نماز...

راه انسان شدن، كمال يافتن، بندگى كردن، مسلمان زيستن، خدا را بر خود سرپرست و حاكم دانستن و خدا را خالصانه پرستيدن.
نماز، انس ما با پروردگارماست، آن را سست نگيريم.
نماز، سخن گفتن «بنده» با «خالق» است، آن را دوست بداريم.
نماز، غذاى روح ماست، فراموشش نكنيم.
حضور قلب و توجّه، روح و جان نماز ماست، در نماز خدا را به ياد داشته باشيم.
نماز، بازدارنده از فحشاء و منكر است، بيشتر از آن بهره بجوئيم.
نماز، برترين عبادت، مهمترين فريضه و عاشقانه‏ترين نيايش و پرستش يك انسان با معبود خويش است، آن را يكى از اساسى‏ترين «كار»هاى خود بدانيم.
بدون نماز، روح خسته مى‏شود، اميدها سست مى‏گردد و دل و جان انسان، بى‏نشاط و فرسوده مى‏شود.

پروردگار مهربانم...

آفريدگارا!
تو را سپاس كه ما را هدايت كردى،
عقلمان دادى.
براى راهنمايى‏مان به «صراط مستقيم»، انبياء را مبعوث كردى.
نعمت‏هاى مادى و معنوى، كوچك و بزرگ، آشكار و نهان را به وفور و سرشارى، برايمان مهيّا ساختى.
ركوع ما، در برابر تو، نشان خضوع و تواضع ماست.
ما در مقابل هيچ قدرت و ابرقدرتى خم نمى‏شويم و سر تسليم فرود نمى‏آوريم و راست قامتى خود را نمى‏شكنيم، ولى در برابر تو، كه كمال بى‏پايان و قدرت بى‏انتهايى، تعظيم مى‏كنيم، گردن خم مى‏سازيم، به خاك مى‏افتيم، «سجود» مى‏كنيم، پيشانى بر زمين مى‏گذاريم، تسبيح‏گوى توئيم و زبان به ستايش تو مى‏گشائيم: «سبحان ربّى الاعلى و بحمده ...».
خدايا! تويى كه مى‏توانى گناهانمان را ببخشى.
اگر تو عفو نكنى، فرداى قيامت، گرفتاريم.
اگر تو هدايت نكنى، به بيراهه‏ها مى‏افتيم.
اگر تو دستمان را نگيرى، اسير دست شيطان و هواى نفس مى‏شويم.
اگر تو، توفيق عبادت و اطاعت و بندگى ندهى، از تو دور مى‏شويم، و دورى از تو دورى از حقيقت و پاكى است، و آنان كه از حقّ و پاكى و راستى دورند، به دوزخ مى‏روند.
خدايا!...
تو بخشنده خطاهايى، در قنوتمان از تو مغفرت مى‏طلبيم و رحمت مى‏جوييم.
تو بخشنده گناهانى و مأيوس شدن از رحمت تو، خود گناه است.
تو چنان رحيم و مهربانى كه بدى‏هاى ما را هم به حسنات، تبديل مى‏كنى.
رحمتى كن تا در دام گناه گرفتار نشويم و دانه هوس فريبمان ندهد و اسير و محبوس قفس ماديّات و شهوات نشويم.
تنها بنده توييم و دست نياز و حاجت، فقط به سوى تو مى‏گشائيم:
«ايّاك نعبد و ايّاك نستعين»
ما چه مى‏خواهيم كه تو ندارى؟
ما چه نياز داشته‏ايم كه نداده‏اى؟
كدام دام و خطر و ضرر بوده كه ما را از آن برحذر نداشته‏اى؟
كدام نيكى و سعادت و رستگارى است كه ما را به آن دعوت نكرده‏اى؟
اى كانون همه خوبى‏ها!
اى سرچشمه همه پاكى‏ها!
توفيقمان ده، كه بنده شايسته‏اى براى تو، اى خداى شايسته و بى‏همتا باشيم و از وسوسه‏ها و گناهان، كه در واقع، بيراهه است، دورى كنيم.
خدايا! ...
وقتى در برابرت به خاك مى‏افتيم، يعنى ما از خاكيم و خاك خواهيم شد و چون سر از سجده بر مى‏داريم، يعنى پس از مرگ، دوباره بر مى‏خيزيم، تا حساب اعمالمان را پس بدهيم.
سجود، روح فروتنى و عبوديّت را در ما زنده مى‏كند.
حالتى است معنوى كه تو بيش از هر حالتى آن را مى‏پسندى.
دوست دارى كه بندگان خطاكارى چون ما، چهره بر خاك بگذاريم و تو را صدا بزنيم و «ياربّ، ياربّ» بگوئيم، تو جوابمان بدهى، و ببخشايى.
تشهّد ما، شهادت به يگانگى خدا و رسالت پيامبر است.
سلام ما در پايان نماز، درود به رسول خدا و پاكان و صالحان و فرشتگان و همه مؤمنان است.
خدايا!...
اى خداى رحيم! نمازمان را قبول كن و ما را بنده‏اى قرار بده كه حقّ تو را بشناسيم و در اطاعت فرمانت بكوشيم.

