جهان مصلاّست

باغ دلارا ، مسجد گلهاست
رواق مسجد ، گنبد ميناست

اذان سرايد ، كبك خوش آوا
اقامه گويد ، قناري آنجا
 

مُهر نماز است ، برگ درختان
سَبحة ذكر است خوشة خندان
 

باغ دلارا ، مسجد گلهاست
نماز گلها ، لطيف و زيباست

بنفشه در كف ، سبو گرفته است
به آبِ شبنم وضو گرفته است

دو چشم واكن ، جهان مصلاّست
كوير و كوه و كران مصلاّست

حجت الاسلام صادقي رشاد

رخ يار

بيا به قبله دل هم شبي نماز كنيم
دري به سوي سحرهاي سرخ باز كنيم
 

 

          به گاه رستن خورشيد از كرانه شب
          غزل به نام خداي سپيده ساز كنيم
 

               از آستان خداوند ناز بر گرديم
               رخ نياز به درگاه بي نياز كنيم
 

                                 به صبح سرخ ظفر ، بر فراز قله عشق
                                بيا كه بيرق خود را به اهتزاز كنيم

                                         هماره در پي ايجاد استجابت عشق
                                         چو شاخه دست به سوي خدا دراز كنيم

                                                                             جواد محقق

بهتر شويم!

بايد اي دل اندكي بهتر شويم
يا نه ، اصلاً آدمي ديگر شويم
 

 

          از همين امروز ، هنگام نماز
          با خدا قدري صميمي تر شويم
 

               مثل روياي درخت و روح گل
               زير احساسات باران ، تر شويم
 

با همه افسردگي ، اميّدوار
آتش در زير خاكستر شويم
                                                          
سيد حسن ثابت محمودي

دروازه هاي صبح را باز كن

خداوندا! اي كه زبان صبح را با نطقي روشن باز كرده و پاره هاي شب تاريك را از آسمان رانده و هستي را با برنامه اي معين به گردش در آورده و خورشيد را فروزندگي بخشيده و با وجودت ، راه دستيابي به خود را فراهم كرده اي!

خدايا! دروازه هاي صبح را با كليد مهرباني ات به روي ما باز كن.

پرردگارا! با سر انگشتان اميد بر در رحمت تو مي كوبم ، به تو روي مي آورم و از تو مي خواهم كه روزم را با صبحي آكنده از نور هدايت و سلامتي دين و دنيا آغاز كني و با پوششي نگه دارنده از دشمني ها و خطاها به شام برساني كه تو به هر كاري توانايي.

ترجمه قسمتي از دعاي صباح حضرت اميرالمومنين(ع)

جشن تكليف

اي بچه ها ! من ، نه ساله هستم

بر جشن تكليف مشتاق هستم

بابا برايم چادر خريده

يك مهر و تسبيح با آن خريده

مادر برايم سجاده دوخته

رنگش سفيد است او خوب دوخته

گفته معلم قرآن بخوانيد

روزه بگيريد ، نماز بخوانيد

با اين عبادت، ما پاك هستيم

پيش خداوند، دل شاد هستيم

طعم صلوات

يك روز كه پيغمبر(ص)

از گرمي تابستان

همراه علي مي رفت

در سايه نخلستان

ديدند كه زنبوري

از لانه خود پر زد

آهسته فرود آمد

بر دامن پيغمبر(ص)

بوسيد عبايش را

دور قدمش پر زد

بر خاك كف پايش

صد بوسه ي ديگر زد

پيغمبر از او پرسيد

آهسته بگو جانم

طعم عسلت از چيست؟

هرچند كه مي دانم!

زنبور جوابش داد

چون نام تو مي گويم

گل مي كند از نامت

صد غنچه به كندويم

تا ياد تو را هرشب

چون گل به بغل دارم

هر صبح كه برخيزم

در سينه عسل دارم

از قند و شكر بهتر

خوش تر ز نبات است اين

طعم عسل از من نيست

طعم صلوات است اين

شاعر:افشين اعلاء

هنگامه...

