مسابقه «بگرد و پيدا كن» و «ببين و بگو»

در نمازخانه استان، اين مسابقه را برگزار كردم كه بسيار موفق و مؤثر بود.
كارت هايي را از قبل آماده كرده بودم. به اين ترتيب كه روي هر كارت به طور جداگانه تصوير مربوط به قسمت هاي مختلف نماز از ابتدا تا انتها رسم شده بود و در مقابل كارت هاي ديگري را هم تهيه كرده بودم كه روي آن ها حالت هاي مختلف مربوط به انجام نماز، نقاشي شده بود.
بچه هاي كلاس را كه 20نفر بودند، به پنج گروه چهارنفري تقسيم كردم و به هر گروه، دو دسته كارت ها را به هم ريخته تحويل دادم و گفتم: «ظرف مدت دودقيقه وقت داريد، هر تصوير را به كارت مربوط به آن وصل كنيد و اعلام نماييد.»
مسابقه بين همه گروه ها اين بازي را به صورت مسابقه اجرا كردم.
گروهي موفق بود كه در مدت دو دقيقه يا كم تر از آن كارت ها را به طور صحيح با هم جفت و جور كند. آن گاه به عنوان گروه يا گروه هاي برتر معرفي مي شدند و جوايزي به آن ها اهدا مي شد.

ايران كعبي فرد، شهرستان بندر امام خميني(ره) (خوزستان)

روز جهانی مساجد

از آن هنگام که ایرانیان  دروازه دلهای خود را به روی  آیین اسلام ناب محمدی  گشودند   ، هنرمندان این مرز و بوم  بسیار کوشیدند تا  متعالی ترین  گونه هنر خود را  درساخت  بناهایی به کار گیرند که مآمن روح و دل و جان خسته آدمی است .آنها با نهادن خشت بر روی  خشت و کاشی برروی کاشی  پله پله  راه را برای معراج دلها ی عاشق  به سوی معشوق گشودند .آبی عرش را بر رو ی کاشیها کشیدندو نقش و نگارها را به نشانه شجره های روضه رضوان و ریاحین آن که مأمن و  سرای پرهیزگاران درست کردار است ،ترسیم کردند  تا بهشتی کوچک بر رو ی زمین نقش بندد: بهشتی که  شاید نشان از دلتنگی اعقاب  آدم(ع)دارد:دلتنگی ناشی از تبعیدی از بهشت عدن که تنها با یک وسوسه رخ داد.  حال آنکه در این بهشت کوچک می توان تنها با یک دم یاد پروردگار دوباره به آن بهشت جاوید پیوست . می توان با محمل عبادت و دعا از ثری به ثریا پرکشید.و سرمست از باده وصل  ،سبک و خالی شد و باردیگر برای نبرد با مصائب زندگی  آماده ومهیا گردید.

ادامه نوشته

بلندگو

در سال 1373 در دبستان روستاي «همايون» در نمازخانه، آموزش نماز داشتيم. از آموزگاران يا امام جماعت روستا براي امام جماعت مدرسه استفاده مي كرديم. تا يكي دو ماه همان طور ادامه داشت. بعد از آن، از دانش آموزان پايه پنجم به عنوان امام جماعت استفاده كرديم. پس از چند جلسه، متوجه شدم دانش آموزي كه به عنوان امام جماعت انتخاب مي شود، بعضي از كلمات را خيلي بلند و بعضي را خيلي آرام- كه كسي خوب متوجه نشود- مي خواند. آن ها كلماتي را كه مي دانند درست است، بلند و كلماتي را كه شك دارند درست است يا نه، خيلي آرام مي خواندند.
براي اين كار، تصميم گرفته شد يك بلندگو خريداري شود. بعد از خريداري بلندگو، به دانش آموزان گفتم: «چون صداي شما در نماز رسا نيست و خيلي آرام مي خوانيد، بلندگو را تهيه كرديم و از اين به بعد در حياط مدرسه موكت مي اندازيم و نماز مي خوانيم.»
نوبت اول دانش آموزاني كه اعلام آمادگي مي كردند، به عنوان مكبر و امام جماعت انتخاب مي شدند. ولي حالا مثل دفعه هاي قبل اعلام آمادگي نمي كردند. دو نفر را انتخاب كرديم و فرصت داديم تا زمان بعدي اقامه نماز، آماده باشند. نماز را هم از نماز دو ركعتي شروع كرديم. دانش آموزان براي اين كه همه بايد از بلندگو استفاده كنند و غلط هاي آن ها مشخص نشود با جديت تمام در خانه و مدرسه تمرين مي كردند.

آزاده محمدعليزاده، بيجار(كردستان)

حرف هاي عاشقانه

از پشت شيشه هاي بخار گرفته دفتر، به بچه ها نگاه مي كنم. بچه هايي كه مثل شاپرك هاي رنگي روي صفحه سپيد حياط از اين سو به آن سو درحال جست و خيز هستند.
از صورت هاي گر گرفته و بيني هاي سرخ شان معلوم است كه هوا خيلي سرد است. اما بچه ها بي توجه به سردي هوا، با دست هاي كوچك و ظريفشان، يا گلوله هاي برفي به سوي هم پرت مي كنند، يا با جديت درحال ساختن يك آدم برفي نيمه كاره هستند.
زنگ كلاس مي خورد. همه به طرف كلاس ها هجوم مي برند و صداي پاهايشان كه با شدت تمام به زمين كوبيده مي شود، تا از بقاياي برف پاك شود، آهنگ غريبي به پا كرده است.
به برنامه كلاس چهارم نگاه مي كنم. اين زنگ، ديني داريم. وسايلم را جمع مي كنم و راهي كلاس مي شوم. سؤال هاي زيادي فكر مرا به خود مشغول كرده است كه قصد دارم از بچه ها بپرسم.
وارد كلاس مي شوم. بچه ها با نشاط و مهرباني برمي خيزند و بعد از اداي احترام مي نشينند. هميشه، عاشق فرزندان سرزمينم بوده و هستم، و حالا كه تعدادي از آن ها براي آموزش به من نياز دارند، به خود مي بالم.
با انرژي مي پرسم: «خوب بچه ها، اين زنگ ديني داريم، درسته؟»

ادامه نوشته

زيباترين لحظه

يادم مي آيد در يكي از روزهاي سرد زمستان به علت بدرقه پدر و مادرم به كربلاي معلي در مدرسه نرفتم. آن سال معلم كلاس چهارم بودم و در دبستان حضرت رقيه(س) تدريس مي كردم.
شاگردانم، علت غيبت مرا پرسيدند. دليل غيبتم را گفتم. چندي نگذشته كه پدر و مادرم مي خواستند از مسافرت برگردند. به دانش آموزانم گفتم: «فردا هم نمي توانم به كلاس بيايم، چون قرار است براي استقبال از پدر و مادرم در مراسم شركت كنم.» آن ها نيز گفتند: «خانم معلم، مطمئن باشيد كه ما كارهاي كلاس را در نبود شما به نحو احسن انجام خواهيم داد.»
روز بعد كه مي خواستم به كلاس بيايم، با خود گفتم: «بهتر است براي شاگردانم، مهر متبرك كربلا همراه با جانماز و تسبيح ببرم.» اين بهترين فكري بود كه مي توانست آن ها را به خواندن نماز تشويق كند، چون قبلاً مدير مدرسه به من گفته بود كه شاگردان كلاس چهارم رغبت زيادي به نماز خواندن نشان نمي دهند و در نماز جماعت مدرسه عده كمي حاضر مي شوند.
فرصت را غنيمت شمردم و با هدايا وارد كلاس شدم. بعد از سلام و احوال پرسي، گفتم: «براي هر كدام شما هديه اي از تربت پاك سيدالشهدا(ع) آورده ام.»
آن ها را يكي يكي صدا زدم و مهر و جانماز و تسبيح را دادم. متوجه شدم كه چند تن از شاگردان، مهر و تسبيح را مي بوسند و به سر و صورت خود مي كشند. بچه ها خيلي خوشحال شدند و از من تشكر كردند.
روز بعد، زنگ نماز به صدا درآمد و شاگردان بيش از هميشه عجله داشتند كه در نماز شركت كنند. مدير مدرسه نيز آن ها را تشويق كرد، زيرا صف اول نماز را تشكيل داده بودند. از آن روز به بعد، زنگ نماز، بهترين و زيباترين لحظه براي آن ها بود.