سلام خداجون

خدايا! هرگناه كه مرتكب شده ام و هر خطايي از من سرزده، همه را ببخش.
اي خدا! من به ياد تو، به سوي تو تقرب مي جويم و از درگاه وجود و كرامتت مسئلت مي كنم كه مرا به مقام قرب خود برساني و شكر و سپاست را به من بياموزي و ذكر و توجه حضرتت را بر من الهام كني!
اي خدا! تو برطرف كننده غم و اندوه دل هايي؛ من از تو داد دلم را مي خواهم كه تويي دادخواه و تو خداي دنيا و آخرتي. باري! به داد ما برس اي فريادرس فريادخواهان. بندگان ضعيف بلا و ستم رسيده را درياب و آقاي آنها را براي شان ظاهر گردان!
خدايا! من از تو مانند سائلي درخواست مي كنم كه در شدت فقر و بيچارگي نيازمند تو باشم و تنها به درگاه تو در سختي هاي عالم عرض حاجت كنم و شوق و رغبتم به نعم ابدي كه حضورو توست، باشد!
بارالها! از تو درخواست مي كنم؛ كه كارهاي بد من را ناديده گيري و به حالم ترحم كني و مرا به قسمت مقدر خود خشنودي و قانع سازي و در هر حال مرا متواضع گرداني! ان شاءالله
اميدرضا عباسي / قم
پروردگارا، اكنون كه قلم را بر دست گرفته و شروع به نگاشتن مي كنم، آهنگ زيبا و دلنشين آخرين كتاب آسماني را با گوش جان مي شنوم. اين همان صوتي است كه همواره پس از اذان به گوش مي رسد و چه زيباست اين لحظات. لحظات بي تابي عاشق براي ملاقات با معشوق. چه زيباست لحظاتي كه با شنيدن نواي «الله اكبر» خود را براي ملاقاتت مهيا مي كنم. چه زيباست هنگامي كه نداي «اشهد ان لا اله الا الله» را مي شنوم و خود را آماده وضو مي كنم. و چه دلنشين است هنگامي كه با صداي «اشهد ان محمد رسول الله» بر محمد و آلش صلوات مي فرستم. چقدر لذت دارد وقتي بانگ «اشهد ان عليا ولي الله» را مي شنوي.
تمامي اين اذكار براي اين است كه با شنيدن «حي علي الصلاه » قدم به سوي خانه پروردگارت « مسجد» برداري و نداي «حي علي الفلاح» و «حي علي خيرالعمل» را با تمام وجود لبيك گويي و به شكرانه اين نعمت بزرگ الهي، پروردگارت را در نماز حمد و تسبيح گويي.

جلوه ستايش در جشن بندگي و نيايش(نماز عید فطر)

صلاي عيد در رسيد، شور در جان جهان افتاد، صداي هلهله و شادي در هر کوي و برزن بلند شد، آري عيد شد و چرا عيد نباشد براي کساني که يک ماه در ضيافت معنوي خدا جان را شست و شو دادند و از مائده آسماني نيوشيدند و شراب طهور سر کشيدند.