براي امام علي(ع)

 

ايمان و امان و مذهبش بود نماز

در وقت عروج ، مركبش بود نماز

هنگام كه هنگامه آن كار رسيد

چون بوسه ميان دولبش بود نماز

قيصر امين پور

مسجد...

مسجد اي خانة آباد خدا

 

مسجد اي پايگه ياد خدا

از بلنديّ مناري از نور

مي زني بانگ ، به نزديك و به دور

مي كني دعوتمان با صد شور

كه بياييد به درگاه غفور...

بشتابيد ، كه شد وقت نماز

وقت معراج و ، زمان پرواز

بشتابيد بدين راه نجات

بهترين كار، صلواة است صلواة

 

مسجد اي راهنماي انسان

اي نداي تو نداي قرآن

هر زمان سوي من آغوش تو باز

تا به خلوتگه تو گويم راز

سايه رحمت تو بر سر من

در خطرگاه زمان ، سنگر من

مسجد اي نهر خروشان صفا

چشمه رحمت جوشان خدا

در زلال تو ، گنه مي شويم

با خدا چون كه سخن مي گويم

خيمه نور، به دنيا زده اي

سايبان در دل صحرا زده اي

اي پناه دل تفتيده من

مي چكد اشك چو از ديده من

 

وه چه خوش حالت زيبا داري

بهتر از اين نَبوَد معماري

جسم تو پاك و ، ضمير آگاه

نور چشم تو چراغ ((الله))

چون دو دستي كه به هنگام دعاست

دو منار تو ، بلند و بالاست

 

جان به قربان تو اي معبد پاك

در حريم تو نَهم سر برخاك

سجده بر ايزد منّان بكنم

دردهايم همه درمان بكنم

اي به دامان تو آسودگي ام

پاك كن از گنه آلودگي ام

مايه فخر تو بس باشد اين

كه نهادست نبي بر تو جبين

وه چه محراب تو پر آذين است

چون كه از خون ((علي)) رنگين است

آمدم سوي تو ، با گام بلند

در به روي من محتاج مبند

چون ((حسان)) صاحب اين خانه ، خداست

بندگان را در رحمت اينجاست

حبيب ا... چايچيان(حسان)

لحظة سبز دعا

چشمه ها در زمزمه، رودها در شستشو
موجها در همهمه، جويا در جستجو

 

باغ ، در حالِ قيام ،كوه ، در حالِ ركوع
آفتاب و ماهتاب در غروب و در طلوع

 

سنگ، پيشاني به خاك ، ابر سر برآسمان
مثل گنبد خم شده ، قامتِ رنگين كمان
 

ابر در حالِ سفر ، آسمان غرقِ سكوت
برسرِ گلدسته ها ، بالِ مرغان در قنوت

كاسة شبنم به دست ، لاله مي گيرد وضو
بيدها گرمِ نماز ، بادها در هاي و هو

سرو سر خَم مي كند ، غنچه لب وا مي كند
در ميان شاخه ها، باد غوغا مي كند

شاخه ها گل مي كنند لحظة سبز دعا
دستها پُل مي زنند ، بين دلها و خدا

                                       قيصر امين پور

اول دفتر...!

اولِ دفتر به نام ايزد دانا !
صانع ِ پروردگارِ حيّ توانا !

 

اكبر و اعظم ، خداي عالَم و آدم
صورت هوب آفريد و سيرت زيبا
 

از در بخشندگي و بنده نوازي
مرغ هوا را نصيب و ماهي دريا
 

قسمت خود مي خورند منُعم و درويش
روزي خود مي برند پشّه و عنقا !

شربت نوش آفريد از مگسِ نحل
نخل تناور كند ز دانة خرما

هركه نداند سپاسِ نعمت امروز
حيف خورَد  بر نصيب رحمت فردا

بار  خدايا مهيمنّي  و مدبّر
وز همه عيبي مقدسّي و مبرّا !