بي بي فاطمه فضايلي ،خراسان رضوي

مادربزرگ ها

من در سال 1371 با فارغ التحصيل شدن از دانشسراي مقدماتي شهرستان سنقربه شغل شريف معلمي مشغول شدم. در سال 1384 به عنوان مدير دبستان شهيد علي زبوني سنقر منصوب شدم. روزي كه براي اولين بار به اين مدرسه قدم گذاشتم، با خداي خود عهده كردم تا جايي كه مي توانم براي رشد و تعالي فرزندان اين مرز و بوم بيش از پيش بكوشم.
مدرسه ما، شيفت چرخشي دارد؛ يعني هر هفته اي كه شيفت بعدازظهر هستيم، در نماز جماعت مدرسه شركت مي كنيم. روزهاي اول مي ديدم كه استقبال زيادي از نماز جماعت نمي شود. خيلي فكر كردم و راه هاي زيادي مثل گلاب پاشي در نمازخانه و اجراي مسابقات مختلف داشتم، اما نماز جماعت زياد پررنگ نشد. تا اين كه يك شب در خواب ديدم در نمازخانه مدرسه مشغول نماز خواندن هستيم. بعد از تمام شدن نماز، ديدم كه مادربزرگم كه سال هاي پيش به رحمت خدا رفته بودند، به عنوان پيش نماز ما بود. همين خواب موجب شد كه چند روز بعد كه جلسه انجمن اوليا و مربيان داشتم، موضوع نماز را براي آن ها مطرح نمودم. پيشنهادهاي همه را گوش دادم و نوشتم. در پايان من هم پيشنهاد خود را دادم: «آيا مي شود از بزرگ ترهاي بچه ها به خصوص مادربزرگ هايي كه مايل هستند در نماز جماعت مدرسه شركت كنند. دعوت كنيم؟ چون همه مي دانيم كه بچه ها مادربزرگ هاي خود را خيلي دوست دارند.»
اعضاي انجمن با پيشنهاد من موافقت كردند. در روزهاي اول به كلاس ها مي رفتم و به بچه ها مي گفتم كه مادربزرگ ها و يا مادرها (براي اين كه بچه هايي كه مادربزرگ نداشتند ناراحت نشوند) بگوييد كه مي توانند در نماز جماعت مدرسه ما شركت كنند. و هر روز به پنج نفر دعوت نامه نيز مي داديم. مشاهده كرديم كه مادربزرگ ها و مادرهاي بچه ها نيز به همراه بچه ها در نماز جماعت شركت مي كردند و حتي بعضي از روزها، آن ها به عنوان پيش نماز بودند.
در پايان، اگر وقتي باقي بود مادربزرگ ها قصه يا خاطره اي از دوران گذشته تعريف مي كردند و دست مهربان خود را بر سر نمازگزارها مي كشيدند.
بعد از چند روز، طوري شد كه ما حتي جا نيز كم داشتيم، چون كه تعداد شركت كنندگان در نماز زياد شده بود.
من خدا را شكر مي كنم كه توانسته ام كار مفيدي كرده باشم و اين كار علاوه بر اين كه بچه ها با رغبت و بدون اجبار و با رضايت كامل در نماز جماعت شركت مي كردند، رابطه عاطفي بين نوه ها و مادربزرگ ها نيز بيش تر مي شد و مادربزرگ ها نيز فهميدند كه هنوز در جامعه به آن ها نياز داريم و حضور مهربان آن ها چه نقش ها كه مي تواند بيافريند و حضورشان در همه جا، موجب رحمت وبركت در آن محل است.
ما با اين كار باعث شده بوديم كه حداقل براي سي دقيقه اين مادربزرگ ها از تنهايي و انزوا خارج شده و خاطرات كودكي شان دوباره زنده گردد و بيش تر به زندگي اميدوار شوند.

مهوش صادقي،سنقروكليايي (كرمانشاه)

مثل كلاغ

در يكي از روزهاي پاييزي سال تحصيلي79-78، به يكي از مدارس ابتدايي دخترانه رفته بودم، دانش آموزان مشغول اقامه نمازظهر و عصر بودند. ناظم مدرسه در برپايي نماز نظارت مي كرد و ظاهراً متوجه حضور من نبود. دانش آموزان مرتب و منظم با چادرهاي سفيد مثل فرشتگان، پاك و معصوم، با خداي خود راز و نياز مي كردند. من هم نظاره گر اين همه پاكي و اخلاص شدم.
ناگهان ناظم مدرسه مثل اين كه متوجه چيزي شده باشد به داخل يكي از صف ها رفت و با خط كش بلندي كه در دست داشت، به پشت يكي از دانش آموزان درحال ركوع، ضربه محكمي زد. من تعجب كردم، ولي او مجدداً هنگام سجده اين كار را با عصبانيت تكرار كرد.
به آرامي جلو رفتم و هرچه دقت كردم علت تنبيه را نفهميدم. دانش آموز كه اشك در چشمانش حلقه زده بود، عكس العملي از خود نشان نداد و همچنان خالصانه مشغول ادامه نماز شد و سرانجام همراه با ساير دانش آموزان نماز را به پايان رساند.
سپس رو به طرف ناظم كرد و درحالي كه بغض گلويش را مي فشرد، پرسيد: «خانم، براي چي مرا زديد؟ مگر چه اشتباهي در نماز داشتم.» ناظم گفت: «بچه پررو، تازه مي پرسي چرا زدم؟! با صابون نماز مي خواني؟ مثل كلاغي كه به صابون نوك مي زند روي آن سجده مي كني.»
دانش آموز درحالي كه سنگ قشنگ سبز رنگ و خوش صيقلي در دست داشت، با تعجب نشان داد و گفت: «خانم، اين سنگ است كه به جاي مهر استفاده كردم!»
خانم ناظم كه تازه متوجه اشتباه خود شده بود، حيرت زده و درحالي كه رنگ به چهره نداشت، گفت: «مجبوري با سنگ نماز بخواني، مگر ما اين همه مهر براي شما آماده نكرده ايم.» سپس رو به من كرد و شروع به عذرخواهي كرد. دانش آموزان به كلاس رفتند. من در حضور ناظم از آن دانش آموز دلجويي كردم. از او پرسيدم: «اين سنگ خوش رنگ و زيبا را از كجا آوردي؟» او گفت: «تابستان گذشته براي ديدن اقوام به شهرستان داراب در استان فارس رفته بوديم و من اين سنگ را هنگام گردش در يكي از جاهاي تفريحي و ديدني نزديك آن شهر به نام چشمه گلابي پيدا كردم. چون به نظرم سنگ زيبا و جالبي آمد به جاي مهر نماز از آن استفاده مي كنم. امروز هم با خودم به مدرسه آوردم ولي نمي دانستم كه اين طوري مي شود.» به او گفتم: «تو دختر زرنگ و باهوشي هستي، چون به آفريده هاي خدا خوب توجه مي كني و نشانه اش پيدا كردن اين سنگ زيباست. باتوجه به اين كه در كلاس چهارم درس مي خواني زماني كه در درس علوم به بحث سنگ ها رسيديد هم مي تواني از آن استفاده كني.»
او خوشحال شد و با تشكر از من، به كلاس رفت.

طاهره صادقي، اردستان (اصفهان)

کودکان نماز خوان تربيت کنيد

انسانها، نيازهاي مختلفي دارند که از جمله آنها مي توان به نياز روحي و رواني اشاره کرد. در اين ميان مهمترين نياز روحي، عبادت و نيايش و راز و نياز با خداي تعالي است و تنها اين ارتباط با معبود است که مي تواند مشکلات، اضطراب و استرسهاي روحي را از انسانها دور نمايد.
امروزه يکي از مهمترين مشکلات در جوامع بشري، دوري و ارتباط نداشتن با خداي تعالي است به طوري که جنگها، خونريزيها و فتنه ها ارمغان شوم و نامبارک دوري و فاصله گرفتن از خالق هستي است، در حقيقت نبود نيايش وعبادت در ميان ملتها برابر با سقوط و تباهي آن ملتهاست که تنها راه درمان آن، بازگشت دوباره بسوي ارزشها و دستورات و فرامين الهي است.
علاوه بر اينکه قرآن کريم و روايات اسلامي به اين واقعيت مهم اشاره نموده اند، تمام اديان الهي و دانشمندان ديگر هم، لزوم برقراري اين ارتباط با خالق هستي را در زندگي انسانها، لازم و ضروري دانسته اند که به نمونه اي از آنها اشاره مي کنيم. دکتر آلکسيس کارل در اين باره مي گويد: آنهايي که احتياج به نيايش را در خودشان کشته اند، معمولاً از فساد و زوال مصون نخواهند ماند.

گاندي رهبر فقيد هند در اين زمينه مي گويد: اگر دعا و نماز نبود، من مدتها قبل ديوانه شده بودم. از ميان سخنان انديشمندان اسلامي هم، به کلام استاد شهيد مطهري در اين زمينه اشاره مي کنيم: «امروز که در دنيا بيماريهاي رواني زياد شده، در اثر اين است که مردم از عبادت و پرستش رو برگردانده اند... نماز قطع نظر از هر چيزي، طبيب سر خانه است؛ يعني اگر ورزش براي سلامتي مفيد است. اگر آب تصفيه شده براي هر خانه اي لازم است و اگر هواي پاک براي هر کسي ضروري است، نماز هم براي سلامت(روح ) انسان لازم است.» (اسلام و مقتضيات زمان ص 166 )

ادامه نوشته

نماز جمعه؛ نهاد فرصت سازي و فرصت نهاد سازي

بنابر آنچه از كتب لغت به‌دست مي‌آيد، به‌طور كلي ودر يك جمع بندي: فرصت، يعني نوبت و زمان مناسب براي انجام كار مطلوب و مورد نظر، زيرا امور عالم به نحوي مقدر و تنظيم شده كه هر كار و يا شيء داراي ظرف زمان مناسب با خودش است. در بسياري از امور، كار در خارج زمان مناسبش امكان‌پذير نيست و در اموري هم كه ممكن است، مثمر ثمر نيست.
امير المومنين(ع) مي‌فرمايد: "الامور مرهونه باوقاتها"تشريع بسياري از عبادات و بويژه فريضه جمعه، مويد اين مطلب است كه هرگاه نداي جمعه بلند شد، مومنان موظفند تمام كارها و فعاليت‌هاي ديگر را رها كنند و با سعي و تلاش و عجله به سوي نماز جمعه بشتابند، زيرا در آن وقت نوبت نماز جمعه است و زمان تحقق اين امر الهي همان ساعت است، نه در وقت و ساعت ديگر. نماز جمعه در راس همه امور قرار مي‌گيرد، حتي برخلاف ساير نمازهاي واجب، قضا هم ندارد، يعني فرصت ديگري براي جبران آن نيست. آيه: " يا ايها الذين آمنوا اذا نودي للصلاه من يوم الجمعه فاسعوا الي ذكر الله و ذروا البيع ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون"و احاديث ارزشمند اولياي دين پيرامون اغتنام فرصت، مانند"الفرصه غنم"  و " الفرصه تمر مر السحاب" ، در باب نماز جمعه به‌خوبي مصداق پيدا مي‌كند و زيباتر آنكه همين عبادت روز جمعه كه براي امام جمعه ومومنان فرصتي فرهنگي ومعنوي است، خود زيربنا و اساس فرصت‌هاي فرهنگي و معنوي و سياسي، اجتماعي زيادي است كه مي‌توان از نماز جمعه به‌عنوان نهاد فرصت ساز تعبير نمود.

