بناي مساجد؛ اوج هنر و معماري شهر اسلامي
شهر اسلامي داراي سه عنصر مهم سياسي، اقتصاد و مذهب مي باشد، از اينرو مرکز حکومتي و نظامي و بازار و مسجد در ارتباطي منسجم با يکديگر موجب تمايز شهر اسلامي از ديگر شهرها مي گردند. اما مهمترين عنصري که به شهر شريعت نسبت به شهرهاي غربي برتري و تمايز مي بخشد، وجود مسجد جامع در بطن آن است. مسجد بر ديگر عبادتگاهها و معابد آيين هاي ديگر همان برتري را دارد که اسلام بر ديگر کيشها دارد.
نخستين مسجدي که به دست پيامبر گرامي اسلام (ص) در مدينه بنا شد، همواره الگو و نمونه کامل براي ساخت مساجد بي شماري بود که در طول تاريخ در کشورهاي مختلف اسلامي ساخته شد. اما از قرن سوم هجري که آغاز رشد و شکوفايي شهرهاي اسلامي بوده است، مساجد با شکوه و بزرگي در بيشتر شهرها بنياد گرديد. در گذشته هر شهر اسلامي مي توانست يک مسجد جامع و محلات مختلف آن چند مسجد داشته باشد.
با گسترش و توسعه کالبدي شهر در طول زمان، مسجد جامع بزرگتري در بيرون باروي شهر ايجاد ميشد و همواره مسجد آدينه به عنوان معيار تمايز شهر از روستا به کار ميرفت. مسجد همواره بزرگترين ساختمان شهر بوده و نگاه هر عابري را به سوي خود معطوف داشته است. اما با گذشت زمان و با رشد و توسعه شهر، با افراشتن درگاهها و نهادن ماهرخ و توق بر بلندترين نقطه آن و سپس با ساختن ميل و برج در کنار آن، اهالي شهر و عابران غريبه را به نيايشگاه دعوت مي کردند.
معماري و هنر اسلامي به کار رفته در مساجد در نوع خود بينظير و نادر مي باشد، معماري اسلامي بر پنج عامل تکيه دارد: مردم واري، خودبسندگي، پرهيز از بيهودگي، بهره گيري از درون گرايي. تمام اين عوامل در هنر و معماري مساجد ديده مي شود. قديميترين ساختمان مسجد اسلامي با سبک و شيوه بالا در ايران مسجد تاريخانه (تاريک خانه) دامغان است که در قرن دوم هجري ساخته شده است.
اينکه همه مساجد جامع متقدم ايران از نوع چهل ستون بودهاند، معلوم نيست. در مسجد جامع شوش که احتمالاً ريشه در تاريخ قرن هشتم م /دوم هجري قمري دارد، نمونهاي از سنت چهل ستون عراقي به کار رفته است.
مسجد جامع سيراف نيز داراي دو مقطع است و ريشه در قرن سوم ه.ق دارد. مسجدهاي شبستاني ميانسار و پيشگاه سرگشاده بزرگي در ميان دارد و پيرامون آن را شبستانهاي چهلستون و ستاوند گرفته و در بيشتر آنها بعد از نخستين قرن هجري، دهانه مياني رو به قبله و دهانه روبهروي آن پهن تر و گشاده تر از دهانه هاي ديگر است.
مسجد و بازار همواره در کنار هم بنا ميگشتند و بازاريان و اصناف تجاري با اعتقاد به آموزههاي ديني، کسب و کار اسلامي را رويه خود قرار مي دادند. در بازارچههايي که به باروي مسجد مي پيوست، دکانها را به بارو نميچسباندند و به جاي رده دکانها طاقنمايي مي ساختند که پاسخگوي دهانه دکانهاي آن سوي بازارچه باشد. همچنين اگر مدرسه اي در کنار مسجد بنياد مي شد، پيوسته به بارو و ديوار مسجد به جاي اتاق راهرو مي ساختند.
يکي از اندام هاي وابسته به مسجد، روغنگري و روغنکشي بود که روغن چراغهاي آن را فراهم مي کرد. بخشي از اين کارگاه ها خراس بود، ناگزير با ميدانچه يا کوچه اي ازمسجد جدا مي شد. ميانسرا و پيشگاه دروني مسجد با استخر بزرگ و پرآب و گهگاه جوي آب روان و
باغچه هايي با درختان سايه افکن نمازگزار و مسجديان را به ياد بهشت مي انداخت. در مسجد ملارستم رده ستونها در راسته محراب گذاشته شده، معمار هنرمند اين مسجد خواسته است تا بام را شيبدار کند که ستون مياني را بلندتر گرفته و اندک اندک هرچه به ديوار نزديک مي شود، از بلندي ستونها کاسته است، اين امر نشانگر ارزش و جايگاه ويژه مسجد نسبت به ديگر بناهاي شهري اسلامي مي باشد.
منابع:
آشنايي با معماري اسلامي ايران، محمدکريم پيرنيا، تهران: سروش دانش، 1385.
هنر و معماري ايران، جمال انصاري، تهران، سبحان نور، 1389.
پويايي نظام شهري ايران، اصغر نظريان، تهران: مبتکران، پيشروان، 1391.