ما نتوانيم  حقّ حمد تو گفتن
با همه كرّوبيان عالم بالا

سعدي از آنجا كه فهم اوست سخن گفت
ور نه كمال تو و وهم كي رسد آنجا ؟!

                                       مصلح الدين سعدي شيرازي

نماز آدينه

اي به آيين پاك آيينه
ساده و بي ريا و بي كينه

اين همه روشني ، مگر داري
جاي دل آفتاب در سينه
 

ازدحامت حضور بيداري است
در صفوف نماز آدينه
 

دستهايت كليد معبد عشق
با خدا آشناي ديرينه

آرمان بلند شعر من است
درك آن دستهاي پر پينه

آشنا كن مرا به آيينت
اي آئينه ، آي آئينه !

فاطمه راكعي

نور عشق

دل را به نور عشق صفا مي دهد نماز
جان را به ياد دوست جلا مي دهد نماز
 

 از خارزار شرك اگر بگذري به صدق
 باغ تو را ز جلوه صفا مي دهد نماز
 

تا بنگري جمال حقيقت ز معرفت
سرچشمه ات ز آب بق مي دهد نماز
 

 پاي تو را ز قيد   تعلق رها كند
   دست تو را به دست دعا مي دهد نماز

 هر دم كه سر به سجده اخلاص مي نهي
 روشندلي ز ياد خدا مي دهد نماز

چون بشنوي صلاي مؤذن ، شتاب كن
كز بارگاه قدس ندا مي دهد نماز

  مشفق كاشاني

هنگام نماز

برخيز به هنگام ، كه هنگام نماز است
صبح است و در رحمت حق ، بر همه باز است
 

          گلبانگ اذان برشنو از خانه الله
          آواي فرشته است كه در راز و نياز است
 

               از قله سرگشتگي خويش فرود آي
               سر نِه به سر سجده كه معراج نماز است
 

كوتاه كن اين قصه و از رنگ تعلق
بگريز و مگو راه به الله دراز است
 

          الحمد سفيري است سفرساز و خوش آهنگ
          تا بارگه دوست كه او بنده نواز است
                                                        
جواد محدثي

هديه به معبود

ارزنده ترين گوهر مقصود نماز است
زيبنده ترين هديه به معبود نماز است
 

 فرمود علي شير خدا ، ساقي موثر
  در مكتب ما شاهد و مشهودنماز است
 

 اين نكته رسول مدني گفت به سلمان
سري كه به توفيق تو افزود نماز است
 

در دادگه عدل خدا روز قيامت
از صلح حسن مقصد و مقصود ، نماز است
 

از آمدن كرب و بلا آنچه به عالم
 مقصود حسين بن علي بود نماز است

  آن روز كه آيد ز پس پرده غيبت
 اول هدف مهدي موعود نماز است

                                                                             جواد محدثي

حضرت عيسي(ع) و نماز

مريم عذرا، دختر عمران كه قرآن كريم او را بانوي برگزيده ناميده با عنايت و معجزه الهي بدون اينكه شوهري كرده باشد ،فرزند پسري زائيد كه به عيسي فرزند مريم(ع) ناميده مي شود. همسر عمران وقتي آبستن بود، با خداوند عهد و نذر بست كه رزند خود را پس از ولادت ، خدمتگزار بيت المقدس قرار دهد، اما آنگاه كه فرزند به دنيا آمد دختر بود و نام او را هم مريم(ع) انتخاب كرد. ولي مريم(ع) دختر كوچكي بود، كه پدر خود را از دست داده و زكرياي پيامبر در بيت المقدس سرپرستي او را به عهده گرفت، و اين دختر جوان در حالي كه خداوند از نزد خويش روزي او را مي رسانيد، پيوسته در محراب عبادت به نماز و عبادت مي پرداخت. مدتي براين روزگار گذشت.