشان توجّه به خدا دارند.
نماز، كوبنده شيطان، خشنود كننده پروردگار، و حضور در برابر آفريدگار بزرگ است.
نماز، مايه پيوند موجودى ضعيف و كوچك، با وجودى برتر و توانا و عظيم است.
حضرت عيسى در گهواره گفت: خداوند، مرا به نماز سفارش كرده است.
امام صادق عليه السلام هنگام وفات فرمود: هر كه نماز را كوچك بشمارد، از شفاعت ما محروم است.
على عليه السلام، در ميدان صفين، هنگام نماز، دست از جنگ كشيد و به نماز ايستاد.
امام حسين عليه السلام، در ميان تيرهاى دشمن، به نماز ايستاد.
رسول خدا صلى الله عليه وآله آنقدر نمازش را طول مى‏داد، كه پاهايش ورم مى‏كرد.
حضرت على عليه السلام در نماز، چنان غرق توجّه به خدا مى‏شد كه از هر چيز غير از خدا غافل مى‏شد.
كيفر آنان كه نماز نخوانند، دوزخ است.
واى بر آنان كه نماز را سبك مى‏شمارند و نسبت به آن، سهل‏انگارند:
«فويل للمصلّين الّذين هم عن صلاتهم ساهون ...»(۲)
رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود:
«مَن ترك الصلاة متعمّداً فقد كفر»(۳)
هر كس به عمد، نماز را ترك كند، از مرز اسلام خارج شده و به كفر رسيده است.
آنكه نماز را سبك بشمرد، خداوند بركت و بهره را از عمر و مال او برمى دارد، پاداش كارهاى او را از بين مى‏برد، دعاهايش مستجاب نمى‏شود، هنگام مرگ، با احساس گرسنگى و تشنگى و ذلّت از دنيا مى‏رود، در عالم برزخ، شكنجه و عذاب مى‏شود، و در قيامت، حساب سختى از او مى‏كشند.(۴)
* * *
مناسب است در پايان اين بخش، برخى از سخنان امام خمينى‏قدس سره را پيرامون نماز، يادآور شويم، كه فرمود:
«دراسلام از نماز، هيچ فريضه‏اى بالاتر نيست... نماز، پشتوانه ملّت است... نماز، يك كارخانه انسان سازى است ... فحشاء و منكر را نماز، از يك امّتى بيرون مى‏كند. مسجدها را خالى نكنيد،
نماز، بالاترين ذكرهاست ... اين دژهاى محكم را محكم نگهداريد، نگوييد كه ما انقلاب كرديم حالا هى بايد فرياد بزنيم، خير، نماز بخوانيد، از همه فريادها بالاتر است ...
شيطان‏ها از نماز مى‏ترسند، از مسجد مى‏ترسند ...»(۵)

 ۱) اين توصيفات، همه از آيه و حديث گرفته شده و به جهت رعايت اختصار، از آوردن متن عربى خوددارى گرديده است.
۲) سوره ماعون، آيه 5 .
۳) محجة البيضاء، ج 1 ص 301 .
۴) وسائل الشيعه، ج 2 ص 43 .
۵) صحيفه نور، ج 12 ص 148 و 149

قبولى نماز

نمازِ صحيح، يك مرحله است و نماز مقبول، مرحله‏اى بالاتر مى‏باشد.
شما ممكن است خوب درس بخوانيد، ولى قبولى آخر سال، مهمّ است.
ممكن است انسان هميشه نماز و عبادت‏هاى خود را بجا آورد، ولى بخاطر نقص و ضعف‏هايى كه نماز او دارد، در پيشگاه خداوند، پذيرفته نشود.
ممكن است شاگردى نمره خوب هم بگيرد، ولى اخلاق و وضع او مورد رضايت خاطر آموزگار نباشد.
پس، ملاك در ارزش نماز، قبولى آن است. بايد كوشيد تا نمازى پسنديده به آستان خدا تحويل داد.
امام على عليه السلام مى‏فرمايد:
«كونوا على قبول العمل اشدّ عنايةّ منكم على العمل»(۱)
بيش از انجام عمل، به قبولى آن عنايت و توجّه داشته باشيد.
قبولى عبادات، چه شرايطى دارد؟
1- ايمان‏
اولين شرط قبولى نماز، ايمان و اعتقاد به خدا و دين اوست. اگر كسى عمرى را به نماز و عبادات بگذراند ولى در دل، اعتقاد به آن نداشته باشد، نمازش مقبول نيست. نه تنها در مورد نماز، بلكه در مورد هر كار نيك ديگر هم، ايمان شرط است و اعمال كفّار كه به خدا ايمان ندارند، بى‏ارزش و بى‏پاداش است

ادامه نوشته