 

آري پس از يک ماه جهاد با نفس و خضوع و خشوع و دلدادگي اينک خداوند به بندگانش اذن ورود به آستانش داد تا همراه با هلهله ستايش جشن بندگي و نيايش بگيرند و در شکوه اين پيوند معنوي با فرشتگان هم نوا شوند و دو رکعت نماز عشق به جاي آرند و با هم زمزمه کنند: «اللهم اهل الکبرياء و العظمة و اهل الجود و الجبروت و اهل العفو و الرحمة و اهل التقوي و المغفرة اسئلک بحق هذا اليوم الذي جعلته للمسلمين عيدا... ؛ خدايا اي اهل بزرگي و عظمت! و اي شايسته بخشش و قدرت و سلطنت و اي شايسته عفو و رحمت و اي شايسته تقوا و آمرزش! از تو مي خواهم به حق اين روز که براي مسلمانان عيدش قرار دادي و براي محمد(ص) ذخيره و شرف و کرامت و فزوني مقامش کردي، درود فرستي بر محمد و آل محمد(ص) و مرا در هر خيري که پيامبر(ص) و اهل بيتش را وارد کردي، مرا هم داخل کني و از هر شر و بدي که آنان را محفوظ داشتي مرا هم محفوظ داري.

 

بار خدايا از تو مي خواهم بهترين چيزي را که بندگان شايسته ات از تو درخواست کردند و پناه مي برم به تو از آن چه بندگان صالحت از آن به تو پناه بردند، آمين يا رب العالمين. »


 

 تصاویری از مراسم نماز عید فطر

درباره نماز

نماز راه گشوده است که خدا پیش پای بندگان گذاشته تا در هر زمین و زمان مناسب و موقعیتی – از شادی و اندوه، سختی و آسایش و ناآرامی و آرامش- شرح حال را به او باز گویند یا راه چاره را از او بجویند.

نماز گفتگوی راز است و برآوردن نیاز؛ راز بزرگ بندگی و نیاز به سخن گفتن با همصحبتی که در صحبتش ملالی نیست و آنچه از همدمی اش بار می آید شیرینی و راحتی و آرامش است.

نماز هم تسلیم است هم پرخاش؛ تسلیم در برابر شگفتی عظمت و شکوه زیبایی خدا و پرخاش علیه هر قدرتی که از سرِ پستی و زبونی، آهنگ توانایی را در موازات قدرت حق، مغرورانه می نوازد «ایاک نعبد و ایاک نستعین»

نماز نردبانی برافراشته در تمام طول عمر است تا بتوان شبانه روزی چندین بار و نه تنها در ساعتی مشخص- برفرازش رفت، بی واسطه با معبود سخن گفت و بی پرده با حبیب درد دل کرد.

نماز برای آلودگان وسیلة پاکسازی از زشتیها و راه یافتن به شایستگیهای پاکان است و برای شایستگان و راه یافتگان، پیمودن بخش دیگری از راه وصل و در اختیار گرفتن منزلی نزدیکتر به دوست.

نماز از یک سو قطره قطره آب شدن است و از سوی دیگر جرعه جرعه آب نوشیدن.

لحظه های حضور تو

خدایا! نیستی، کجایی؟ آخر چرا همیشه قایم می شوی؟ چی می شد اگر دیدنی بودی؟ آن وقت همه

باور می کردند که هستی. آن وقت شاید همه مومن می شدند. این طوری که خیلی بهتر بود.

اما انگار تو دوست داری مخفی باشی. دوست داری همه دنبالت بگردند. شاید برای همین است که اسمت باطن است. اما می دانی تعجب من از چیست؟ از اینکه هر وقت می گویند هوالباطن، هوالظاهر هم می گویند. خدایا مگر می شود که تو هم باشی و هم نباشی. هم همه جا باشی و هم هیچ جا نباشی.

خدایا به اینجاها که می رسم دیگر معنی اش را نمی فهمم.

خدایا گاهی اوقات تو چقدر سختی.

تا حالا اتفاقی برایت پیش آمده که خدا را در آن حس کنی؟ حضورش را لمس کنی و رد پای روشنش را ببینی و بگویی: خدایا! با اینکه نیستی، با اینکه به نظر نمی آیی، اما چقدر هستی!  چقدر معلومی! چقدر واضح و مشخصی!