تااينكه مريم(ع) از جانب خداوند مژده ولادت فرزندي را دريافت كرد، كه نام او عيسي(ع) بود، امام مريم(ع) كه شوهري نداشت و كسي با او تماسي نگرفته بود، از اين مژده تعجب كرد، ولي خداوند فرمود: خداوند هرچه را بخواهد مي آفريند، اين يك دستور و معجزه الهي است. قرآن كريم داستان خلقت عيسي(ع)  را به داستان آدم(ع) كه از خاك آفريده شده تشبيه نمود و بالاخره عيسي(ع) با فرمان الهي بدون پدر چشم به دنيا گشود. امام وقتي عيسي(ع) به دنيا آمد، مريم(ع) مورد آزار و سرزنش قرار گرفت زيرا بر خلاف جريان طبيعي فرزندي زائيده بود، بدين جهت در پاسخ ايرادكنندگان ، به كودك اشاره كرد تا راز و رمز مطلب را از او جويا شوند! ولي آنان گفتند : كودكي كه در گهواره قرار دارد چگونه مي تواند با ما سخن بگويد؟در همان حال كودك لب به سخن گشود و گفت: من بنده خدا هستم ، خداوند به من كتاب هدايت داده مرا پيامبر قرار داده و من در همه حال عنصر پاك و مباركي هستم اضافه براين پروردگار عالم به من سفارش كرده تا زنده هستم ، نماز بخوانم و زكات پرداخت كنم و با مادر خود به نيكوئي رفتار نمايم خداوند هرگز  مرا عنصر ستمگر و نامباركي قرار نداده است.

حضرت موسي(ع) و نماز

حضرت موسي وقتي كه همراه زن و فرزندش به سوي مصر باز مي گشت در بيابان صور ، و در آن تاريكي كه همسرش هم كمي بد حال شده بود ناگهان از جانب طور آتشي مشاهده نمود، رو به همراهان و خانواده اش كرد و گفت : شما همين جا بمانيد من آتشي را ديدم شايد شعله اي از آن براي شما بياورم و يا راهي پيدا كنم. موسي بسوي آتش روان شد.چون نزديك آن رسيد.درخت سبزي را ديدكه از آن آتش شعله وراست و چون نزديك رفت نداي جان بخشي از سمت راست آن درخت به گوشش خورد، كه مي گفت:همانا من خداي يكتا ، پروردگار جهانيانم، اي موسي من پروردگار توام كفش خويش را بيرون آور كه در سرزمين مقدس طور هستي و من تو را برگزيده ام.پس به وحي من گوش دار كه من خداي يكتا هستم، كه معبودي جز من نيست مرا پرستش كن و به ياد من نماز برپادار . مي بينم كه در اين آيه خداوند بزرگ بعد از شناساندن خود اوليندستوري كه مي دهد سفارش به پرستش و عبادت و برپاداشتن نماز است.

حضرت اسماعيل(ع) و نماز

اسماعيل، فرزند ابراهيم(ع) بزرگ شده و براي بالا بردن ديوار ها و ساختمان خانه كعبه با ابراهيم(ع) همكاري كرد. از سوي ديگر ابراهيم(ع) از قبل نيز از درگاه الهي تقاضا كرده بود: خدايا! مرا ذريه ام را از نمازگزاران قرار بده. اين دعاها و درخواست ها به ظور رسيد، ابراهيم(ع) و اسماعيل(ع) دو پيامبر بزرگ پايه گذاران حجّ و عبادت و دعا و نماز گرديدند، با شرك و بت پرستي مبارزه نمودند از امتحانهاي سخت سرافراز بيرون آمدند و به تطهير خانه خدا براي ركوع و سجودكنندگان و طواف گزاران اقدام نمودند. و راه توحييد و عبادت را براي انسانها هموار كردند. بدين جهت ، خداوند متعال در قرآن كيرم ، خطاب به پيامبر اسلام(ص) ، ضمن تجليل فراوان از اين پيامبر بزرگ مي فرمايد: داستان اسماعيل را در كتاب خود ياد كن ، زيرا او پيامبري بود ، كه در وعده ها و قرارهاي هودبسيار صادق و درست كردار بود.اضافه بر اين اسماعيل پيوسته اعضاي خانواده خود را ، بع انجام نماز و پرداخت زكات وادار مي كردف و او در نزد پروردگار خويش بنده اي پسنديده و رضايتبخش بود.

