خنده بچه ها
نصرت باقري، استان خراسان رضوي، شهرستان بردسكن
در سال تحصيلي 82-81 در بخش انابد در دبستان «بعثت»، معاون دبستان و مسئول برگزاري نماز وحدت در نمازخانه مدرسه بودم. يكي دو ماه اول، خودم روبه روي بچه ها مي ايستادم و ذكرها را با صداي بلند مي خواندم تا هم بچه ها قرائت نماز را صحيح و كامل ياد بگيرند و هم اين كه حركات بچه ها را ببينم تا اگر مشكلي از قبيل پوشش آن ها، طرز ايستادن و... داشتند، برطرف كنم. بعد از اين، يكي دو ماه با هم قرار گذاشتيم. كه به ترتيب، هركس نماز را صحيح تر بخواند، پيش نماز شود.
اين روش اجرا مي شد. تا اين كه در يكي از روزها، يكي از بچه ها كه اتفاقا نماز را خيلي قشنگ، زيبا و بدون اشتباه مي خواند و به عنوان پيش نماز انتخاب شده بود، مشغول خواندن نماز شد. من هم در صف، همراه بچه ها نماز مي خواندم. قبلا به مكبرها توضيح داده شده بود در صورتي كه پيش نماز جايي از نماز را فراموش يا اشتباه كرد، سريع يادآوري كنند تا نماز به هم نخورد و متقابلا به بچه ها هم توضيح داده شده بود كه اگر پيش نماز جايي از نماز را اشتباه يا فراموش كرد، آن ها نماز را ادامه دهند. خلاصه، مشغول خواندن نماز بوديم كه به تشهد و سلام رسيديم. پيش نماز خواند: «الحمدالله، اشهدان لااله الاالله وحده لا شريك له و اشهدان محمدا رسول الله، اشهدان محمدا رسول الله و اشهدان عليا ولي الله اشهدان عليا ولي الله.»
به اين جا كه رسيد، تازه به اشتباهش پي برده بود. سكوت كرد، هول شده بود. نمي دانست چه كار كند. مكبر هم كه دست كمي از او نداشت، خواست طبق قرار قبلي به دادش برسد، گفت: «حي علي الصلاه» (ادامه اذان).
ما كه به زور خودمان را كنترل كرديم، به هر زحمتي بود نماز را تمام كرديم و سلام داديم. بعد از سلام نماز، شليك خنده بچه ها بلند شد.