مطلب از دانش آموز:عرفان نظر آهاری

قطره قطره آب شدن جرعه جرعه نوشيدن

شميم ناب اذان نفس هاي آسمان شهر را آماده ي عروجي شكوهمند مي كند.
غنچه هاي نوراني عشق مي خندند و حضرت دوست سبد سبد بهار را هديه مي كند به قدوم شاعرانه ميهمانان و تو نيز ميهماني...
در مشرق عرفاني عروجت به نيت وصال جرعه ي شراب «رحمان» را مي نوشي تا با تو «رحيم» باشد. نرم تر از نسيم سحرگاه پس از يك شب باران خورده ي بهاري و صميمانه تر از لبخند غنچه هاي شور «حمد» را ترنم مي كني.
باران انوار «رب» بر سرزمين آينه خيز بندگي مي بارد. بلور باش و بشكن.
عطر آينه بندان نقره اي ركوع پيچيده است. بگذار غرورت تكه تكه شود برابر سبوح تا مفتخر شوي به خلافت قدوس. چشمانت را به نظرگاه سبز «سلام» بدوز تا جشن شوق آميز عاشقي شروع شود. تو بدان! شمع آنچنان كه مي گويند سقوط نمي كند.
لاله هاي نور وجودش را به آسمان مي فرستد. بگذار آسمان مهر قلبت را در بگيرد تا سرچشمه ي آفتاب شوي. زير خم ابروي يار افتادني عروج آميز را با نوشيدن شبنم «اعلي» تجربه كن. محراب به فرياد مي رسد...
وقتي زير قدم هايت جاده ي «مستقيم صراط» را حس مي كني آخرين نقطه ي نبودن را هم حس كن تا پا به عرصه ي وجود نهي.
او، همان كه بي صداترين فريادها را از نفس تو مي شنود، منتظر آخرين گام توست تا تمام گام هاي مانده ي جاده را بردارد. هرچه آمده اي فقط براي همين يك قدم آخر آب شدن است. پا بگذار بر هر چه «هست».
در سجده گاه خاموش پروانگان سوخته خلوت قلوب افروخته را با جوشش آتشين اشك بياراي. طليعه ي صبح انگيز انتظار را بخوان و خود را براي طلوع سرخ عشق آماده كن.
مستانه با سي مرغ وجودت پرواز كن تا سيمرغ عروج را دريابي. نگاه درك ناشدني يار منتظر توست. پرواز كن. آنجا كه مي روي يادت باشد دل نوشته هايي اينجا بود كه از دلي شكسته برمي خاست.
آسمان اين روزها چقدر عطر پرواز دارد. براي بال هاي يك خلبان مجروح هم دعا كن...
تمام آرزويم اين است كه نمازت را معطر كنم به عطر بي نهايت گل هاي بهشتي. بوي بهشت مي آيد.
«الحمدلله رب العالمين»

دلتنگ نماز

وقتي دل تنگ و خسته از خاك، معراجِ جان و سير به افلاك را آرزو مي كني، تنها بر بُراق نماز مي تواني گستره آسمان ها را بپيمايي كه: الصلوةُ معراج المُؤمن. آن گاه كه غوغاي زندگي، تو را از خود بي خود مي كند، به نمازي عاشقانه بايست و غبار تيرگي را از جسم و جان بزداي و سبكساري تن و روان را به تماشا نشين. وقتي هراس ترديد، سايه وحشت بر جانت مي گستراند، آفتاب اطمينان را در سپيده دم نجوا (نماز صبح) و نيم روز نيايش (ظهر و عصر) و شبانگاه شوق (مغرب و عشا) بر دلت بتابان تا همه دغدغه ها و تشويش ها خاكستر شوند. نماز، ريسمان قرب است و با آن، شايستگي هم سخني با محبوب و حلاوت و هم زباني با دوست را در ذرّه ذرّه وجودت احساس مي كني. به راستي كه نماز، نور چشم پيامبر صلي الله عليه و آله، ستون دين و استوارترين تكيه گاه و يادآور «راه و مقصد» است. نماز، كلاس سياسي، فرهنگي، معنوي و تربيتي است كه در آن، تواضع و خشوع و صفا و خلوص و معرفت و كمال تدريس مي شود. پس بياييم با نماز اُنس بگيريم و سراسر وجودمان را با نماز، شست وشوي معنوي دهيم و همه توان خود را براي حفظ و گسترش فرهنگ نماز به كار بنديم كه اگر چنين شود، تمام دسيسه ها و نيرنگ هاي شيطاني بي اثر خواهد گشت. نماز را تكريم و تعظيم كنيم تا به ساحل سلام و سلامت برسيم و هماره از ژرفاي جان از خداوند بي زوال بخواهيم كه: رَبِّ اجْعَلْني مُقيمَ الصَّلاةِ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي رَبَّنا وَ تَقَبَّلْ دُعاءِ. (ابراهيم: 40) خدايا! مرا و فرزندانم را از برپاكنندگان نماز قرار ده. پروردگارا! اين دعا را بپذير.