حضرت ابراهيم(ع) و نماز

قهرمان توحيد، پيامبر بزرگ ، ابراهيم خليل(ع) حدود دو هزار سال قبل از ميلاد در قريه (( اورا )) از توابع (( كلده )) در مشرق ((بابل)) كه بين دجله و فرات قرار داشت و به ((سواد)) موسوم گرديده، به دنيا آمده و در آنجا رشد و نمو كرد(۱).اين پيامبر بزرگ تمام عمر دويست ساله خود را صرف اطاعت خدا و مبارزه با شرك  بت پرستي نمود، و در اين راه هجرت ها و آوارگي ها كشيد.

قرآن كريم ، ابراهيم(ع) را به عنوان الگو و اسوه براي ما معرفي كرده است.همسر ابراهيم((ساره)) نام داشت ، و دريك مسافرتي كه آنان از مصر به فلسطين انجام دادند و خدمتگزار خود((هاجر)) را نيز همراه برده بود، به شوهر خود ابراهيم(ع) پيشنهاد كرد با هاجر ازدواج كند ، تا ابراهيم(ع) كه بسيار شوق فرزندارشدن داشت، ازاين ناحيه فرزندار گردد.اما وقتي ازدواج صورت گرفت و ابراهيم(ع) از هاجر داراي فرزند پسري به نام اسماعيل گرديد، ساره گرفتار رقابت و ناراحتي شد و براي كاستن اين ناراحتي به همسر خود ابراهيم(ع) پيشنهاد كرد: هاجر و فرزند نو رسيده را از وطن و زندگي دور گرداند.در چنين وقتي خداوند به ابراهيم(ع) دستور داد ، مادر و كودك  شيرخوار را به سرزمين مكه منتقل كند. ابراهيم(ع) زن و فرزند را از فلسطين حركت داد و به مكه آورد و آنان را در كنار خانه كعبه گذاشت. سرگذشت وحشتناكي است،مادر جواني با فرزند نو رسيده اش ، در يك دره اي كه كوههاي خشك سر به فلك كشيده ، آن را در كام خود فرو برده قرار گرفته اند. نه از آب خبري هست و نه آبادي ، بلكه حرارت شنهاي نرم و داغ ، آن سرزمين را به كانون سوزان و طاقت فرسائي تبديل كرده است.باري، مطلب از نظر جريان طبيعي ، بسيار سخت و دلخراش است اما پشتيبان آن خداوند تواناست، كه هر مشكلي را آسان و هر رنجي را مقدمه پيروزي قرار مي دهد.بدين جهت با همه سختي ها ، بايد دل به لطف او بست و ابراهيم هم چنين زمزمه سر مي دهد: پروردگارا ! من تعدادي از اعضاي خانواده ام را به سرزمين بي كشت و زراعتي ، نزد خانه محترم تو مسكن دادم .پروردگارا منظور من اين است كه آنان نماز را به پاي دارند ، خدايا دلهاي مردم را به سوي آنان متوجه گردان ، و با انواع ميوه ها به آنان روزي برسان تا شكر و سپاس ترا انجام دهند.

حضرت محمد(ص) و نماز

نماز در مكه بر رسول خدا(ص) واجب شد، و خداوند به پيامبر(ص) دستور داد : آنچه را از كتاب اسماني

نماز در مكه بر رسول خدا(ص) واجب شد، و خداوند به پيامبر(ص) دستور داد : آنچه را از كتاب اسماني به تو وحي شده تلاوت كن و نماز را به پاي دار زيرا نماز انسان را از زشتي و اعمال خلاف باز مي دارد.