اگر بخواهيم به‌طور دقيق و گسترده، فرصت‌هاي فرهنگي و معنوي كه به بركت نهاد نماز جمعه پديد مي‌آيد بشماريم، مجال و فرصتي بسيار بيشتر طلب مي‌كند، اما در اين مقال به اختصار به برخي از آن فرصت‌ها اشاره مي‌كنيم؛

ادامه نوشته

آثار نماز خواندن برپيشگيري از آلزايمر

جديدترين پژوهش هاي انجام شده درباره آثار نماز خواندن نشان مي دهد كه خواندن منظم نماز به ميزان زيادي خطر ابتلا به بيماري آلزايمر را كاهش مي دهد.
به گزارش باشگاه خبرنگاران به نقل از شينهوا، براساس اين پژوهش جديد، خواندن منظم نماز ميزان ابتلا به بيماري آلزايمر را تا 50 درصد كاهش مي دهد. اين پژوهش نشان داد زناني كه به شكل منظم نماز
مي خوانند ابتلاي آنها به بيماري آلزايمر دستكم 50 درصد كمتر از زناني است كه نمازنمي خوانند.
شايان ذكر است هدف از اجراي اين پژوهش ارائه برنامه اي براي خانواده هايي بوده است كه در معرض بيماري آلزامير قرار داشتند.
رئيس تيم پژوهشگران گفت كه خواندن نماز باعث تفكر مي شود كه اين كار مي تواند باعث فعال شدن توان فكر كردن انسان و در نهايت جلوگيري از ابتلا به بيماري آلزايمر شود.
اين اولين پژوهشي نيست كه با هدف بررسي ارتباط بين دين و سلامتي و بهداشت صورت
مي گيرد زيرا در سال 2005 نيز پژوهشگران به اين نتيجه دست يافتند كه در پيش گرفتن روش زندگي ديني باعث كند شدن پيشرفت بيماري آلزايمر مي شود.
همچنين يك تيم پژوهشگران نيز كشف كرد كه ميانگين شيوع بيماري آلزايمر و مرگ و مير در ميان كودكان در جوامع ديني بسيار كمتر از جوامع غير ديني است.

نگاهي به چالش هاي پيش روي مساجد کشور

مسجد يكي از پايگاه‌هاي ترويج فرهنگ عمومي ديني است.متاسفانه در حال حاضر فرهنگ عمومي جامعه ما در مورد مساجد و كاركردهاي آن با فرهنگ اصيل ايراني- اسلامي فاصله گرفته که اين مسئله يك چالش بزرگ است؛ يعني فاصله بين نقطه موجود و نقطه مطلوب بسيار زياد است.اين احساسي بود كه خود ما نيز آن را داشتيم به همين دليل برنامه‌ريزي عملياتي دو ساله‌اي را براي رفع اين مسئله انجام داده‌ايم و شش چالش عمده براي اين مسئله احصا و براي حل آن برنامه‌ريزي صورت گرفت. بايد فعالان و اركان مساجد را توانمند كنيم؛ اگر امام جماعت توان لازم را در مواجهه با مردم داشته باشد و صرفاً نماز نخواند بلكه مشاور مردم، مأمن بچه‌ها، مربي مردم و محور خدمات محل باشد و هيئت‌ امناي مساجد يا خدام خوش اخلاق و خوب باشند بخشي از مشكلات رفع مي‌شود به همين دليل يك دوره توانمندسازي براي ائمه جماعات، هيئت‌امناي مساجد و خدام ترتيب داده شده است كه از نيمه دوم سال جاري برگزار مي‌شود.مشكل و چالش دوم نداشتن شبكه فرهنگي قوي است.ما مساجد خوب و موفقي داريم كه كارهاي موفقي انجام مي‌دهند اما از برنامه‌ها و اقدامات همديگر خبر ندارند، اگر شبكه‌هاي نرم‌افزاري(نه صرفاً كامپيوتري بلكه ارتباطي) خوب داشته باشيم، تبادل تجربيات در اين زمينه مي‌تواند كارساز باشد، به همين دليل شبكه سازي براي مساجد استان كار دوم ما است.الگوسازي وظيفه و برنامه ديگر امور مساجد است.ما مساجد خوبي داريم كه الگوهاي خوبي هستند اما نبود كار شبكه‌اي و ارتباطي باعث شده كه معرفي خوبي صورت نگيرد و رسانه‌ها نيز نسبت به كار آنها بي‌اطلاع باشند، اگر اين كار صورت گيرد، هم الگونمايي و هم الگوسازي صورت گرفته است و ساير مساجد مي‌توانند به سوي اين تراز‌ها حركت كنند. برنامه ديگر مركز امور مساجد جوان‌سازي و نشاط بخشي به مساجد است.اين مسئله يك مسئله راهبردي است و ما بايد تلاش كنيم مساجد مأمن بچه‌ها، نوجوانان و جوانان باشند و آنها در مسجد با يك پدر مهربان، مشاور دلسوز و امين روبه‌رو باشند، بتوانند مشكلات علمي و تحصيلي خود را رفع و تفريحات سالم خود را در مسجد و يا حاشيه مسجد انجام دهند. فرهنگ‌سازي يكي ديگر از وظايف مساجد و مشكلات احصا شده در حوزه فرهنگ عمومي است.مسجد يكي از پايگاه‌هاي ترويج فرهنگ عمومي ديني است، چرا كه مخاطب آن از هر صنف و جنسيت در هر شرايط سني حضور پيدا مي‌كند؛ اما متأسفانه اكنون هم مردم مطالبات به‌روزي از مساجد ندارند، هم خود اهل مسجد از امام مسجد مطالبه به روز ندارند و هم امام جماعت از خود مطالبه مشخصي ندارد.به همين دليل است كه در تعدادي از مساجد ما بسته است و گاه در طول روز دو يا سه ساعت باز مي‌شود و نمازهاي صبح در آن برگزار نشده و كاركردهاي لازم را ندارند؛ در اين حوزه بايد فرهنگ‌سازي صورت گيرد و اصحاب رسانه مي‌توانند به ارائه الگوها پرداخته مثلاً يك الگوي تعامل درست مسجد و مدرسه را معرفي كنند.آخرين چالش و اقدام هماهنگ‌سازي نهادهاي درون و بيرون مساجد است.نهادهايي بيرون از مسجد در امر مساجد فعاليت مي‌كنند مانند سازمان اوقاف و ... كه در تلاش براي هماهنگي و ارتباط اين نهادها با هم هستيم.آماده‌سازي خود مركز رسيدگي به امور مساجد از ديگر اهداف و برنامه‌هاي اين مركز است چرا كه مركز هنوز آن جايگاه لازم را پيدا نكرده است و بايد بتواند خود را از نظر نيرويي، كار كارشناسي، توانمندسازي و ...به جايگاهي برساند كه بتواند به عنوان يك مركز تأثيرگذارتر فعاليت كند.

اگر اين كارها صورت گيرد، باتوجه به اينكه تهران مركزيت كشور را دارد توان الگودهي به همه كشور را دارد و مي‌توان اميدوار بود كه طي چند سال آينده تحول مثبتي در حوزه مساجد در كشور صورت گيرد.

مدارس و مساجد، دو نهاد موثر در‌قرآن آموزي

در کشور ما بخصوص پس از پيروزي انقلاب اسلامي آموزش قرآن به عنوان يکي از برنامه هاي ثابت مدارس و مساجد مطرح شد و رونق دوچنداني پيدا کردند.اما اين روند آموزشي با چالش‌ها و مشکلاتي نيز روبه رو بوده است.

براي کارآمدي هر چه بيشتر آموزش هاي قرآني در مساجد و مدارس بايد آسيب ها و ضعف ها شناسايي شود و نسبت به رفع آنها اقدامات لازم صورت گيرد.زيرا قرآن شفاي تمامي بيماري‌هاي اجتماعي و جسمي است و خانواده‌ها با انس گيري با اين كتاب الهي مي‌توانند براي تمامي سئوالهاي بي‌جواب خود پاسخ مناسب را بيابند. بسياري از بزرگان ديني ما حتي براي درمان بيماري‌هاي جسمي خود سراغ قرآن مي‌رفتند و شفاي خود را از آن مي‌گرفتند و بعد به پزشك به عنوان يك وسيله مراجعه مي‌كردند و صحنه‌هاي عمل به قرآن در زندگي آنان به چشم مي‌خورد. درس آموزش قرآن در ميان دروس دوره هاي تحصيلي، از اهميت ويژه اي برخوردار است اما نگاهي اجمالي به خروجي آموزش قرآن در مدارس ما نشان مي دهد که اين دستاورد، نه با اهميت و جايگاه ويژه قرآن در اسلام تناسب دارد و نه با ميزان علاقه و اهميتي که تمام آحاد مردم براي قرآن کريم قائل هستند.

البته به دنبال رهنمود هاي مقام معظم رهبري مبني بر توجه خاص به آموزشهاي قرآني در مدارس در چند سال اخير تلاش هاي نسبتاً همه جانبه اي در فراهم آوردن زمينه هاي لازم براي اعتلا و تقويت آموزش قرآن آغاز شده و بديهي است برنامه درسي آموزش قرآن اولين و مهم ترين عنصر در فرايند تربيت قرآني بود که بايد مورد بازنگري و ملاحظه کارشناسانه قرار مي‌گرفت.يکي از مهم‌ترين کارکردهاي مسجد آموزش خواندن و فهميدن قرآن است.مساجد با ديگر مکان‌ها در خصوص آموزش، خصوصاً آموزش قرآن، قابل مقايسه نيست.مساجد برترين و بهترين مکان‌ها براي آموزش قرآن از لحاظ اثرگذاري هستند.اگر کارکردهاي مسجد براي مردم و متوليان فرهنگي احيا شود، کارکرد آموزشي مسجد و اهميت اين مورد براي همگان روشن مي‌شود؛ لذا بايد اين نکته مورد توجه قرار گرفته و براي آن زمينه‌سازي صورت گيرد.

