بلندگو
در سال 1373 در دبستان روستاي «همايون» در نمازخانه، آموزش نماز داشتيم. از آموزگاران يا امام جماعت روستا براي امام جماعت مدرسه استفاده مي كرديم. تا يكي دو ماه همان طور ادامه داشت. بعد از آن، از دانش آموزان پايه پنجم به عنوان امام جماعت استفاده كرديم. پس از چند جلسه، متوجه شدم دانش آموزي كه به عنوان امام جماعت انتخاب مي شود، بعضي از كلمات را خيلي بلند و بعضي را خيلي آرام- كه كسي خوب متوجه نشود- مي خواند. آن ها كلماتي را كه مي دانند درست است، بلند و كلماتي را كه شك دارند درست است يا نه، خيلي آرام مي خواندند.
براي اين كار، تصميم گرفته شد يك بلندگو خريداري شود. بعد از خريداري بلندگو، به دانش آموزان گفتم: «چون صداي شما در نماز رسا نيست و خيلي آرام مي خوانيد، بلندگو را تهيه كرديم و از اين به بعد در حياط مدرسه موكت مي اندازيم و نماز مي خوانيم.»
نوبت اول دانش آموزاني كه اعلام آمادگي مي كردند، به عنوان مكبر و امام جماعت انتخاب مي شدند. ولي حالا مثل دفعه هاي قبل اعلام آمادگي نمي كردند. دو نفر را انتخاب كرديم و فرصت داديم تا زمان بعدي اقامه نماز، آماده باشند. نماز را هم از نماز دو ركعتي شروع كرديم. دانش آموزان براي اين كه همه بايد از بلندگو استفاده كنند و غلط هاي آن ها مشخص نشود با جديت تمام در خانه و مدرسه تمرين مي كردند.
آزاده محمدعليزاده، بيجار(كردستان)