و در تاريخ مي خوانيم آنگاه كه نماز براي رسول خدا(ص) واجب گرديد ، جبرئيل از سوي خداوند نزد آن حضرت ، كه در بالاي مكه بود آمد، چشمه آبي پيدا شد.جبرئيل با آب وضو گرفت ، رسول خدا(ص) هم وضو گرفتن جبرئيل را مشاهده كرد و آموحت ، كه چگونه بايد براي نماز وضو بگيرد ، آن گاه رسول خدا(ص) مثل جبرئيل وضو گرفت ، سپس جبرئيل او را به نماز وا داشت و نماز را به او آموزش داد. ابن عباس مي گويد:وقتي نماز براي رسول خدا(ص) واجب شد، جبرئيل برآن حضرت نازل شد و نماز ظهر را بعد از تمايل خورشيد به او آموخت، بعد نماز عصر را به او آموخت، چون خورشيد غروب كرد نماز مغرب را به فرا داد، بعد نماز عشا را به تعليم داد، و چون سپيده صبح طلوع نمود، نماز صبح را به آن حضرت آموخت...(1)

1-سوره عنكبوت آيه 45

 به تو وحي شده تلاوت كن و نماز را به پاي دار زيرا نماز انسان را از زشتي و اعمال خلاف باز مي دارد.

و در تاريخ مي خوانيم آنگاه كه نماز براي رسول خدا(ص) واجب گرديد ، جبرئيل از سوي خداوند نزد آن حضرت ، كه در بالاي مكه بود آمد، چشمه آبي پيدا شد.جبرئيل با آب وضو گرفت ، رسول خدا(ص) هم وضو گرفتن جبرئيل را مشاهده كرد و آموحت ، كه چگونه بايد براي نماز وضو بگيرد ، آن گاه رسول خدا(ص) مثل جبرئيل وضو گرفت ، سپس جبرئيل او را به نماز وا داشت و نماز را به او آموزش داد. ابن عباس مي گويد:وقتي نماز براي رسول خدا(ص) واجب شد، جبرئيل برآن حضرت نازل شد و نماز ظهر را بعد از تمايل خورشيد به او آموخت، بعد نماز عصر را به او آموخت، چون خورشيد غروب كرد نماز مغرب را به فرا داد، بعد نماز عشا را به تعليم داد، و چون سپيده صبح طلوع نمود، نماز صبح را به آن حضرت آموخت...(1)