اگر مساجد محتوا و برنامه‌ نداشته باشند، نمي‌توان جوانان را به مساجد جذب کرد؛ يکي از بهترين برنامه‌هايي که مي‌تواند جوانان را جذب مساجد کند، برنامه‌هاي قرآني است.بي‌سوادي قرآني زيبنده ايران اسلامي نيست.واقعيت اين است که ايران ام‌القراي کشورهاي اسلامي است و اين ادعا در قيام مردم کشورهاي اسلامي اثبات شد؛ از اين بابت همه بايد احساس مسئوليت کنند.يکي از ضعف هاي مساجد و مدارس ما در امر آموزش قرآن،مربيان هستند.برخي از مربيان علم کافي دارند اما از قدرت بيان آموزشي مناسب برخوردار نيستند و وجود هر يک از اين دو عامل در کنار يکديگر نقص محسوب مي‌شود و بايد از اين آفت پرهيز کرد و مربيان نيز بايد از نکات ابتکاري استفاده کنند و آموزش نيز بايد به صورت علمي و کاربردي باشد.

بسياري از آسيب‌ها و ناهنجاري‌ها ناشي از كم‌توجهي و يا بي‌توجهي به قرآن است و بايد به قرآن بيش از هر موضوعي توجه و از محتواي آن براي اصلاح امور و جامعه استفاده كنيم.

در سحر

در سحر
لحظه اي كه نغمه ي صميمي اذان
با صداي ياكريم هاي كوچه مان
مي رسد به گوش آخرين ستاره
در ميان آسمان
پلك خانه هاي كوچه باز مي شود
چشم خانه ها پر از چراغ مي شود
بعد از آن
از ميان جانماز
پيچكي قشنگ
- از كنار قلب ها و دست ها-
سوي بام آسمان دراز مي شود
هر سحر با نماز
خانه هاي كوچه، باغ مي شود
محمد عزيزي (نسيم)

پيشنهادهاي جالب

يادم مي آيد اوايل سال تحصيلي 83-82 بود. زنگ اول بود. داشتم رياضي درس مي دادم كه مربي پرورشي با ناراحتي وارد كلاس شد و گفت: «ببخشيد خانم، با اجازه شما كمي با بچه ها كار دارم.»
گفتم: «بفرماييد، خواهش مي كنم.»
او با صداي بلند گفت: «چه كساني امروز در نماز جماعت شركت نكرده اند؟ دست ها بالا. بايد اسم شما را بنويسم و از انضباط تان كم كنم. حالا يك نفر به عنوان مأمور مشخص مي كنم كه دفترچه اي تهيه كند تا هربار كه شما نماز داريد اسم كساني كه به نماز نمي آيند را به من بدهد.» بعد به آرامي ادامه داد: «بچه ها، شما ديگر به سن تكليف رسيده ايد و بايد نماز بخوانيد و نبايد من به اجبار شما را به نماز ببرم.»
سپس اضافه كرد: «ببخشيد، وقت تان را گرفتم، خداحافظ.»
و رفت. بعد از رفتن او، بعضي از بچه ها غرغر كردند. يكي گفت: «خانم، ما هميشه در خانه نماز مي خوانيم و بعد به مدرسه مي آييم.»
گفتم: «دخترم، روزهايي كه نوبت كلاس شماست، نمازت را در مدرسه بخوان.»
مدرسه ما حدود 500 دانش آموز داشت، اما نمازخانه خيلي كوچك بود و فقط گنجايش دانش آموزان چند كلاس را داشت. به همين دليل، نماز خواندن را نوبتي كرده بودند و در هفته هر كلاس، دوبار نوبتش مي شد.
ديگري گفت: «اجازه خانم، امروز ما مريض بوديم.»
يكي ديگر از دانش آموزان گفت: «فرش نمازخانه خيلي بوي بدي مي دهد، پاهاي بچه ها نيز بوي بد مي دهد و من حالم بد مي شود. به همين دليل، به نمازخانه نمي روم.»
دانش آموز ديگري گفت: «ما جاي مناسبي براي وضو گرفتن نداريم. بعضي وقت ها كه يادمان مي رود در خانه وضو بگيريم. چون وضو گرفتم در مدرسه سخت است، ديگر به نماز نمي رويم.»
خلاصه، هركس حرفي زد و دليلي براي نماز نخواندن در مدرسه گفت.
من حديثي درمورد اهميت نماز جماعت گفتم. پيامبراكرم(ص) فرمود: «خداوند هر ركعت از نماز جماعت يك مؤمن را از سال ها عبادت فردي او بيش تر دوست دارد.» و بحث را پايان دادم. نمي دانستم بايد از بچه ها طرفداري كنم كه از وضعيت وضوخانه و نمازخانه راضي نبودند يا از مربي پرورشي طرفداري كنم كه مسئول اجراي نماز در مدرسه بود.
زنگ تفريح، حرف هاي بچه ها را به گوش مربي پرورشي رساندم و از او خواستم كه روش ديگري به جز اسم نوشتن و از انضباط كم كردن را در نظر بگيرد. او به بچه ها كمي حق داد، اما گفت فعلاً از دست من كاري برنمي آيد. وضعيت به همين صورت بود تا اين كه قرار شد در مدرسه طبق بخشنامه اي كه آمده بود ستاد اقامه نماز تشكيل شود و يكي از معلمان، به عنوان عضوي از اين ستاد انتخاب شود. قرعه كشي كردند و اسم من درآمد. با مربي پرورشي و اعضاي ديگر جلسه اي گرفتيم و براي بهتر برگزار كردن نماز جماعت مدرسه، هركس نظري داد:
- فرش ها شسته شود.
- نمازخانه را تزيين كنيم.
- روز قبل به كلاس هايي كه نماز دارند تذكر داده شود كه جوراب هاي خود را بشويند و با وضو به مدرسه بيايند و چادر نمازهاي خود را فراموش نكنند.
- مقداري گلاب تهيه شود و وقتي كه بچه ها وارد نمازخانه مي شوند كمي گلاب روي دستشان بريزيم.
- بين دو نماز هركس حديثي بگويد، يك شكلات جايزه بگيرد.
- به بچه هايي كه در نماز شركت مي كنند، كارت مخصوص نماز بدهيم.
و...
پيشنهادها خيلي جالب بود. همه آن ها را صورت جلسه كرديم و قرار شد هر كدام از اعضاي ستاد كاري را انجام دهد. خانم مدير نيز تمام هزينه ها را پذيرفت. من مسئول تهيه كارت ها و تزيين نمازخانه شدم. خانم پرورشي، مسئول تذكر دادن به كلاس هايي كه فردا نماز دارند و مسئول دادن گلاب و كارت و جايزه به افرادي كه حديث مي گويند.
بعد از اين كه مدتي اين طرح اجرا شد، بچه هاي كلاس نه تنها شكايتي از رفتن به نماز جماعت نداشتند، بلكه ديگر حتي روز نماز فراموش شان نمي شد. طوري كه وقتي تكليف شب را روي تابلو مي نوشتيم، خودشان مي گفتند: «خانم، فردا نماز داريم، بنويسيد كه بچه ها با وضو بيايند و چادرشان را فراموش نكنند و جورابشان را بشويند.»
ديگر نيازي به نوشتن اسم كساني كه نيامده بودند، نبود. آن قدر نماز جماعت مدرسه براي بچه ها دلنشين و لذت بخش شده بود كه همه با اشتياق به نمازخانه مي رفتند.