نماز را تكريم و تعظيم كنيم

وقتي دل تنگ و خسته از خاك، معراجِ جان و سير به افلاك را آرزو مي كني، تنها بر بُراق نماز مي تواني گستره آسمان ها را بپيمايي كه: الصلوةُ معراج المُؤمن.
آن گاه كه غوغاي زندگي، تو را از خود بي خود مي كند، به نمازي عاشقانه بايست و غبار تيرگي را از جسم و جان بزداي و سبكساري تن و روان را به تماشا نشين.
وقتي هراس ترديد، سايه وحشت بر جانت مي گستراند، آفتاب اطمينان را در سپيده دم نجوا (نماز صبح) و نيم روز نيايش (ظهر و عصر) و شبانگاه شوق (مغرب و عشا) بر دلت بتابان تا همه دغدغه ها و تشويش ها خاكستر شوند.
نماز، ريسمان قرب است و با آن، شايستگي هم سخني با محبوب و حلاوت و هم زباني با دوست را در ذرّه ذرّه وجودت احساس مي كني.
به راستي كه نماز، نور چشم پيامبر صلی الله علیه و آله ، ستون دين و استوارترين تكيه گاه و يادآور «راه و مقصد» است. نماز، كلاس سياسي، فرهنگي، معنوي و تربيتي است كه در آن، تواضع و خشوع و صفا و خلوص و معرفت و كمال تدريس مي شود.
پس بياييم با نماز اُنس بگيريم و سراسر وجودمان را با نماز، شست وشوي معنوي دهيم و همه توان خود را براي حفظ و گسترش فرهنگ نماز به كار بنديم كه اگر چنين شود، تمام دسيسه ها و نيرنگ هاي شيطاني بي اثر خواهد گشت.
نماز را تكريم و تعظيم كنيم تا به ساحل سلام و سلامت برسيم و هماره از ژرفاي جان از خداوند بي زوال بخواهيم كه:
رَبِّ اجْعَلْني مُقيمَ الصَّلاةِ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي رَبَّنا وَ تَقَبَّلْ دُعاءِ. (ابراهيم: 40)
خدايا! مرا و فرزندانم را از برپاكنندگان نماز قرار ده. پروردگارا! اين دعا را بپذير.
چه خوش باشد كه با ياد خداوند
تمام لحظه ها دل گيرد آرام

خدای فوق العاده من

خدای فوق العاده من

یک قلب، یک اتاق، چند تا کتاب، یک عالمه شماره تلفن، یک دوست صمیمی، چند تا نامه یادگاری، دو تا راز (یکی کوچک و یکی بزرگ)، یک گلدان، سه تا آواز، یک دفترچه یادداشت های شخصی و یک خدا. این دارایی من است.

من آدم ثروتمندی نیستم. یک بار خواب دیدم توی یک جزیره زندگی می کنم و تمام آن جزیره برای من است. خواب خوبی بود، چون آن جزیره سفید بود و همه چیز داشت. اما من توی آن جزیره تنها بودم. برای همین از خواب بیدار شدم و به زندگی واقعی برگشتم. توی زندگی واقعی، ما یک تخت دو طبقه داریم که من باید طبقه بالا بخوابم و تخت پایینی مال برادرم است. دیروز نوشته روی یک دیوار را برای خودم خواندم. نوشته بود هر چیز که نزد خداوند است برای همیشه باقی می ماند. این طور شد که به دارایی هایم فکر کردم.

من آدم ثروتمندی نیستم، اما از فکر این که هر چیز که پیش من است از بین برود، دلم گرفت. بعد پیش خودم حساب کردم که از دست دادن چه چیزی مرا بیشتر از همه غمگین می کند: دوستانم؟ خاطراتم؟ یادگاری هایم یا آینده ام؟!

دیدم آنچه مرا غمگین می کند از دست دادن نیست، چون من هیچ چیز را از دست نمی دهم. هر چیزی که از من گرفته می شود می رود توی حساب خدا و برای همیشه باقی می ماند. خودم هم یک روز می روم. خودم هم برای همیشه باقی می مانم.