1-سوره عنكبوت آيه 45

راه رسیدن به اخلاص در نماز

آنكه جنس خود را ارزان مى‏فروشد؛ يا به ارزش آن ناآگاه است، يا مشترى را نمى‏شناسد، يا نرخ و قيمت را نمى‏داند. قرآن براى آنكه ما كالاى وجود، دل و جان و عمل و عبادت خود را ارزان نفروشيم، در هر سه زمينه ما را راهنمايى مى‏كند:
 انسان را جانشين خدا در زمين و امانت دار الهى و اشرف مخلوقات مى‏شمارد.
 مشترىِ عمل‏هاى نيك انسان را هم، خدا مى‏داند كه هم اعمال اندك را مى‏خرد، هم گران‏تر مى‏خرد و هم بدى‏ها را مى‏پوشاند و رسوا نمى‏كند. قيمت انسان را هم، بهشت مى‏داند و لذّت‏هاى ابدى و همجوارى اولياى خدا.
 بيراهه رفتن و دل به غير خدا سپردن را زيان مى‏شمارد و مى‏گويد: اگر خود را به كمتر از بهشت بفروشى، ضرر كرده‏اى!
 آنكه به اين نكات توجّه كند، ديگر عبادتش براى جلب توجّه مردم نيست.
 خداوند، «ولىّ نعمت» ماست. ياد كردن از نعمت‏هاى پروردگار، خلوص مى‏آورد.
 امام سجادعليه السلام در دعاى «ابوحمزه‏ثمالى» به خداوند چنين مى‏گويد:
 خدايا! من كوچك بودم، بزرگم كردى.
 ذليل بودم، عزّتم بخشيدى.
 جاهل بودم، عالمم ساختى.
 گرسنه بودم، سيرم كردى.
 برهنه بودم، لباسم پوشاندى.
 گمراه بودم، هدايتم كردى.
 فقير بودم، بى نيازم نمودى.
 مريض بودم، شفايم بخشيدى‏
 گنهكار بودم، خطايم را پوشاندى....
 راه ديگر اخلاص يابى، توجّه به كوچكى و بى ارزشى و گذرا بودن دنيا و جلوه‏هاى مادّى آن است.
 طبق آيات قرآن، دنيا سرمايه‏اى اندك است، غنچه‏اى است ناشكفته، كالايى است غرورآفرين و غفلت آور. دل را بايد خانه عشق به بزرگ‏ترين محبوب و با ارزش‏ترين هستى ساخت. آنان كه براى غير خدا كار مى‏كنند، در فرداى قيامت، خواهند ديد كه از آنها كارى ساخته نيست. چرا براى «اللّه» كار نكنيم، كه هم مهربان و بنده نواز است، هم دادگر و رئوف است، و هم نيكى‏ها از يادش نمى‏رود و هم به كسى ستم نمى‏كند.
 مشتِ رياكار روزى باز مى‏شود، البتّه نزد خداوند از اوّل باز است. ترس از رسوايى رياكارى، عامل ديگرى در جهت كسب اخلاص است.
 آنكه چهل روز، براى خدا خالص شود، فارغ التحصيل مكتب خودسازى است. چنانكه پيامبر فرموده است:
 «مَنْ اَخلص للّه اربعين صباحاً ظهرتْ ينابيعُ الحكمة مِنْ قلبه على‏ لسانه» آنكه چهل روز، خالصانه عمل كند، چشمه‏هاى حكمت از قلبش بر زبانش جارى مى‏شود.(۱)
 اخلاص، ثمره يقين است. اگر كسى ايمانى از روى يقين به خدا و قيامت و بهشت و جهنم و حساب و كتاب داشته باشد، جز براى رضاى حق تعالى عبادت و عمر نمى‏كند.


۱) جامع‏السعادات، ج 2، ص 404.

قصد قربت‏

قصد قربت، يعنى نزديكى به مقام پروردگار، و ناگفته پيداست كه وقتى مى‏گويند: فلانى به فلان مقامِ كشورى نزديك است، مراد نزديكى مكانى و جسمى و فيزيكى نيست وگرنه پيشخدمت‏ها از همه نزديك‏ترند، بلكه مراد از نزديكى، نزديكى معنوى و مقامى و اُنس است.
 انجام كارها براى جلب رضاى خداوند نيز به معناى آن نيست كه خداوند تحت تأثير كارهاى ما قرار بگيرد و تغيير حال بدهد، كه در اين صورت محلّ حوادث و تغيير مى‏شود، بلكه قرب به خدا، يعنى بالارفتن روح از نردبان وجود، كه نتيجه‏اش نفوذ پيداكردن در هستى است. يعنى نزديك شدن به سرچشمه هستى و او را در دل خود يافتن.
 همانگونه كه مراتب وجود در جماد و نبات و حيوان و انسان تفاوت دارد، مراتب انسانها نيز در قرب به سرچشمه هستى متفاوت است و انسان مى‏تواند تا آنجا به خداوند قرب پيداكند و مقرّب درگاه الهى شود كه خليفه خدا در روى زمين گردد. عبادت همراه با قصد قربت، انسان را نورانى‏تر، كاملتر و با ظرفيت وجودى بيشترى مى‏گرداند.
 همه عبادات و خصوصاً نمازهاى مستحبى نقش مهّمى در اين امر دارند، چنانكه در حديث مى‏خوانيم:
«لا يَزالُ الْعَبْد يَتَقَرَّبُ اِلىَّ بِالنَّوافِل»(۱)
 انسان مى‏تواند همواره از طريق نمازهاى مستحبى به خدا نزديك شود.
 نمازِ واجب ممكن است از ترس دوزخ يا قهر خدا انجام شود، امّا نماز نافله نشانه عشق است و رمز اُنس با معبود.


۱) بحار، ج 75، ص 155.