شيوا شريفي راد، شيراز

بازي كارت هاي احكام

مهرماه 1385 مصادف با ماه مبارك رمضان، ماه ضيافت خدا شده بود. مدرسه، همسايه مسجد و حسينيه حضرت ابوالفضل(ع) ديدم. فرصت خوبي است كه انس با مسجد و نماز، خصوصاً نماز جماعت را از همين حالا براي دانش آموزانم كه در پايه سوم ابتدايي اند، مهيا سازم. تصميم گرفتم غيرمستقيم به شيوه «الگوسازي» اقدام كنم. هفته هاي بعدازظهري يك ربع قبل از خوردن زنگ آخر مدرسه پسرانه (يك ربع به دوازده) دم در مدرسه حاضر شوم و جلوي دانش آموزاني كه منتظر بودند تا پسرها از مدرسه خارج شوند و به حياط مدرسه بروند، وارد مسجد شوم.
وقتي شاگردانم را مي ديدم، آنان را به مسجد دعوت مي كردم. آن ها هم به شوق اين كه كنار خانم معلم شان باشند، مي آمدند. كم كم تعداد دانش آموزان بيش تر مي شد و در كمال آزادي و آرامش در مسجد كنار من مي نشستند و حركات و عبادات سايرين را تماشا مي كردند. متوجه شدم وقتي تسبيح مي گردانم، همه بچه ها تسبيح در دست مي گيرند و مانند من ذكر مي گويند. وقتي قرآن به دست مي گرفتم، آن ها هم به سراغ كتابخانه مسجد مي رفتند و قرآن ها را ورق مي زدند و از اين كه سوره اي را كه در كلاس خوانده بودند مي يافتند، به وجد مي آمدند و همخواني مي كردند. با ما نماز مي خواندند و مانند بزرگ ترها در پايان نماز به همديگر و حتي زنان ديگر دست مي دادند و آرزوي قبولي نماز و طاعات مي كردند.
دو ماه به همين منوال گذشت. هر روز متناسب با شرايط و نياز آنان مسايلي از نماز و وضو را توضيح مي دادم. براي مثال، وقتي دستم را به علت كشيدگي تاندون گچ گرفته بودم و از روي كنجكاوي مي خواستند بدانند كه چگونه وضو مي گيرم، برايشان «وضوي جبيره» را توضيح دادم، يا وقتي ناخن هايشان لاك داشت، از شرايط صحت وضو برايشان مي گفتم.
روزي متوجه شدم كه خيلي از مسائل احكام وضو و نماز فرادا و نماز جماعت را برايشان گفته ام و آنان هم به خوبي فرا گرفته اند. علاقه آن ها بيش تر شده بود. زودتر از من به مسجد مي رفتند و ديگر منتظر نمي ماندند و خودشان نماز جماعت را به همراه اهالي محل مي خواندند. البته اهالي و حتي امام جماعت از حضور مؤدبانه دانش آموزان در صف جماعت خوشحال بودند و براي آن ها دعاي خير مي كردند و اين مسئله نيز براي آنان مهم بود.
كم كم دانش آموزان پايه هاي چهارم و پنجم نيز در مسجد حضور پيدا كردند و آن قدر مسجد شلوغ مي شد كه كنترل جمعيت در برخي مواقع مشكل مي شد. با مدير مدرسه قرار گذاشتيم هر پايه به نوبت، هفته اي دو روز را در مسجد به نماز جماعت بايستند و به علت كمبود جا در نمازخانه مدرسه يك روز هم در مدرسه نماز فرادا را به جا آورند. اما دانش آموزان پايه سوم به اين برنامه راضي نبودند و اصرار داشتند هر روز سر وقت در مسجد نماز بخوانند. البته هر دفعه يكي دو نفر (خودم يا ساير دانش آموزان) مأمور نظارت در هنگام نماز خواندن بچه ها مي شديم تا احياناً اگر موردي مشاهده مي كرديم، در پايان نماز، اشكالات را برطرف مي كرديم.
ديگر نماز خواندن فقط به مسجد و مدرسه منحصر نمي شد. در منزل هم اكثر بچه ها به وقت، نماز مي خواندند. حتي نماز صبح و زمان هايي كه هنگام اذان ظهر مصادف با ساعت درسي شان مي شد، بيشتر آنان از من مي خواستند كه اول نماز بخوانند و بعد وارد كلاس شوند. حتي تعدادي از آنان باعث شدند كه مادرشان به مسجد بيايند و با آن ها نماز جماعت بخوانند.
علاقه بچه ها به نماز و احكام مربوط به آن مرا وادار مي كرد تا به درخواست آن ها، بعد از پايان نماز در كلاس، احكام را به شيوه هاي مختلف مانند خاطره گويي، داستان گويي و شعرخواني مطرح سازم و يا به صورت بازي و نمايش اجراء كنم.
بازي كارت هاي احكام يكي از اين شگردها بود:
1- تعدادي كارت سفيد (سي عدد) را تهيه كردم و برروي هر كدام يك مسئله از احكام وضو، تيمم، نماز، طهارت و نجاسات متناسب با تصاوير را نوشتم و بين دانش آموزان توزيع كردم. ابتدا هر كدام به تنهايي تصاوير و نوشته ها را مي خواندند و در مرحله بعدي هر فرد مأمور مي شد كه كارت خود را بالا بگيرد و به بقيه بچه ها نشان دهد. ضمن اين كه از بچه ها مي خواست با ديدن تصاوير حدس بزنند كه چه مسئله اي را مي خواهد بيان كند، خود نوشته روي كارت را با صداي بلند مي خواند. بچه هايي كه درست حدس مي زدند، برنده اعلام مي شدند.
2- براي گروه بندي دانش آموزان نيز از همين كارت ها استفاده مي شد. به اين صورت كه كارت ها را بين بچه ها توزيع مي كردم و از آن ها مي خواستم كه براساس موضوع و ارتباطي كه بين مطالب كارت ها وجود دارد، به گروه هاي دو يا سه نفره تقسيم شوند.
براي مثال، كارتي كه تصوير خورشيد داشت با كارت كفش، هر دو مسئله طهارت و پاك شدن را مطرح مي كرد و يا كارت سنگ و كارتي كه كف دست ها برروي پيشاني كشيده مي شد، موضوع تيمم را نشان مي داد. تصوير مسح پا و مسح سر و به همين ترتيب، خود دانش آموزان ارتباط ها را كشف و علت تشكيل گروه خود را بيان مي كردند.
3- تعدادي كارت سبز (13 عدد) كه برروي هر كدام سؤال هايي همراه با جواب درخصوص اذكار و اركان و ترتيب نماز مطرح شده بود، تهيه و بين دانش آموزان پخش مي كردم. هر دانش آموز سؤال مربوط به كارت را با صداي بلند براي سايرين مي خواند. اولين كسي كه جواب صحيح مي داد به عنوان جايزه، كارت خواننده را مي گرفت. در نهايت، هر كس تعداد بيش تري كارت جمع كرده بود، برنده اعلام مي شد.
4- تعدادي كارت زرد (هشت نوع مختلف) كه برروي آن خانه هايي از تصاوير كارت سفيد و جواب سؤالات كارت هاي سبز گنجانيده شده بود تهيه كردم. بچه ها را به گروه هاي چهار نفري تقسيم نمودم. به سه نفر آن ها كارت زرد و يك نفر كارت هاي سفيد و سبز دادم. دانش آموزاني كه كارت زرد داشتند با ديدن خانه هايي از تصاوير و جواب ها، هر كدام از تصاوير و جواب سؤالات را به ترتيب يكي از خانه هاي كارت خود را توضيح مي داد. در صورت صحيح بودن مطالب ارائه شده نفر چهارم كه كارت هاي سبز و سفيد را به عنوان داور همراه داشت، كارت موردنظر را به نفر برنده مي داد.
به اين ترتيب، خانه ها را يكي يكي توضيح مي دادند و اگر اشتباه مي گفتند كارت به آن ها تعلق نمي گرفت. در پايان بازي، برنده كسي بود كه كارت بيش تري را كسب مي كرد. در اين بازي، سرعت عمل و حضور ذهن همراه با اطلاعات و بيان شيوا، رمز موفقيت است.

مريم شريف زاده، شاهين شهر (اصفهان)

دست دعا به آسمان

يكي از روزهاي اسفند ماه بود. چند روزي بود كه هوا سرد و برفي بود، اما كم كم ابرها كنار رفت و نور خورشيد از پشت تكه ابري، تابيد و از لاي پنجره كلاس، گرما بخشيد. من خوشحال شدم كه هوا آفتابي شد.
بهانه خوبي بود تا با بچه هاي كلاس در زنگ علوم، در بخش زمين و همسايه هاي آن از منظومه شمسي و از اين مسئله كه چگونه خورشيد زمين را گرم مي كند و همچنين از كره ماه و مهتاب كه چگونه از خورشيد نور مي گيرد و به سمت ما بازتاب مي كند و پديده خسوف (ماه گرفتگي) در تدريسم صحبت كنم.
در زنگ بعدي كه درس هديه آسماني داشتيم، از موضوعي به عنوان پل ارتباطي استفاده كردم و براي بچه ها توضيح دادم كه نماز، يكي از جلوه ها و ابعاد عميق نيايش و بارزترين شكل بندگي انسان در مقابل رب است و در موقع ماه گرفتگي، خورشيد گرفتگي و...، نماز آيات بر ما واجب مي شود. بعد، نماز آيات را به طور كامل به دانش آموزان آموزش دادم و بچه ها ياد گرفتند كه نماز آيات دو ركعت است و هر ركعت پنج ركوع دارد.
بعد به بچه ها گفتم: «گروه ها براي زنگ بعدي خاك رس پاك را كه از قبل تهيه كرده ايد براي زنگ هنر آماده كنيد.»
بچه هاي كلاس هم خيلي كنجكاو بودند كه با اين خاك چه برنامه اي خواهيم داشت. كنجكاوي آن ها موقعي بيش تر شد كه خواستم يك قالب زيبا و ساده از اشكال هندسي را نيز با كاغذ رنگي به سليقه خودشان درست كنند.
خيلي زود ساعت هنر فرا رسيد. براي بچه ها از سفالگري صحبت كردم. سپس با مخلوط آب و خاك رس و با كمك قالب هايي كه بچه ها با خود داشتند، موفق شديم به تعداد بچه هاي كلاس مهرهايي درست كنيم، سپس بچه ها، هر يك مهرهاي خود را در گوشه اي از كلاس، نزديك گرماي رادياتور شوفاژ قرار دادند تا زودتر خشك شود.
ولي هنوز حس كنجكاوي آن ها وجود داشت. حسن ختام درس هاي آن روز من، متني از سروده هاي خودم بود:
«مهتاب، دل تنگ نگاه خورشيد
در خسوف، بر سكوت سرد شب
به انتظار نشسته
آبي سجاده ات را بگشا
ستاره شو تا...
مهتاب دلگرم، به ما
شب را سحر كند»
بچه ها از شوق خنديدند و دست زدند؛ چون حالا متوجه منظور درس هاي امروز و قدرت خلقت خالق هستي شده بودند. آن شب، تكليف منزل بچه ها، تهيه گزارش از ماه گرفتگي يا نوشتن خاطره اي بود. آن شب، بي صبرانه همه بچه ها منتظر اين پديده زيبا بودند و از ديدن آن همه زيبايي خداي مهربان به عظمت خلقت او انديشيده و گزارش مشاهده خود را با كمك بزرگ ترهايشان نوشته بودند. ناگفته نماند خودم از آغاز خسوف تا پايان آن، هر از گاهي با اشتياق به حياط خانه مان مي رفتم و با خداي مهتاب درد و دل مي كردم.
فرداي آن روز، فرصتي به بچه ها دادم تا كساني كه نماز آيات را نخوانده اند بتوانند به صورت گروهي در نمازخانه مدرسه بجا آورند. بچه ها مشتاقانه وضو ساختند. طولي نكشيد كه صف هاي نماز تشكيل شد و بچه ها با چادرهاي گلدار مثل فرشته ها با دلي پاك و مهرهاي زيبايي كه با دستان آسماني شان درست كرده بودند، نماز آيات را با جمع دوستان خواندند. در انتها، همه با هم دست دعا به آسمان برديم و از خداوند منان به پاس همه نعمت هايي كه به ما عطا كرده بود تشكر كرديم. بچه ها بامهرباني و روبوسي از من قدرداني كردند و من با ياد خدا، برگي به برگه هاي خاطرات شيرين دوران تدريسم افزودم.

