نماز اوّل وقت را از دست ندهد
زمستان بود. توى راه كرمانشاه، بچه بغلش بود. و لباسش رانجس كرد. رسيديم به يك قهوه خانه بين راهى. گفت «نگه دار.»
پياده شد. همه پياده شديم. از قهوه چى سراغ آب گرم را گرفت. فكر كرد براى چاى مى خواهيم زمستان بود. توى راه كرمانشاه، بچه بغلش بود. و لباسش رانجس كرد. رسيديم به يك قهوه خانه بين راهى. گفت «نگه دار.»
پياده شد. همه پياده شديم. از قهوه چى سراغ آب گرم را گرفت. فكر كرد براى چاى مى خواهيم.
گفت «داريم.» بعد كه فهميد مى خواهد خودش را آب بكشد، گفت «نه، نداريم. اين جا حموم نداريم كه.»
صياد دست بردار نبود. بالأخره هر طور بود، خودش را آب كشيد و لباسش راعوض كرد كه پاك باشد، كه نماز اوّل وقت را از دست ندهد.
پياده شد. همه پياده شديم. از قهوه چى سراغ آب گرم را گرفت. فكر كرد براى چاى مى خواهيم زمستان بود. توى راه كرمانشاه، بچه بغلش بود. و لباسش رانجس كرد. رسيديم به يك قهوه خانه بين راهى. گفت «نگه دار.»
پياده شد. همه پياده شديم. از قهوه چى سراغ آب گرم را گرفت. فكر كرد براى چاى مى خواهيم.
گفت «داريم.» بعد كه فهميد مى خواهد خودش را آب بكشد، گفت «نه، نداريم. اين جا حموم نداريم كه.»
صياد دست بردار نبود. بالأخره هر طور بود، خودش را آب كشيد و لباسش راعوض كرد كه پاك باشد، كه نماز اوّل وقت را از دست ندهد.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۴ ساعت 16:35 توسط
|