 من از فکر این که باقی می مانم خوشحالم. از فکر این که تمام نمی شوم خوشحالم. از این که جاودانه ام خوشحالم و فکر می کنم اگر من جاودانه باشم، پس تمام حس های خوبم هم جاودانه خواهد بود. دوست داشتن هایم جاودانه می شود. آوازهایی که با شادی خوانده ام جاودانه می شود و من هیچ دوستی را از دست نخواهم داد.

اگر قرار است یک روز بدی ها و خودخواهی ها و ناراحتی هایم از زندگی حذف شود، اگر من بابت ندانم کاری ها و اشتباه هایم بخشیده شوم و یا جریمه بعضی از آنها را بدهم. پس آنچه که از زندگی من باقی می ماند خوبی است. حتی اگر شده آن خوبی فقط یک «مهربانی» یک «سیب»، یک «آواز» باشد! مهم نیست.

مهم این است که من به سمتی می روم که در آن چیزی جز نور و روشنی باقی نخواهد ماند!

من آدم ثروتمندی هستم! با این حساب، من آدم ثروتمندی هستم که می توانم چیزی مثل «جاودانگی» را با خودم داشته باشم. خب، معلوم است که کتاب هایم پودر می شوند، گردنبندم از بین می رود، نامه های یادگاری ام خاکستر می شوند، شماره تلفن دوست هایم عوض می شوند. معلوم است همین چیزهای کمی هم که دارم از من گرفته می شوند،

...اما عشق ها و رؤیاها و فکرهای خوبی که داشته ام چی؟ حس فوق العاده ای که از دانه کردن انار توی

خدای فوق العاده من

 شب یلدا داشته ام؟ وقتی مادرم را بوسیده ام؟ وقتی به ماه نگاه کرده ام؟ وقتی خدا را صدا کرده ام؟ و وقتی با شادی جیغ کشیده ام؟ آیا این ها مرا ثروتمند نکرده است؟ آیا اینها دارایی های حقیقی من نیستند که یک روز به خاطر داشتنشان افتخار می کنم؟ آیا من از این که زندگی ام پر است از تیله های رنگی، کلم های بنفش، هویج های نارنجی شاداب، خنده های بلند، یک مادر زیادی مهربان، یک پدر سختگیر عجیب بامزه، یک دوست قهرقهرو، یک بازیگر محبوب، یک راز بزرگ و یک راز کوچک، یک خورشید که هیچ وقت زیر قولش نمی زند و هر روز صبح متولد می شود، و روزهایی که هنوز وقت دارم در آنها مهربان تر باشم، نباید آن قدر شاد باشم که احساس خوشبختی کنم؟!

من یک خدای فوق العاده دارم که قول داده است همه چیز پیش او تا همیشه بماند و همین برای من کافی است.

منبع:ویژه نامه دوچرخه

پروردگارا...

سلامي به پروردگارم. به او كه ابتداي هركلام و مفهوم هر سلامي است. به او كه مهربان ترين مهربانان است. اويي كه چنان مهر و محبتش را در جهان به نظاره گذاشته كه همگي نقل كلامشان ذكر اوست. اما من، من كه خداوند لطف اش را در حقم به كمال رسانده و مرا اشرف مخلوقات قرار داده، با نهايت بي معرفتي به دنيا دل بستم.
من در دلم اما اميد به كرم او دارم. بي درنگ دست به دعا برمي دارم و در پيشگاهت طلب بخشايش مي نمايم و مدام ذكر «الهي من لي غيرك» مي گويم و بي اختيار برگونه هايم قطرات اشك پشيماني مي غلتد كه شايد دلم را از هرچه غير او شستشو دهد.
اي غفارالذنوب، اي ارحم الراحمين به بزرگي خود نگاه كن و مرا به كوچكيم ببخش و از تارهاي تنيده شده شيطان نجاتم ده كه هيچ شريك و همتايي براي تو نمي توان يافت و بحق، تنها تو لايق سجودي.
يا ارحم الراحمين

با تو سخن می گویم

http://vahdat90.blogfa.com/

خدایا! من همانی هستم که وقت و بی وقت مزاحمت می شوم؛ همانی که وقتی دلش می گیرد و بغضش می ترکد، می آید سراغت. من همانی ام که همیشه دعاهای عجیب و غریب می کند و چشمهایش را می بندد و می گوید: من این حرفها سرم نمی شود. باید دعایم را مستجاب کنی.