فاطمه سياه پشت خاچكي، شهرستان كلاردشت (مازندران)

نامه جشن عبادت

اعظم سلامه زاده،شهرستان برخواروميمه
من هر سال قبل از جشن عبادت، نامه اي به دانش آموزان دخترم مي دهم. متن نامه اين است:
به نام خدا
سلام دخترم، اميدوارم خوب و خوش و سرحال باشي و درس هايت را با موفقيت به پايان برساني. اگر از تو بپرسم چند سال داري؟ خواهي گفت: «من دختري نه ساله هستم.» راستي آيا درباره جشن عبادت چيزي شنيده اي؟ آيا مي داني چرا براي دخترهايي كه همسال تو هستند، جشن عبادت برپا مي كنند؟ حتماً دلت مي خواهد بداني. وقتي مي گويند: «دخترها در سن نه سالگي به تكليف مي رسند.» يعني چه؟ در اين نامه، مي خواهم اين چيزها را برايت توضيح دهم.
يادت مي آيد وقتي كه هنوز كوچك بودي و به مدرسه نمي رفتي، در آن زمان وقتي بچه هاي ديگر كه به مدرسه مي رفتند را مي ديدي، با خودت مي گفتي: «اي كاش روزي من هم به مدرسه بروم!»
شايد چند بار از مادرت پرسيده باشي: «مادر، پس من كي به مدرسه مي روم؟» و مادر مهربان در جواب تو مي گفت: «عزيزم، وقتي به سن هفت سالگي برسي تو را به دبستان خواهم فرستاد.»
تو براي رسيدن به اين سن، روزشماري مي كردي. هنگامي كه بچه ها به سن هفت سالگي مي رسند، مي توانند درس بخوانند و خواندن و نوشتن را ياد بگيرند. همين طور، وقتي دخترها به سن نه سالگي مي رسند، مي توانند خداي خوب و مهربان را عبادت كنند، يعني او را ستايش كنند و در مقابل نعمت هايش شكرگزاري نمايند.
دخترم! يادت مي آيد وقتي هفت ساله شدي و به مدرسه رفتي، آموزگارتان هر روز به شما تكليف مي داد. مثلاً مي گفت: «از روي درس فارسي يك مرتبه بنويسيد» يا مي گفت: «از عدد يك تا صد را در دفتر خودتان بنويسيد.»
معلم مهربان كلاس اول با اين كار مي خواست درس هايي كه به شما مي دهد را به خوبي ياد بگيريد تا بتوانيد در آينده در زندگي خود موفق باشيد. خداي بزرگ هم براي اين كه ما انسان ها بتوانيم به راه راست هدايت شويم و اخلاق و رفتار ما خوب بشود، تكليف هايي برايمان تعيين كرده است. مثلاً به ما گفته هر روز چند نوبت نماز بخوانيد.
آري دخترم! وقتي به پايان نه سالگي مي رسي، مي گويند: «تو به تكليف رسيده اي.»؛ يعني خداوند براي آن كه تو را به خودش نزديك كند به تو تكليف مي دهد.
خداوند، عبادت دخترهاي كوچك را خيلي دوست دارد. من هم آغاز دهمين سال تولدت را به تو و ديگر همكلاسي هايت تبريك مي گويم و به همراه بقيه آموزگاران ان شاءالله برايت جشن عبادت خواهيم گرفت.
براي تو آرزوي موفقيت و پيروزي دارم
معلم تو

در ساعت كاردستي

دانش آموزان، مراحل نماز خواندن يا وضو گرفتن را به صورت كلاژ تهيه مي كنند. بدين ترتيب آن ها مي توانند با مصالح مختلف مانند تكه هاي پارچه، چوب و كاه و...، مراحل مختلف نماز را به صورت سه بعدي تجسم كنند و درعين حال، خلاقيت آن ها در به تصوير كشيدن يك مفهوم شكوفا شود. آن ها همچنين در ساعت كاردستي به تهيه بروشورهاي تصويري و روزنامه ديواري درمورد نماز مي پردازند. اين كار به فواصل مختلف زماني انجام مي گيرد و آثار به ديوار كلاس و راهروي مدرسه نصب مي شود. دانش آموزان با ديدن تصاوير مربوط، مراحل مختلف نماز خواندن و وضو گرفتن را دائم در ذهن خود مرور مي كنند و اين باعث مي شود تا يادگيري آن ها غني تر و عميق تر گردد و مفاهيم آن وارد حافظه دائمي آن ها شود.
در پايان اين فعاليت ها نيز نمايشگاهي از آثار دانش آموزان در مدرسه برپا مي شود و بهترين آثار، جوايزي تعلق مي گيرد. بدون شك، برپايي ا ين نمايشگاه هاي موقت درمدرسه در ترويج نماز خواندن بسيار مؤثر است.
بدين گونه آموزش نماز و مراحل مختلف آن به صورت جذاب و غيرمستقيم صورت مي گيرد و با تجارب متنوع و خوشايند همراه مي شود.

مرضيه دزفوليان، همدان

هميار نماز

يادم مي آيد زماني كه اين روش را براي آموزش نماز اجرا مي كردم، دانش آموزان با شور و شوق وصف ناپذيري به انجام فعاليت ها مي پرداختند. روشي را كه به كار بردم روش يادگيري خلاق (تدريس اعضاي گروه) بود. نام آن را با كمك بچه ها طرح «هميار نماز» گذاشتيم.
كلاس به پنج گروه شش نفره تقسيم شد. هر كدام از بچه ها در گروه هاي شش نفره شماره اي از يك تا شش داشتند. قرار شد، چند روز بعد، شماره هاي يك كليه تيم ها، اقامه را خوب ياد بگيرند.
شماره دوي گروه ها، سوره حمد و توحيد، شماره سه گروه ها، ركوع و سجده، شماره چهار كليه گروه ها، تسبيحات اربعه و شماره هاي پنج، تشهد و شماره هاي شش، سلام را كاملاً ياد گرفته و زيبا قرائت كنند.
روز موعود فرا رسيد. بعضي بچه ها كاملاً شاداب به نظر مي رسيدند و براي پاسخ گويي به سؤالات نماز آماده بودند، اما اضطراب در چهره تعدادي موج مي زد. حتماً نتوانسته بودند آن قسمت از نماز را كه مربوط به آنان بود، خوب تمرين كنند.
بچه ها منتظر بودند كه يكي يكي بيايند و درس پس دهند. در همين وقت گفتم: «بچه ها، شماره هاي يك همه گروه ها در كنار هم در يك گروه قرار گيرند و شماره هاي دو در يك گروه و همين طور... شماره هاي شش كليه گروه ها در يك جا جمع شوند. خوب، حالا در گروه تان درمورد آن قسمت از نماز كه مربوط به شما بود صحبت كنيد.»
از شور و هيجاني كه در كلاس برپا شده بود، لذت مي بردم. فراگيران كاملاً فعال بودند. پايان وقت را اعلام كردم و به بچه ها گفتم: «حالا هر كدام به گروه خود برگرديد. بچه ها، حالا هر شماره اي قسمت مربوط به خود را قشنگ و زيبا براي دوستانش بخواند و اشكالات آنان را رفع نمايد.»
وقتي به چهره تك تك بچه ها نگاه مي كردم، ديگر ردپايي از اضطراب اوليه ديده نمي شد. بسيار راضي و خوشحال بودم. در چند جلسه، اين روش كار شد و بچه ها نماز را خيلي زيبا ياد گرفتند. حتي ركعت ها و ترتيب نماز و وضو را نيز با همين شيوه به آنان آموزش دادم. در آن لحظه، كه يكي از دانش آموان گفت: «خانم، من از يادگيري نماز هميشه مي ترسيدم، چون عربي بود و فكر مي كردم خيلي سخت است اما با كمك دوستانم ديدم كه خيلي هم آسان و شيرين است. خانم اي كاش همه درس ها به اين روش تدريس مي شد!»
روش «آموزش كودك به كودك» اين گونه معجزه كرده بود. به خود مي باليدم؛ چرا كه آموزش گفت وگو با خدا را به روشي جذاب و شيرين براي كودك فراهم آورده بودم و ديگر كسي از يادگيري نماز، هراسي به دل راه نمي داد.

مينا خيري، كرمان

سند چشم انداز، مهندسي فرهنگي، و جايگاه نماز جمعه

 مهندسي فرهنگي و سند چشم انداز از موضوعات روز و اصلي است كه امروزه ذهن افراد و صفحات مطبوعات و برنامه‌هاي رسانه‌هاي صوتي و تصويري را به خود اختصاص داده و مهم‌تر اين كه برنامه ريزان و برنامه سازان توجه عميق خود را به آن معطوف نموده‌اند. مقاله پيش رو به ارتباط اين موضوعات به هم پرداخته است.
توسعه فرهنگي يكي از محورهاي اصلي سند چشم انداز بيست ساله است كه ايران 1404 را ترسيم مي‌كند. اين امر كه در سياست‌هاي كلي نظام براي برنامه پنج ساله چهارم و طبعاً خود برنامه نيز تأثير گذاشته است جهت گيري‌هاي كلي نظام را در مقوله فرهنگي جامعه نمايان مي‌سازد. اما ما را از بررسي‌ها و مطالعات بخشي (درحوزه‌اي از دستگاه‌هاي اجرايي خاص و مناطق جغرافيايي) بي‌نياز نمي‌سازد. مطالعه ويژه نماز جمعه به عنوان يكي از مهم‌ترين محورهاي رفتار فرهنگي جامعه اسلامي ايران كه سازمان اداري مستقلي نيز دارد مي‌تواند چشم انداز اين بخش را در افق 1404 روشن سازد. مقاله حاضر مي‌كوشد تا بنيان‌هاي اين مطالعه بخشي را در پرتو سند چشم انداز يادآور شود.

