اعظم سلامه زاده،شهرستان برخواروميمه
من هر سال قبل از جشن عبادت، نامه اي به دانش آموزان دخترم مي دهم. متن نامه اين است:
به نام خدا
سلام دخترم، اميدوارم خوب و خوش و سرحال باشي و درس هايت را با موفقيت به پايان برساني. اگر از تو بپرسم چند سال داري؟ خواهي گفت: «من دختري نه ساله هستم.» راستي آيا درباره جشن عبادت چيزي شنيده اي؟ آيا مي داني چرا براي دخترهايي كه همسال تو هستند، جشن عبادت برپا مي كنند؟ حتماً دلت مي خواهد بداني. وقتي مي گويند: «دخترها در سن نه سالگي به تكليف مي رسند.» يعني چه؟ در اين نامه، مي خواهم اين چيزها را برايت توضيح دهم.
يادت مي آيد وقتي كه هنوز كوچك بودي و به مدرسه نمي رفتي، در آن زمان وقتي بچه هاي ديگر كه به مدرسه مي رفتند را مي ديدي، با خودت مي گفتي: «اي كاش روزي من هم به مدرسه بروم!»
شايد چند بار از مادرت پرسيده باشي: «مادر، پس من كي به مدرسه مي روم؟» و مادر مهربان در جواب تو مي گفت: «عزيزم، وقتي به سن هفت سالگي برسي تو را به دبستان خواهم فرستاد.»
تو براي رسيدن به اين سن، روزشماري مي كردي. هنگامي كه بچه ها به سن هفت سالگي مي رسند، مي توانند درس بخوانند و خواندن و نوشتن را ياد بگيرند. همين طور، وقتي دخترها به سن نه سالگي مي رسند، مي توانند خداي خوب و مهربان را عبادت كنند، يعني او را ستايش كنند و در مقابل نعمت هايش شكرگزاري نمايند.
دخترم! يادت مي آيد وقتي هفت ساله شدي و به مدرسه رفتي، آموزگارتان هر روز به شما تكليف مي داد. مثلاً مي گفت: «از روي درس فارسي يك مرتبه بنويسيد» يا مي گفت: «از عدد يك تا صد را در دفتر خودتان بنويسيد.»
معلم مهربان كلاس اول با اين كار مي خواست درس هايي كه به شما مي دهد را به خوبي ياد بگيريد تا بتوانيد در آينده در زندگي خود موفق باشيد. خداي بزرگ هم براي اين كه ما انسان ها بتوانيم به راه راست هدايت شويم و اخلاق و رفتار ما خوب بشود، تكليف هايي برايمان تعيين كرده است. مثلاً به ما گفته هر روز چند نوبت نماز بخوانيد.
آري دخترم! وقتي به پايان نه سالگي مي رسي، مي گويند: «تو به تكليف رسيده اي.»؛ يعني خداوند براي آن كه تو را به خودش نزديك كند به تو تكليف مي دهد.
خداوند، عبادت دخترهاي كوچك را خيلي دوست دارد. من هم آغاز دهمين سال تولدت را به تو و ديگر همكلاسي هايت تبريك مي گويم و به همراه بقيه آموزگاران ان شاءالله برايت جشن عبادت خواهيم گرفت.
براي تو آرزوي موفقيت و پيروزي دارم
معلم تو