همانی که گاهی لج می کند و گاهی خودش را برایت لوس می کند؛ همانی که نمازهایش یک در میان قضا می شود و کلی روزه نگرفته دارد؛ همانی که بعضی وقتها پشت سر مردم حرف می زند و گاهی بدجنس می شود. البته گاهی هم خودخواه، گاهی هم دروغگو. حالا یادت آمد من کی هستم؟

امیدوارم بین این همه آدمی که داری، بتوانی من یکی را تشخیص بدهی. البته می دانم که مرا خیلی خوب می شناسی. تو اسم مرا می دانی. می دانی کجا زندگی می کنم و به کدام مدرسه می روم. تو حتی اسم تک تک معلمهای مرا هم می دانی. تو می دانی من چند تا لباس دارم و هر کدامشان چه رنگی است؛ اما ...

خدایا! اما من هیچ چی از تو نمی دانم. هیچ چی که دروغ است؛ چرا، یک کمی می دانم. اما این یک کمی خیلی کم است. راستش من این دفتر را برای همین خریده ام. آخر می دانی، من مدتهاست که می خواهم چیزهایی برایت بنویسم. البته من همیشه با تو حرف زده ام. باز هم حرف می زنم. اما راستش چند وقتی است که چند تا تصمیم جدید گرفته ام. دوست دارم عوض بشوم؛ دوست دارم بزرگ بشوم؛ دوست دارم بهتر باشم. من یک عالم سوال دارم؛ سوالهایی که هیچ کس جوابش را بلد نیست. دوست دارم تو جوابم را بدهی.

نمی دانم، شاید هم من اصلاً هیچ سوالی ندارم و می خواهم تو به من سوالهایی تازه یاد بدهی. اما باید قول بدهی کمکم کنی! قول می دهی؟

راستی، یادت باشد این دفتر یک رازست خدا! راز من و تو. خواهش می کنم درباره این دفتر به کسی چیزی نگو؛ حتی به مادرم.

از یک جایی شروع کن. تو هم یک جوری سر صحبت را با خدا وا کن. یک کم از خودت بگو. درست است که خدا خوب تو را می شناسد، اما عیبی هم ندارد خودت را به او معرفی کنی.

راستی تو چه برنامه ای داری؟ می خواهی توی این دفتر چه کار کنی؟ به خدا چه می خواهی بگویی؟ چه می خواهی برایش بنویسی؟

منبع:سایت تبیان

 تو برای همیشه کافی هستی!

خدایا!تو معبود دیرین مایی.تو خدای همیشه ی مایی.همه چیز نو به نو می شود و تو همچنان،هر لحظه، در کار آفرینش تازه ای.

تو برای همیشه کافی هستی!

خدایا!سال نو از راه می رسد و از تو می خواهم که با نو شدن سال،جان ما را هم نو کنی.

خدایا!در این سال نو ،ما را از گزند شیطان در امان نگه دار و به ما توان غلبه بر نفس اماره ببخش.

خدایا!سال نو می شود و فرصتی نو از تو می خواهم.فرصتی که در آن، به کارهایی بپردازم و در راهی قدم بردارم که مرا به تو نزدیک کند.

خدایا!تو بخشنده و بزرگوار و با عظمتی.هر که پشتیبانی ندارد، به پشتیبانی تو  می تواند دلگرم باشد و آن کس که هیچ ذخیره و پس اندازی ندارد،به دارایی و بخشش تو، می تواند تکیه کند.

خدایا!هر که پناهی ندارد، تو پناهش می دهی و آنکه فریاد رسی ندارد، تو به دادش می رسی.تو پشتوانه و پشتیبان و گنج کسانی هستی که هیچ پشتوانه و گنج و پشتیبانی ندارند.

تو برای همیشه کافی هستی!

خدایا!امتحان و آزمایش های تو خوب است و امیدی که در دل ها می آفرینی  بزرگ. تو ناتوان ها را عزت می بخشی و آن ها را که در حال غرق شدن و هلاک شدن هستند نجات می دهی.

خدایا!تو نعمت می بخشی و نیکی می کنی. تو خوش رفتاری و گذشت می کنی.سیاهی شب،روشنی روز،سپیدی ماه و درخشش خورشید،همه در برابر عظمت تو سر به سجده فرو می آورند.

خدایا!ای خدای بی همتا!کمک کن بهتر از آن باشیم که دیگران می پندارند و خطاهایی را که دیگران از آنها خبر ندارند ،بر ما ببخش و به خاطر آنچه که درباره ما می گویند،ما را سرزنش نکن.