ادامه نوشته

روزه واقعي

قال الامام علي(ع): كم من صائم ليس له من صيامه الاالجوع و الظمأ، و كم من قائم ليس له من قيامه الاالسهر و العناء، حبذا نوم الاكياس وافطارهم.
امام علي(ع) فرمود: چه بسيار روزه داري كه از روزه خود جز گرسنگي و تشنگي بهره اي نبرد و بسيار شب زنده داري كه از شب زنده داري اش بهره اي غير از بيداري و رنج ندارد، چه خوب است خواب عارفان زيرك و افطارشان.(1)

1- نهج البلاغه، حكمت 145

برخيز به هنگام، كه هنگام نماز است

برخيز به هنگام، كه هنگام نماز است
صبح است و ، در رحمت حق برهمه باز است
سجادة ‌اين نيلي آرام گشوده است
خورشيد، در آتشكدة خون به نماز است
از برج افق، زهرة تابنده به تأييد
از پنجرة نور درين سوز و گداز است
شد باز به گلدستة مسجد گل توحيد
از گلبن تسبيح، كه گلبوتة راز است
گلبانگ اذان بشنو، از خانة الله
آواي فرشته است، كه در راز و نياز است
از قلة سرگشتگي خويش فرود آي
سرنه به سر سجده، كه معراج فراز است
كوتاه كن اين قصه و از رنگ تعلق
بگريز و ، مگو راه به الله دراز است
الحمد،‌صفيري است سفر ساز و خو‌ش‌آهنگ
تا بارگه دوست، كه او بنده نواز است
همدوش نسيم سحري، نغمة تكبير
در بعد زمان،‌غالبه پو، غالبه‌ساز است
گر مرد رهي خيز، كه هنگام صبوحي است
"المنه‌لله كه درميكده باز است"1
*مشفق كاشاني
*پاورقي: 1) از حافظ

كتابي كه زندانيان را نماز شب خوان كرد

كتاب را كه تمام مي كني حس عجيبي وجودت را فرا مي گيرد. دوست داري هر چه زودتر سيد را ببيني. اين شوق مخصوص تو نيست گويا اكثر كساني كه كتاب «نورالدين پسر ايران» را خوانده اند اشتياق ديدن سيد را دارند. رهبر هم وقتي به پايان كتاب رسيد گفت: «به سيد سلام برسانيد و...» بعد هم وعده ديدار كرد.
«سيدنورالدين عافي» رزمنده بسيجي كه در طول هشت سال مقاومت مظلومانه فدائيان حضرت روح الله بارها و بارها به ميان آتش و خون رفت و هر بار نشاني از آن معركه بر بدن نهاد و با كوله باري از خاطرات تلخ و شيرين به خانه بازگشت.
هر چند در شهر نيز چندان دوام نمي آورد و باز ميل بودن در ميان ياران، سيد را علي رغم زخم هاي فراوان مشتاقانه به جبهه مي كشاند. البته نورالدين با وجود 77 ماه حضور عاشقانه در صحنه هاي نبرد، شهادت نصيبش نشد تا شايد مقاومت مظلومانه همرزمانش را پس از گذشت سال ها از پايان ظاهري دفاع مقدس در جبهه اي ديگر ادامه دهد. او اين بار، با روايت صادقانه خاطرات حضورش در مناطق عملياتي غرب و جنوب كاري كرد كه قلب رهبر شاد شد و ايشان در تمجيد از كتاب «نورالدين پسر ايران» نوشتند:

ادامه نوشته

دو رکعت نماز ، چاره ساز مشکلات

نماز، برای رفع حوائج و گرفتاری‌های دنیا و آخرت، نمازگزار را یاری می‌رساند. در روایات داریم که اگر انسان هنگام گرفتاری شدید، دو رکعت نماز بخواند و بعد از نماز حاجتش را از خداوند بخواهد، پروردگار عالم حاجتش را به او عنایت می‌فرماید .


مروری بر بحث موانع سقوط انسان نماز

 

در جلسات گذشته بیان شد که اگر انسان مواظب خود نباشد، خیلی زود سقوط می‌کند و از این جهت لازم است برای جلوگیری از سقوط خود فکری بکند. از خداوند متعال بخواهد که سقوط نکند و عاقبت به خیر شود. این جمله «اللّهم اجعل عاقبة أمرنا خیراً»، دعای مهم و جمله شیرینی است و از همه شما تقاضا دارم که این دعای مهم را به فارسی یا به عربی برای خودتان و بچه‌هایتان و وابسته‌های به خودتان، بلکه برای رفقایتان و برای همه و همه بخوانید.

ابعاد و معانی حسن عاقبت

کیفیت صلوات از بیان مولای متقیان

حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله)در حدیث معتبر فرمودند ک هرکس من نزد او یاد شوم و صلوات برمن را فراموش کند خداوند او را از راه بهشت دور گرداند .

مولای متقیان حضرت علی (علیه‌السلام) در خطبه‌ی 71 نهج‌البلاغه ،کیفیت صلوات فرستادن بر حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) را ،در قالب کلمات دلنشین و بسیار با ارزش بیان می‌فرمایند و این صلواتی است که از نظر فضیلت و ثواب و قضای حاجت و رفع مشکلات ،بر همه‌ی صلوات‌ها برتری دارد ، به شرط ان که از روی آگاهی و توجه کامل به معنی کلام مولای متقیان خوانده شود و بعد از اتمام صلوات ،انسان هر حاجت و آرزو که دارد از خداوند متعال بخواهد ،البته خداوند متعال حاجت روا کند . بهتر است این صلوات بعد از نماز صبح خوانده شود .

ادامه نوشته

پایان نماز به چه کسانی سلام می کنیم؟

در نماز می‌خوانیم «السلام علیكم و رحمة الله و بركاته» مورد خطاب سلام، کیانند؟

 پاسخ :نماز

الف: سلام‌های آخر نماز از طرف چه كسی صادر می‌شوند؟

اگر ظاهر امر در نظر گرفته شود، گفته می شود: این سلام‌ها از طرف نمازگزاران بیان می‌شوند امّا در واقع این سلام‌ها از ناحیه خداوند صادر می‌شوند، ولی از زبان نمازگزار بیان می‌شوند. و در حقیقت این نمازگزار ترجمان سخن خداوند است و این توفیق به این عبد و نمازگزار داده شده است كه سخن خداوند را به مخاطبین برسانند. امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ در جواب این سؤال كه معنای السلام علیكم امام چیست؟ می‌فرماید: امام مترجم سخن خداوند است و به اهل جماعت می‌گوید شما از عذاب روز آخرت در امان هستید.[1]

ادامه نوشته

روش و جهت دعا چیست ؟

روش و جهت دعا چیست ؟

حضرت فرمود : هنگامی که نماز واجب را بجا آوردی ، خدا را ستوده و او را به بزرگی یاد نموده و با تمام توان مدح و ثنایش را می‌گویی و بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله ) صلوات فرستاده و در صلوات بر او نهایت کوشش را می‌نمایی و گواهی می‌دهی که حضرتش رسالت خویش را به خوبی تبلیغ نموده و بر ائمّه هدی (علیهم السلام ) درود می‌فرستی.


 توبه از گناهان و صلاح و صدق در حال دعا

زیرا در روایتی عثمان بن عیسی به نقل از برخی از اصحاب امام صادق(علیه السلام) آورده که به حضرت عرض کردم: دو آیه در کتاب خدا هست که من تأویل آن‌ها را نمی‌دانم.

حضرت فرمود: آن دو کدامند ؟

عرض کردم: فرمایش خداوند متعال که می‌فرماید: اءُدْعُونی ، اءَسْتَجِبْ لَکُمْ (غافر ، آیه 60)

مرا بخوانید، تا [دعایتان را] برای شما اجابت کنم.

و من دعا می‌کنم و مستجاب نمی‌گردد.

حضرت فرمود : آیا مقصودت این است که خداوند - تبارک و تعالی - خلف وعده می‌نماید ؟ عرض کردم : خیر

فرمود: آیه دیگر کدام است ؟

ادامه نوشته

نماز، راهنماي سعادت انسان

«اقم الصلوه ان الصلوه تنهي عن الفحشا و المنكر؛ نماز را به‌جاي آر كه همانا نماز است كه از هر كار زشت و منكر باز مي‌دارد»(عنكبوت:45)‏

نماز، يکي از موانع سقوط انسان است و اگر انسان حقيقتاً با نماز باشد و نماز در متن زندگي او باشد، سقوط نخواهد کرد. اگر کسي بتواند در حدّ توان نماز خود را به نماز پيامبر اکرم»ص» و ائمه طاهرين»‌ع» شبيه سازد؛ يعني جداً به نماز اهميت بدهد، مراعات خضوع و خشوع نماز را بکند، در اوّل وقت و با جماعت نماز بخواند و در به جا آوردن نوافل و به خصوص نماز شب، کوشا باشد، عاقبت او ختم به خير خواهد شد. اساساً نماز شب، زندگي انسان را زير و رو و گرفتاري‌هاي او را رفع مي‌کند. نماز اوّل وقت و با جماعت و آن هم در مسجد و با دل و با خضوع و خشوع،‌ کارآيي و سازندگي فراواني دارد. بنابراين به کساني که نگران آينده فرزندان خود هستند، توصيه مي‌شود آنان را با نماز اوّل وقت و با مسجد و جماعت مأنوس کنند تا آن فرزندان صالح و شايسته شوند و منحرف نگردند.بنابر تصريح قرآن کريم، سعادت و رستگاري، محتاج صبر و استقامت است و صبر و استقامت، متوقف در نماز مي‌باشد: «واستعينوا بالصبر و الصلوه»(بقره: 45). در واقع، نماز، انسان را به راه رستگاري هدايت مي‌کند و مانع
اثر‌گذاري جرقّه‌هاي انحرافي روي دل او مي‌شود. نماز زنده است، نماز شعور دارد، نماز عقل رسا دارد و نماز مي‌تواند به آدمي کمک کند و در جايي که ياراي حرکت ندارد و مسير حرکت را نمي‌شناسد، پيشرو حرکت وي شود و راه را به او نشان دهد تا به مقصد اعلي برسد. افزون بر اين، نماز، براي رفع حوائج و گرفتاري‌هاي دنيا و آخرت، نمازگزار را ياري مي‌رساند. در روايات داريم که اگر انسان هنگام گرفتاري شديد، دو رکعت نماز بخواند و بعد از نماز حاجتش را از خداوند بخواهد، پروردگار عالم حاجتش را به او عنايت مي‌فرمايد(مصباج المتهجّد، ص 302). بنابراين اگر مي‌بينيم که خيلي گرفتاريم، براي اين‌ است که به نماز اهميّت نمي‌دهيم. يعني اوّل وقت که همه چيز بايد فداي نماز شود، مساجد خلوت است و خلوت بودن مساجد در وقت نماز، خود گرفتاري و بلاي بزرگي است. ‏اهميّت حقيقي به نماز، دنيا و آخرت آدمي را اصلاح خواهد کرد. نماز مي‌تواند معيشت بد را مبدّل به معيشت خوش و زندگي تلخ را مبدّل به زندگي شيرين کند. خداوند متعال در قرآن كريم در خصوص عواقب سبک شمردن و اعراض از نماز چنين هشدار مي‌دهد: «فويل للمصلين الذين هم عن صلاتهم ساهون»(ماعون:5-4)؛ واي به کسي که مسلمان حسابي نيست و در وقت نماز غافل از نماز است. واي به کسي که در وقت نماز به دنبال غذا خوردن يا کسب و کار يا مشغول گذراندن امور دنيوي است. قرآن کريم، در آيه ديگري مي‌فرمايد که چنين کسي به يک زندگي ناخوش در دنيا و آخرت مبتلا خواهد شد: «من اعرض عن ذكري فان له معيشه ضنكا و نحشره يوم القيامه اعمي»(طه:124). کسي که از نماز اعراض مي‌کند، نه آنکه نماز نمي‌خواند، بلکه کسي که بد نماز مي‌خواند، يا اوّل وقت نمي‌خواند، به نماز اهميّت لازم را نمي‌دهد و در مسجد و با جماعت نمي‌خواند، دچار يک زندگي ناخوش و توأم با گرفتاري‌ها و نگراني‌هاي پي‌در‌پي مي‌شود که حاصل آن دلهره، اضطراب خاطر و پريشاني دائمي است. اما مهم‌تر از آن، اينکه در قيامت کور وارد صف محشر مي‌شود و بي‌کس و بي‌پناه است. در آن هنگام، با خداوند نجوا مي‌کند که خدايا! من که چشم داشتم پس چرا اکنون کور هستم؟ خطاب مي‌شود براي اينکه در دنيا نماز نمي‌خواندي، نماز خوب نمي‌خواندي و اهميّت به نماز نمي‌دادي و به عبارت ديگر ما را فراموش کردي، و اکنون نيز ما تو را فراموش کرديم و تو به اين حالت رسيدي.نکته‌اي که بايد مورد توجه جدي قرار گيرد، اين است که هر نمازي، کارآيي لازم را ندارد و نمي‌تواند در دنيا و آخرت به فرياد انسان برسد. نماز بايد علاوه بر صحّت و برخورداري از خضوع يا همان ادب ظاهري، با خشوع و همراه با ادب باطني به جا آورده شود تا مورد قبول پروردگار متعال واقع شود.

