نمازگزار نمونه
از آنجا كه نمازخانه مدرسه در آن سوي حياط بزرگ مدرسه قرار داشت، دو نفر از دانش آموزان كلاس پنجم را به عنوان كليددار نمازخانه انتخاب كرده بودم كه قبل از نماز در نمازخانه را قفل كنند و بعد به كلاس شان بروند.
تا اين كه يك روز كليدداران نمازخانه به سراغ من آمدند و با لحن شكايت گونه اي گفتند: «خانم، فاطمه خيلي دير نمازخانه را ترك مي كند و هميشه بعد از نماز مي ايستد، همه كه از نمازخانه بيرون رفتند، نماز اضافه مي خواند و مي گويد خودم در نمازخانه را قفل مي كنم. ما فكر مي كنيم كه فاطمه نماز صبح را نمي خواند و قضاي آن را بعد از نماز ظهر و عصر در مي خواند.»
هفته بعد كه به مدرسه رفتم، بعد از نماز، خود را مشغول خواندن دعا كردم تا ببينم فاطمه چه مي كند. بچه ها راست مي گفتند. همه كه نمازخانه را ترك كردند، فاطمه در گوشه اي ايستاد و شروع به خواندن نماز كرد. نشستم تا فاطمه نمازش را تمام كند. او را صدا زدم و به او گفتم: «فاطمه جان، نماز صبح تو قضا شده؟»
او گفت: «نه خانم، من هميشه براي نماز صبح بيدار مي شوم.»
گفتم: «ولي بچه ها مي گويند فاطمه هر روز نماز صبحش قضا مي شود و قضاي آن در مدرسه مي خواند.» يك دفعه ديدم كه اشك در چشمان فاطمه حلقه زد و گفت: «خانم، نماز خواندن را پدرم به من ياد داده و سال گذشته قبل از مراسم جشن تكليف از دنيا رفت. من هم در مراسم جشن تكليف به خدا قول دادم كه هميشه بعد از هر نماز، دو ركعت نماز بخوانم و به روحش هديه كنم.»
اين صحبت فاطمه مرا دگرگون كرد. خدايا، فاطمه كه هنوز يك سال است نماز خواندن ياد گرفته است، چنين روح بزرگي دارد!
به او گفتم: «فاطمه جان، تو چقدر خوبي و حتما روح پدرت از تو شاد است و او نيز تو را دعا مي كند. قول مي دهي براي من هم نماز بخواني؟» او گفت: «بله خانم، من شما را خيلي دوست دارم، حتما اين كار مي كنم.
بعد يكديگر را در آغوش گرفتيم. آن روز گذشت، هفته بعد كه به مدرسه رفتم، بعد از نماز، فاطمه به من گفت: «خانم، من از آن هفته كه به شما قول داده بودم هم براي پدرم نماز مي خوانم هم براي شما.»
من آن روز آن قدر تحت تأثير صداقت فاطمه قرار گرفتم كه نتوانستم چيزي به او بگويم، اما از آن روز تصميم گرفتم هر ماه در مدرسه، جشني به نام «جشن نماز» برگزار كنيم و به نمازگزاران نمونه مدرسه جايزه اي بدهيم و آنان را تشويق كنيم. آن ماه وقتي فاطمه را به عنوان نمازگزار نمونه مدرسه معرفي كردم، باعث تعجب همه دانش آموزان شد. علت را كه براي آن ها توضيح دادم، همه، فاطمه را تشويق كردند.
مريم بصيري، استان خراسان رضوي، شهرستان رشتخوار