تو برای همیشه کافی هستی!

خدایا!تو همه زندگی ام را،تو همه زندگی ام را پر می کنی.تو برای همه زندگی ام کافی هستی.

خدایا!جز تو خدایی نمی شناسم. بر تو و کمک های تو تکیه می کنم،که تو پروردگار زمین و آسمان، تو پروردگار همه جهانی.

خدایا!تو راباور داریم و می دانیم که همه چیز،همه زندگی و همه هستی از آن توست.

خدایا!دل هایمان را همیشه با یاد خودت زنده نگه دار و باران رحمت و مهربانی ات را همیشه بر ما ببار.

برگردان آزاد بخشی از دعای پیامبر به مناسبت فرا رسیدن سال نو قمری
سایت تبیان

دلیل بودن تو

هر کسی دوتاست .

 

و خدا یکی بود .

و یکی چگونه می توانست باشد ؟

هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند ، هست .

و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت .

عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببیند .

                         خوبی ها همواره نگران که آن را بفهمد .

                و زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد .

و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد .

و غرور در جستجوی غروری است که آنرا بشکند .

و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور .

اما کسی نداشت ...

و خدا آفریدگار بود .

و چگونه می توانست نیافریند .

زمین را گسترد و آسمانها را برکشید ...

و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود .

 

                                                             

دلیل بودن تو

برگرفته از یادداشتهای دکتر شریعتی

حی علی خیر العمل

مگر نه اینکه ذکر علی عباده

و خوب میدانم که کوفیان با ذکر علی عنادی دیرینه دارند

هر چه هست از صدر اسلام است یا نهروان و جمل و صفین نمیدانم !.......

اما تاریخ بهتر میداند که نام علی برای اینان زخمهای کهنه را باز میکند و خونشان به جوش می آید

و این بود بزرگترین جرم جوان رشید حسین

که با معرفی خود خون این سگان را به جوش آورد :

بسم الله الرحمن الرحیم

حی علی خیر العمل

انا علی ابن حسین ابن علی ابن ابی طالب

و در این لحظه سیوف و نیزه های کوفیان بر بدن او تاختند تا آن دم که فریاد پدر بلند شد :

علی علی الدنیا بعدک العفا

عده ای هم فریاد میزدند که ما از کوچه های مدینه جا مانده ایم

و بر پهلوی علی نیزه میزدند . . . . . .

-

جوانان بنی هاشم بیایید . . . . . . . . .

هواي تازه

...خداي من!خواندمت، پاسخم گفتي؛ از تو خواستم، عطايم كردي؛ به سوي تو آمدم، آغوش رحمت گشودي؛ به تو تكيه كردم، نجاتم دادي؛ به تو پناه آوردم، كفايتم كردي...
خدايا! از خيمه گاه رحمتت بيرونمان نكن. از آستان مهرت نوميدمان مساز. آرزوها و انتظارهايمان را به حرمان مكشان.

خداي من! اگر آنچه از تو خواسته ام، عنايت فرمايي، محروميت از غير از آن، زيان ندارد و اگر عطا نكني هرچه عطا جز آن منفعت ندارد.
خداي من! چگونه ممكن است به ورطه نوميدي بيفتم در حالي كه تو مهربان و صميمي وجوياي حال مني. خداي من! تو چقدر به من نزديكي با اين همه فاصله اي كه من از تو گرفته ام...خدايا تو كي نبودي كه بودنت دليل بخواهد؟ تو كي غايب بوده اي كه حضورت نشانه بخواهد؟ تو كي پنهان بوده اي كه ظهورت محتاج آيه باشد؟
خداي من!مرا از سيطره ذلت بار نفس نجات بده و پيش از آنكه خاك گور، بر اندامم بنشيند از شك و شرك، رهايي ام بخش.
خدايا! من به گناهانم معترف و مقرّم پس تو به كرمت از من در گذر...من همانم كه به نعمت و عطايت اعتراف دارم و باز به گناهان رجوع نمودم پس معترفم از آن گناهان... مرا ببخش اي خدايي كه گناهان بندگانت هيچ تو را زيان نخواهد داشت . ..اي آنكه با كمال زيبايي و نورانيت خويش، آنچنان تجلي كرده اي كه عظمتت بر تمامي ما سايه افكنده...

فرازي از دعاي عرفه