چرا نماز اول وقت ثواب بيشتري دارد؟

‏نماز، تجلي بخش محبت و انس به خداي کريم است.نماز آراستن به زيور خوبي‌ها و زيبايي و پيراستن از کژيها و زشتي‌هاست.‏اقامه نماز واجب است ولي خداوند اول وقت خواندن آن را واجب نشمرده است تا بندگانش دچار سختي و مشقت نگردند‏.‎گاهي ممکن است انسان در وقت فضيلت نماز مشغول کار مهمي باشد مثل نجات جان يک انسان و...در اين صورت نجات جان يک انسان بر نماز اول وقت ترجيح دارد‎.‎ يا گفته شده نماز جماعت اگر با تأخير خوانده شود بر نماز فرداي اول وقت ترجيح دارد. چون وحدت اجتماعي از اهميت بسيار والايي برخوردار است. اما اگر انسان بدون عذر موجه جدي نماز را به تأخير بيندازد شايد کوتاهي و بي اعتنايي نسبت به تماز تلقي گردد و مقبوليت آن‌ را دچار اشکال سازد‎.‎ نماز اول وقت در متون ديني، مورد تأکيد بسيار قرار گرفته و فضايل فراواني براي آن نقل شده است. از نظر تأثيرات روحي، رواني و اجتماعي مي ‌توان امور زير را نام برد‎ :‎

‏1- عادت دادن شخص به نظم. وجود نشاط و آمادگي و حضور قلب بيشتر جهت انس و ارتباط با خدا و تقويت کمالات نفساني است.

‏2- زمينه سازي جهت برگزاري جماعت‌ هاي بزرگ و انس و الفت و اتحاد بيشتر مسلمانان. توضيح آنکه وقتي در جامعه اسلامي مقيد به خواندن نماز اول وقت باشند، در هر منطقه، غالب مردم همزمان به نماز خواهند ايستاد. اين مسئله آمادگي آنان را براي جماعت و ايجاد صفوف گسترده و پر جمعيت بيشتر مي‌ کند. در حالي ‌که نماز در غير اول وقت، در بين زمان‌هاي مختلف پراکنده مي‌شود و از اجتماع و شکوه عبادي و انس و الفت مؤمنان در مراکز ديني مي‌ کاهد.‏ ‏« کلباسي مجتبي، يکصد پرسش و پاسخ در باره نماز، دفتر اول تهران، ستاد اقامه نماز،1380، ص97‏‎» شهيد بزرگوار مطهري در همين زمينه مي‌فرمايد : مسئله اي که در مورد نماز مورد توجه اسلام قرار گرفته است دقت زياد نسبت به رعايت وقت است به طوري که دقيقاً روي دقيقه و ثانيه آن حساب شده است. بدون شک اين امر در روح عبادت و رابطه انسان با خدا مؤثر نيست که مثلاً اگر يک دقيقه قبل از وقت نماز را شروع کنيم آن حالت انس و توجه پيدا نمي‌شود ولي اگر اول وقت انجام شد تقرب ايجاد مي‌شود‏‎.‎ اسلام خواسته است نوعي تمرين وقت شناسي و تمرين احترام گذاردن به نظم و وقت قرار داده باشد ‏‎.« استاد شهيد مرتضي مطهري، تعليم و تربيت در اسلام (انتشارات صدرا، 1371) ص192‏‎«‎

خلاصه، نماز اول وقت آن قدر ارزشمند است که اميرالمؤمنين حضرت علي (عليه ‌السلام) در جنگ صفين نماز ظهر را در اول وقت در بحبوحه جنگ اقامه فرمود‎.‎

وقتي که نزديک وقت نماز مي‌ شد، پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله به مردم مي ‌فرمودند‎:‎ «برخيزيد، حرکت کنيد و به نماز اول وقت رو بياوريد، براي اينکه آتش‌هاي افروخته شده از گناهانتان را با انجام اين عبادت خاموش کنيد.»

عمل وقتي که صورت ظاهرش الهي است، صورت باطنش هم الهي مي‌شود. اداي تکليف قطعي، قبول شدنش و وصل شدن آن به رحمانيت پروردگار عالم در دنيا قطعي است و در آخرت هم عمل به رحيميت پروردگار، وصل مي ‌شود، که جلوه اين رحيميت، بهشت و رضوان، من الله اکبر است‎.‎

حضرت علي (ع) مي فرمايد: «‎بدان که هر چيزي از عمل تو تابع نماز توست » ‏

مرحوم آيت الله بهجت توصيه کرده است؛ ‎بر شما باد به محافظت بر نمازهاي پنج‌گانه در اولين وقت‌هاي آنها؛ و بر شما باد به روي نمودن و توجه با تمام وجود به سوي خداي تعالي. در اين صورت‎، ‎سعادت را از دست نخواهيد داد‎ .‎

منبع: تبيان

حکم وضوي کسي که مژه و ناخن مي‌کارد

کاشتن ناخن و مژه اگر بنا بر ضرورت باشد اشکالي ندارد اما مکلف بايد وضوي جبيره بگيرد. حجت الاسلام حسيني داريني از پاسخگويان مسائل شرعي حرم مطهر رضوي در گفت وگو با خراسان حکم کاشتن ناخن و مژه را بيان کرد.

اگر ضرورتي وجود نداشته باشد آيا مي توان ناخن مصنوعي (ناخني که به جاي ناخن طبيعي کاشته مي شود و پس از مدتي ناخن طبيعي رشد مي کند و ناخن مصنوعي مي افتد) کاشت؟ در اين صورت حکم شرعي اعمال اين فرد مثل وضو و غسل چه مي شود؟

اگر کسي بنا بر ضرورت ناخن مصنوعي کاشت مثل اين که کسي به لحاظ پزشکي مجبور شود که ناخن مصنوعي بکارد تا زماني که اين ناخن وجود دارد اين فرد براي نماز بايد وضوي جبيره بگيرد.

اما اگر ضرورتي وجود نداشته باشد و کسي صرفا براي زينت و زيبايي اين کار را بکند طبق نظر غالب مراجع چنين کسي نمي تواند وضوي معمولي را به وضوي جبيره تبديل کند.

اين فرد اگر امکان دارد بايد ناخن مصنوعي را از بين ببرد تا بتواند وضوي طبيعي بگيرد و اگر به هر دليلي اين کار را انجام نداد برخي فقها از جمله امام(ره)، مقام معظم رهبري، آيات عظام مکارم، فاضل و بهجت فتوا مي دهند که اين فرد بايد وضوي جبيره بگيرد يعني حکم آن شبيه فردي است که بنا بر ضرورت ناخن مصنوعي کاشته است. اما آيت ا... سيستاني معتقد است اگر اين ناخن ها در مواضع تيمم است (مثل ناخن هاي دست که در مواضع تيمم است) اين فرد هم بايد وضوي جبيره بگيرد و هم تيمم کند.

اگر کسي مژه بکارد حکم وضو و غسل او چيست؟

يکي از مواضعي که هنگام وضو يا غسل بايد آب به آن جا برسد مژه هاست چون جزو گردي صورت محسوب مي شود و وقتي کسي مژه مي کارد آب به مژه هاي او نمي رسد. در اين صورت اگر کسي بنا بر ضرورت مثل ضرورت پزشکي مژه کاشته است بايد در زمان وضو و غسل مژه را بردارد و اگر اين امکان وجود ندارد بايد وضوي جبيره بگيرد و بدون ضرورت فرد نمي تواند اين کار را انجام دهد و اگر انجام داد بايد به هنگام وضو مژه را بکند و وضو بگيرد و اگر نکند بايد وضوي جبيره بگيرد.اين نظر غالب مراجع از جمله امام، رهبري و آيات عظام مکارم، فاضل و بهجت است. آيت ا... سيستاني هم مثل مورد کاشتن ناخن قائل به وضوي جبيره و تيمم است ولي چون مژه جزو مواضع تيمم محسوب نمي شود پس تيمم لازم نيست.